کلمه جو
صفحه اصلی

crumbly


سست، (زود) فروپاش، مانند خرده ی نان (یا کیک و غیره)، خرده مانند، خرده ریزه، ساخته شده از قطعات کوچک، خردشونده ,ترد

انگلیسی به فارسی

خردشونده ،ترد


خراب


انگلیسی به انگلیسی

صفت ( adjective )
حالات: crumblier, crumbliest
مشتقات: crumbliness (n.)
• : تعریف: likely to crumble; easily broken, esp. into crumbs.

• brittle, falling apart, easily crumbled
something that is crumbly is easily broken into a lot of little pieces.

مترادف و متضاد

brittle


Synonyms: breakable, corroded, crisp, crunchy, decayed, degenerated, deteriorated, deteriorating, disintegrated, eroded, fragile, frail, frangible, friable, oxidized, perishing, powdery, pulverizable, rotted, rotten, rusted, shivery, short, soft, worn


Antonyms: flexible, pliable, soft


جملات نمونه

1. watch out! this cake is crumbly
مواظب باش ! این کیک زود متلاشی می شود.

2. This cheese has a crumbly texture with a strong flavour.
[ترجمه ترگمان]این پنیر دارای بافت crumbly با طعم قوی است
[ترجمه گوگل]این پنیر دارای یک بافت خرد شده با طعم قوی است

3. The cake should have a light and crumbly texture.
[ترجمه ترگمان]کیک باید دارای یک بافت سبک و crumbly باشد
[ترجمه گوگل]کیک باید یک بافت سبک و خنثی داشته باشد

4. This cheese has an open, crumbly texture with a strong flavour.
[ترجمه ترگمان]این پنیر دارای یک بافت باز و crumbly با طعم قوی است
[ترجمه گوگل]این پنیر یک بافت باز و خرد شده با طعم قوی دارد

5. Crumbly, dry texture is more like fruit cake than pud.
[ترجمه ترگمان]بافت خشک و خشک بیشتر شبیه به کیک میوه ای در مقایسه با pud است
[ترجمه گوگل]Crumbly، بافت خشک بیشتر شبیه کیک میوه ای از پود است

6. The crumbly texture is perfect for many dishes.
[ترجمه ترگمان]بافت crumbly برای بسیاری از غذاها عالی است
[ترجمه گوگل]بافت ضخیم مناسب برای بسیاری از ظروف است

7. It had a buttery, crumbly, graham cracker crust. . .
[ترجمه ترگمان]یه رستوران کره ای، پر سر و صدا بود
[ترجمه گوگل]این یک پوسته کریستالی، کریستالی و کراکر کریستال داشت

8. It's dark brown, moist and crumbly, like devil's food cake —with worms.
[ترجمه ترگمان]قهوه ای تیره، مرطوب و crumbly، مثل کیک غذای شیطان
[ترجمه گوگل]این قهوه ای تیره، مرطوب و خرد شده است، مانند کیک مواد غذایی شیطان - با کرم ها

9. Shortbread is a short crumbly cookie.
[ترجمه ترگمان]shortbread یه کلوچه کوتاهه
[ترجمه گوگل]Shortbread یک کوکی کریستالی کوتاه است

10. The place looks pretty old and crumbly, but it does have a certain je ne sais quoi.
[ترجمه ترگمان]این محل خیلی کهنه و پر زرق و برق به نظر می رسد، اما در عین حال من می دانم که چه چیز خوبی را در نظر دارم
[ترجمه گوگل]این مکان بسیار قدیمی و مختصر است، اما دارای خاصیت je ne sais quoi است

11. Shortbread is so named because of its crumbly texture.
[ترجمه ترگمان]shortbread به دلیل بافت crumbly آن به نام shortbread نامگذاری شده است
[ترجمه گوگل]کمربند به دلیل بافت خرد شده آن نامگذاری شده است

12. I'm afraid this cake has turned out very dry and crumbly.
[ترجمه ترگمان]متاسفانه این کیک خیلی خشک و پست شده
[ترجمه گوگل]من می ترسم این کیک تبدیل به بسیار خشک و خرد شده است

13. The compost is ready when the pile is transformed into crumbly soil.
[ترجمه ترگمان]این کمپوست وقتی آماده می شود که توده به خاک crumbly تبدیل شود
[ترجمه گوگل]کمپوست آماده است هنگامی که شمع به خاک خرد تبدیل شده است

14. The whole wall is like a bulletin board, made of some new, crumbly building-material.
[ترجمه ترگمان]کل دیوار مانند یک تابلوی اعلانات، ساخته شده از یک ساختمان جدید و crumbly است
[ترجمه گوگل]کل دیوار مانند یک هیئت مدیره بولتن، ساخته شده از برخی از مواد جدید ساخت و ساز است

Watch out! this cake is crumbly.

مواظب باش! این کیک زود متلاشی می‌شود.


پیشنهاد کاربران

ترد

crumbly ( علوم و فنّاوری غذا )
واژه مصوب: خردشونده
تعریف: ویژگی مادۀ غذایی در شکستن و تبدیل شدن به قطعات ریز


کلمات دیگر: