کلمه جو
صفحه اصلی

biomass


(توده و شمار سازواره های زنده در جا یا ناحیه ی بخصوصی) زیست توده، زی توده

انگلیسی به فارسی

(توده و شمار سازواره‌های زنده در جا یا ناحیه‌‌ای به‌خصوص) زیست‌توده، زی‌توده


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
• : تعریف: the quantity of living matter in a particular habitat measured by weight of organisms per unit of habitat area or by weight or volume of organisms per unit of habitat volume.

• total weight of an organism in a designated unit of area; total volume of organisms in a designated unit of volume

دیکشنری تخصصی

[زمین شناسی] زیست توده یا توده زنده مقدار عناصر زنده در یک ناحیه مشخص که به صورت وزن یا حجم موجودات زنده در واحد سطح یا حجم محیط بیان می گردد. به هر ماده آلی غیرفسیلی با خاستگاه حیاتی که بخشی از آن یک منبع انرژی زای قابل بهره برداری را تشکیل دهد، بیوماس می گویند. 1- بیوماس نخستین (اولیه): گیاهانی با رشد سریع را می گویند که یا به طور مستقیم انرژ ی زا هستند و یا پس از طی فرایندهای تبدیل (واگردانی)برای انرژی زایی آماده می شود. 2-بیوماس دومین(ثانویه ): به پسمانده های بیوماس گفته می شود که بعد از تولید الیاف گیاهی فیبر، خوراک و دیگر فرآورده های کشاورزی به جای می ماند و یا به بیوماس فرآورده های فرعی که از دامداری ها و یا پس مانده های صنایع خوراکی غذایی که بیشتر از دیدگاه فیزیکی و نه به لحاظ شیمیایی بهبود یافته باشد گفته می شود. مانند بیوماس سلولز چوبی، بیوماس گلوسیدیک(glucidic biomass) یا قندی (سلولز، نشاسته و دیگر قندها)، بیوماس لیپیدیک (lipidic biomass) یا چربی.
[خاک شناسی] زیست توده
[پلیمر] زیست توده، توده زنده

جملات نمونه

1. This occurs for non-woody monocotyledons of low biomass, where leaves form a constant high proportion of the total biomass.
[ترجمه ترگمان]این اتفاق برای monocotyledons غیر چوبی زیست توده کم رخ می دهد که در آن برگ ها مقدار زیادی از زیست توده را تشکیل می دهند
[ترجمه گوگل]این اتفاق برای یکپارچه های غیر چوبدار کم بیوماس رخ می دهد، جایی که برگ ها نسبت ثابت زیادی از کل زیست توده را تشکیل می دهند

2. The technique of biomass gasification by partial combustion has a long history.
[ترجمه ترگمان]روش گازی سازی زیست توده با احتراق نسبی دارای سابقه طولانی است
[ترجمه گوگل]تکنیک گازسیون زیست توده با احتراق جزئی تاریخچه طولانی دارد

3. Even small increases in CO2 levels can boost biomass production significantly.
[ترجمه ترگمان]حتی افزایش کمی در سطح CO۲ می تواند تولید زیست توده را به طور قابل توجهی افزایش دهد
[ترجمه گوگل]حتی افزایش کمی در سطوح CO2 می تواند باعث افزایش تولید زیست توده شود

4. In less-developed nations, power from burning biomass is also important locally.
[ترجمه ترگمان]در کشورهای کم تر توسعه یافته، قدرت از سوزاندن زیست توده نیز به صورت محلی مهم است
[ترجمه گوگل]در کشورهای کمتر توسعه یافته، قدرت از زیست توده سوختن نیز در سطح محلی مهم است

5. They include biomass, geothermal energy, hydroelectric power, solar energy, tidal energy.
[ترجمه ترگمان]آن ها شامل زیست توده، انرژی زمین گرمایی، انرژی آبی، انرژی خورشیدی و انرژی جزر و مد می باشند
[ترجمه گوگل]آنها شامل زیست توده، انرژی زمین گرمایی، قدرت هیدرو الکتریکی، انرژی خورشیدی، انرژی جزر و مدی است

6. The model 214-2F research biomass monitor has increased sensitivity, improved long-term stability and reduced effect of gas hold-up in fermenters.
[ترجمه ترگمان]مدل ۲۱۴ - ۲ F تحقیقات زیست توده مطالعه حساسیت، بهبود پایداری بلند مدت و کاهش اثر نگه داشتن گاز در fermenters را افزایش داده است
[ترجمه گوگل]مانیتور زیست توده ی تحقیق 214-2F مدل افزایش حساسیت، بهبود پایداری درازمدت و کاهش اثر گاز نگهداری در fermenters است

7. Maximum use of biomass, plus market-driven energy efficiency, still produced 5 million tonnes of carbon per year.
[ترجمه ترگمان]بیش ترین استفاده از زیست توده، به علاوه بهره وری انرژی مبتنی بر بازار، هنوز ۵ میلیون تن کربن در سال تولید می کند
[ترجمه گوگل]حداکثر استفاده از زیست توده، به علاوه بهره وری انرژی مبتنی بر بازار، همچنان 5 میلیون تن کربن در سال تولید می کند

8. In sheer bulk of biomass, organisms without brains or even without central nervous systems far outnumber those possessing these desirable features.
[ترجمه ترگمان]به صورت انبوه زیست توده، ارگانیسم ها بدون مغز و یا حتی بدون سیستم های عصبی مرکزی، بیشتر از کسانی هستند که این ویژگی های مطلوب را دارند
[ترجمه گوگل]در اکثر موارد بیومس، موجودات بدون مغز و یا حتی بدون سیستم های عصبی مرکزی به مراتب بیشتر از کسانی که دارای ویژگی های مطلوب هستند

9. Around half of the nitrogen in the burnt biomass may be released as nitrogen gas.
[ترجمه ترگمان]حدود نیمی از نیتروژن در زیست توده سوخته می تواند به عنوان گاز نیتروژن آزاد شود
[ترجمه گوگل]حدود نیمی از نیتروژن در زیست توده سوختگی ممکن است به عنوان گاز نیتروژن منتشر شود

10. Other renewable options - biomass and solar power - are also being explored.
[ترجمه ترگمان]دیگر گزینه های قابل تجدید پذیر - زیست توده و انرژی خورشیدی - نیز مورد بررسی قرار می گیرند
[ترجمه گوگل]دیگر گزینه های تجدید پذیر - بیوماس و انرژی خورشیدی نیز مورد بررسی قرار می گیرند

11. Analysis of the frequency of occurrence and the biomass of these fish suggests little competition for food between the two species.
[ترجمه ترگمان]تحلیل فراوانی وقوع و زیست توده این ماهی ها رقابت کمی را برای غذا بین دو گونه نشان می دهد
[ترجمه گوگل]تجزیه و تحلیل فرکانس وقوع و زیست توده این ماهی ها نشان دهنده رقابت کمی برای غذا بین دو گونه است

12. Microorganism biomass of Pure Pinus tabulaeformis and Ostryopsis davidiana and mixed forest are obviously higher than forest edge.
[ترجمه ترگمان]زیست توده زیستی خالص pinus خالص و جنگل ترکیبی به وضوح بیشتر از لبه جنگل است
[ترجمه گوگل]زیست توده میکروارگانیسمهای Pure Pinus tabulaeformis و Ostryopsis davidiana و جنگل های مخلوط به طور مشخص بالاتر از لبه جنگل است

13. Shrimp, anemones, and brittle stars dominate, but their numbers are few, their biomass small.
[ترجمه ترگمان]Shrimp، شقایق های آبی و شکننده، غالب هستند، اما تعداد آن ها کم است، زیست توده آن ها کم است
[ترجمه گوگل]میگو، آنمون و ستاره های شکننده غالب هستند، اما تعداد آنها کم است، زیست توده آنها کم است

پیشنهاد کاربران

زیست محیطی

زیست توده

به طورکلی زباله هایی که منشأ زیستی داشته باشند و از تکثیر سلولی پدید آمده باشند و قابل سوزاندن باشند زیست توده نامیده می شوند.
اما برخلاف سوخت های فسیلی طی فرایندهای زمین شناختی پدید نیامده اند.

مثال:
زباله های جنگلی و باغداری
فضولات حیوانات و . . .

biomass ( زیست‏شناسی )
واژه مصوب: زی‏توده
تعریف: [زیست‏شناسی، شیمی] 1. وزن تر یا خشک موجود یا موجودات زندۀ یک زیستگاه یا یک تراز تغذیۀ معین در زمانی مشخص|||[زیست‏شناسی] 2. مادۀ آلی که برای تولید انرژی به کار می‏رود


کلمات دیگر: