کلمه جو
صفحه اصلی

rekindle

انگلیسی به فارسی

دوباره روشن کردن، دوباره گیراندن، باز افروختن


(مجازی) (عشق و علاقه) دوباره زنده کردن، دوباره برانگیختن، دوباره مشتعل ساختن، دوباره شعله‌ور ساختن


دوباره روشن شدن، دوباره مشتعل شدن


بازخورد


انگلیسی به انگلیسی

• set on fire again, kindle again, relight
if something rekindles an interest, feeling, or thought that you used to have, it makes you think about it or feel it again; a literary word.

جملات نمونه

1. He blew hard on the ashes to rekindle the fire.
[ترجمه ترگمان]او به شدت به خاکستر ضربه زد تا آتش را روشن کند
[ترجمه گوگل]او به خاک سپرده شد تا آتش را تازه کند

2. They tried to rekindle the flames of romance.
[ترجمه ترگمان]آن ها سعی کردند شعله های عشق را ازسر بگیرند
[ترجمه گوگل]آنها سعی کردند آتش شعله های عاشقانه را بازتاب دهند

3. Is there anything could rekindle his extinct passion?
[ترجمه ترگمان]آیا چیزی هست که بتواند احساسات خاموش او را ازسر بگیرد؟
[ترجمه گوگل]آیا چیزی وجود دارد که بتواند شور و هیجان منحرفش را دوباره زنده کند؟

4. The holiday was a last chance to rekindle their love.
[ترجمه ترگمان]تعطیلات آخرین فرصتی بود که بتواند عشق خود را ازسر بگیرد
[ترجمه گوگل]تعطیل آخرین فرصتی بود تا عشق خود را دوباره زنده کند

5. He has never been able to rekindle her love since then.
[ترجمه ترگمان]اون از اون موقع تا حالا نتونسته عشقش رو ازسر بگیره
[ترجمه گوگل]او تا به حال از پس آن توانسته است عشق خود را دوباره تقویت کند

6. Nothing could rekindle her extinct passion.
[ترجمه ترگمان]هیچ چیز نمی توانست احساسات خاموش او را ازسر بگیرد
[ترجمه گوگل]هیچ چیز نمی تواند شور و هیجان منقرضش را تسخیر کند

7. There are fears that the series could rekindle animosity between the two countries.
[ترجمه ترگمان]ترس هایی وجود دارند مبنی بر این که این مجموعه می تواند دشمنی میان دو کشور را شعله ور کند
[ترجمه گوگل]ترس وجود دارد که این سریال می تواند خصومت بین دو کشور را تسخیر کند

8. Others say Honda is keen to rekindle its old love affair.
[ترجمه ترگمان]برخی دیگر می گویند که هوندا برای یادآوری ماجرای عشقی قدیمی اش مشتاق است
[ترجمه گوگل]دیگران می گویند هوندا مشتاق است که عشق عاشقانه خود را دوباره بسازد

9. Countless pop artists have gone to Nashville to rekindle their songwriting skills in recent years.
[ترجمه ترگمان]بسیاری از هنرمندان پاپ به نشویل رفته اند تا مهارت های songwriting را در ساله ای اخیر باز گردانند
[ترجمه گوگل]هنرمندان بی شماری در سالهای اخیر به نشویل رفته اند تا مهارت های ترانه گویی خود را بازسازی کنند

10. The problem since then has been how to rekindle a spirit of democratic inquiry without provoking another conservative backlash.
[ترجمه ترگمان]مشکل از آن زمان این بوده است که چگونه یک روح پرسشگری دموکراتیک را، بدون تحریک کردن یک واکنش محافظه کارانه دیگر، باز گرداند
[ترجمه گوگل]مشکل از آن زمان تا به حال این است که چگونه یک روحیه تحقیق دموکراتیک را بدون تحریک یک واکنش محافظه کارانه دیگر تحریک کند

11. There is now a need to rekindle the idea that teaching is a vocation which makes a whole series of complex demands.
[ترجمه ترگمان]اکنون نیاز به rekindle این ایده وجود دارد که تدریس شغلی است که مجموعه کاملی از خواسته های پیچیده را می سازد
[ترجمه گوگل]در حال حاضر نیاز به تکرار این ایده است که آموزش یک حرفه است که مجموعه ای کامل از خواسته های پیچیده را ایجاد می کند

12. Hoping to rekindle the fire Sally accepted, but it was no use.
[ترجمه ترگمان]به امید این که آتش را ازسر بگیرد، سلی قبول کرد، اما بی فایده بود
[ترجمه گوگل]امیدوارم دوباره آتش سلیلی را پذیرفت، اما از آن استفاده نکرد

13. Please tell me your guy's not trying to rekindle things with my sister again.
[ترجمه ترگمان]خواهش می کنم به من بگو که اون دوست نداره دوباره با خواهر من سر و کله بزنه
[ترجمه گوگل]لطفا به من بگو که پسر شما سعی نکرده است که دوباره با خواهرش دوباره کار کند

14. Earth day 1990 helped to rekindle the excitement of the green movement.
[ترجمه ترگمان]در سال ۱۹۹۰ به to هیجان جنبش سبز کمک کرد
[ترجمه گوگل]روز زمین در سال 1990 به تحریک هیجان جنبش سبز کمک کرد

پیشنهاد کاربران

برانگیختن - دوباره روشن کردن - تحریک کردن

دوباره شروع کردن

دوباره برافروختن

از سر گرفتن

reawaken - احیا کردن


کلمات دیگر: