کلمه جو
صفحه اصلی

cultivation


معنی : ترویج، زراعت، تربیت، کشت، تهذیب
معانی دیگر : کشت و کار، کشت و زرع، کاشت، برز، برزه، برزش، پرورش، به عمل آوری، آموختگی، فضل و کمال، فرهنگ، بافرهنگی، معرفت، (بیشتر در مورد علاقه و دوستی) کسب کردن، (با کوشش) به دست آوری

انگلیسی به فارسی

کشت، زراعت، تربیت، تهذیب، ترویج


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act of cultivating.
مترادف: civilizing, cultivating, farming, fostering, growing, tillage, tilling
مشابه: acculturation, development, education, fertilizing, growth, improvement, nurture, patronage, plowing, polishing, schooling, socialization, sponsorship, support, tending, training, working

(2) تعریف: the state of being cultivated.
مترادف: civilization, culture, refinement
مشابه: courtliness, gentility, growth, polish, sophistication

• soil preparation, growing of crops; development, improvement

دیکشنری تخصصی

[خاک شناسی] عملیات زراعی

مترادف و متضاد

ترویج (اسم)
advancement, promotion, propagation, promulgation, cultivation, fomentation, promulgator

زراعت (اسم)
cultivation, agriculture

تربیت (اسم)
manner, steerage, cultivation, civility, nurture, upbringing, pedagogy, gentry, gentrice, pedagogics

کشت (اسم)
cultivation, tillage, tilth

تهذیب (اسم)
improvement, refinement, cultivation, edification, reformation

development of land for growing


Synonyms: agrology, agronomics, agronomy, farming, gardening, horticulture, planting, plowing, tillage, tilling, working


culture, sophistication, education


Synonyms: advancement, aestheticism, breeding, civility, civilization, delicacy, discernment, discrimination, enlightenment, gentility, good taste, grounding, improvement, learning, letters, manners, polish, progress, refined taste, refinement, schooling, taste


Antonyms: ignorance, unsophistication


nurture, help


Synonyms: advancement, advocacy, development, encouragement, enhancement, fostering, furtherance, patronage, promotion, support


Antonyms: destruction, harm, hurt, neglect


جملات نمونه

1. intensive cultivation
کشت تنجیده

2. the cultivation of new friendships
ایجاد رفاقت های جدید

3. the cultivation of new kinds of honey bees
پرورش انواع جدید زنبور عسل

4. the cultivation of rice requires plenty of water
کشت برنج نیاز به آب فراوان دارد.

5. land feasible for cultivation
زمینی که برای کشت خوب است

6. to bring under cultivation
زیر کشت بردن

7. a man of charm and cultivation
مردی جذاب و با فرهنگ

8. the preparation of land for cultivation
آماده سازی زمین برای کشت

9. the land can be brought under cultivation without detriment to the environment
زمین را می شود بدون صدمه به محیط زیست زیر کشت آورد.

10. they are bringing extra land under cultivation
دارند زمین های بیشتری را زیر کشت می برند.

11. He is interested in vegetable cultivation.
[ترجمه ترگمان]او به کاشت سبزیجات علاقه دارد
[ترجمه گوگل]او علاقه مند به کشت سبزیجات است

12. Cultivation: This plant is very indifferent to the tank bottom and will grow well even on bare gravel.
[ترجمه ترگمان]کشت: این گیاه نسبت به کف مخزن بسیار بی تفاوت است و به خوبی رشد خواهد کرد
[ترجمه گوگل]کشت: این گیاه به پایین ترین مخزن بی تفاوت است و حتی بر روی شن و ماسه باریک رشد می کند

13. Louisiana's swampy areas are ideal for its cultivation.
[ترجمه ترگمان]نواحی باتلاقی در لوییزیانا برای کاشت آن ایده آل هستند
[ترجمه گوگل]مناطق روغنی لویزیانا ایده آل برای کشت آن هستند

14. Cultivation: It can be planted as with most others of its genus in a good rich mixture.
[ترجمه ترگمان]کشت: این گیاه می تواند به شکل عمده گیاهان آن در یک مخلوط غنی غنی کاشته شود
[ترجمه گوگل]کشت: می توان آن را مانند بسیاری از دیگر گونه های آن در یک مخلوط خوب غنی سازی کرد

15. Many parents think that the cultivation of manners in children requires constant nagging.
[ترجمه ترگمان]بسیاری از والدین فکر می کنند که کشت رفتار در کودکان نیازمند نق زدن مداوم است
[ترجمه گوگل]بسیاری از والدین فکر می کنند که پرورش روابط در کودکان نیازمند ماندگاری مکرر است

16. Cultivation: It does not make specific demands of the growing medium, and will even grow on just fine gravel.
[ترجمه ترگمان]کشت: آن مطالبات مشخصی از رشد کشت را ایجاد نمی کند و حتی بر روی شن های نرم نیز رشد می کند
[ترجمه گوگل]کشت: این خواسته های خاصی از محیط کشت را تهیه نمی کند و حتی در دانه های روغنی نیز رشد می کند

to bring under cultivation

زیر کشت بردن


The cultivation of rice requires plenty of water.

کشت برنج نیاز به آب فراوان دارد.


the cultivation of new kinds of honey bees

پرورش انواع جدید زنبور عسل


a man of charm and cultivation

مردی جذاب و با‌فرهنگ


the cultivation of new friendships

ایجاد رفاقت‌های جدید


پیشنهاد کاربران

( دون پاشیدن ) در اصطلاح خودمانی برای جذب کسی یا چیزی.

refinement and good education
culture
education
learning
enlightenment
یادگیری درست و مناسب
آموزش مناسب
آموختنِ . . .
روشن سازیِ. . .
کسب کردن دانش از راه درست. . .
فرهنگ سازی درست. .

1. Britain took a more prominent role than other European countries in developing the cultivation of improved kinds of damson.
انگلیس نقش برجسته تری نسبت به سایر کشورهای اروپایی در توسعه کشت انواع اصلاح شده دام دارد.
2. Moral development is a prerequisite for the cultivation of Meditation and Wisdom.
رشد اخلاقی پیش شرط پرورش اندیشه و خرد است.
3. He started the cultivation scheme five years ago to beautify a street often littered with trash.
او طرح زراعت را از پنج سال پیش برای زیباسازی خیابانی که اغلب پر از زباله است ، آغاز کرد.
4. They were generally used in the cultivation of staple crops for purposes of long - distance trade.
آنها به طور کلی در کشت محصولات اصلی به منظور تجارت از راه دور مورد استفاده قرار می گرفتند.
5. According to Li, Falun Gong is a cultivation system aimed at cultivating both human life and nature.
به گفته لی ، فالون گونگ یک سیستم ترویج است که هدف آن پرورش هم زندگی انسان و هم طبیعت است.
6. Spiritual advance came from the cultivation of appropriate attitudes rather than outward behaviour.
پیشرفت معنوی به جای رفتارهای ظاهری نشئت گرفته از ترویج نگرش های مناسب می باشد.

Cultivation= کشت، زراعت، پرورش، ترویج

intensive cultivation = کشت متمرکز
greenhouse cultivation = کشت گلخانه ای
cultivation practice = روش زراعت

معانی دیگر>>>> تهذیت، تربیت، شخم

subsoil cultivation = شخم عمیق

cultivation ( کشاورزی - زراعت و اصلاح نباتات )
واژه مصوب: خاک‏ورزی 1
تعریف: انجام هرنوع عملیات بر روی خاک برای تسریع در رشد گیاهان

کشاورزی


کلمات دیگر: