کلمه جو
صفحه اصلی

curvature


معنی : خمیدگی، کجی، انحنا، انحناء، پیچش، مقدار انحناء
معانی دیگر : چولی، چمچاچی، گوژی، کمان دیسی، چول سانی، (ریاضی) خمیدگی، خمش

انگلیسی به فارسی

پیچش، کجی، خمیدگی، انحنا ، مقدار انحنا


انحنای، انحنا، خمیدگی، انحناء، کجی، پیچش، مقدار انحناء


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
(1) تعریف: the condition of being curved or bent.
مشابه: bend

- The doctor examined the child to see if there was any marked curvature of her spine.
[ترجمه ترگمان] پزشک کودک را معاینه کرد تا ببیند آیا انحنای مشخصی از ستون فقرات وجود دارد یا نه
[ترجمه گوگل] دکتر، کودک را بررسی کرد تا ببیند آیا انحنای مشخص ستون فقرات او مشخص شده است یا خیر
- She admired the beautiful curvature of the wood.
[ترجمه ترگمان] انحنای ظریف چوب را تحسین کرد
[ترجمه گوگل] او تحسین منحنی زیبایی از چوب را تحسین کرد

(2) تعریف: a measure of the degree of a curve.
مشابه: sag

(3) تعریف: the act of curving.
مشابه: sag

• act of curving, state of being curved; measure of the degree of a curve in a line
the curvature of something is its curved shape, especially when this shape is part of the circumference of a circle; a technical term.

دیکشنری تخصصی

[عمران و معماری] انحنا - خمیدگی - میزان انحنا - میزان قوس
[نساجی] انحناء
[ریاضیات] خمش، انحنا، خمیدگی
[آمار] خمیدگی
[آب و خاک] خمیدگی، مقدار انحنا

مترادف و متضاد

خمیدگی (اسم)
incline, bend, slouch, bent, curve, flexure, batter, curvature, hogging, flexion, stoop, crankle, tortuosity, droop, circumflexion, inflection, crookedness, inflexion, flection, nutation

کجی (اسم)
obliquity, deformation, leaning, skew, curvature, slant, slope, list, crook, tilt, clubfoot, inflection, flection, hade

انحنا (اسم)
curvature

انحناء (اسم)
deflection, wind, flexure, curvature, flexion, tortuosity, inflection, inflexion, deflexion, flection, incurvation

پیچش (اسم)
deflection, wrest, curvature, torsion, deflexion, intorsion

مقدار انحناء (اسم)
curvature

rounded part of thing, usually body part


Synonyms: arc, arch, arching, bend, bow, curve, curving, curvity, deflection, flexure, incurvation, round, shape


جملات نمونه

1. curvature vector
بردار انحنا

2. spine curvature
انحنای ستون فقرات

3. Peak updraft strength is slightly enhanced with hodograph curvature.
[ترجمه ترگمان]قدرت اوج قدرت با انحنای hodograph اندکی افزایش می یابد
[ترجمه گوگل]استحکام بالا به دست آمده با انحنای hodograph کمی افزایش می یابد

4. He suffered from curvature of the spine.
[ترجمه ترگمان]او از انحنای ستون فقرات رنج می برد
[ترجمه گوگل]او از انحنای ستون فقرات رنج می برد

5. In my opinion, the curvature was determined experimentally.
[ترجمه ترگمان]به عقیده من، این انحنا به صورت تجربی تعیین شد
[ترجمه گوگل]به نظر من، منحنی به صورت تجربی تعیین شد

6. However, A displays more curvature than B at that point, and hence more risk aversion.
[ترجمه ترگمان]با این حال، A انحنای بیشتری نسبت به B در این نقطه دارد، و از این رو بیشتر بیزاری ریسک را نشان می دهد
[ترجمه گوگل]با این وجود، A در آن نقطه انحنای بیشتری نسبت به B نشان می دهد و از این رو بیشتر آشفتگی ریسک را نشان می دهد

7. They felt this would impart a pleasing curvature to an otherwise rectangular building.
[ترجمه ترگمان]آن ها احساس می کردند که این کار، انحنای خوشایندی را به یک ساختمان مستطیلی دیگر منتقل می کند
[ترجمه گوگل]آنها احساس کردند این امر منحنی خنک را به یک ساختمان مستطیلی دیگر تبدیل می کند

8. It has no component of curvature lying in the surface, which makes it the straightest path possible over the surface.
[ترجمه ترگمان]آن هیچ جز انحنا در سطح ندارد، که آن را مسیر straightest ممکن روی سطح قرار می دهد
[ترجمه گوگل]این جزء یکی از انحنای دروغین در سطح نیست، که این باعث می شود که مستقیم ترین مسیر روی سطح باشد

9. This clearly demonstrates the existence of a scalar curvature singularity on this hypersurface.
[ترجمه ترگمان]این امر نشان دهنده وجود یک نقطه تکین عددی در این hypersurface است
[ترجمه گوگل]این به وضوح نشان می دهد وجود یک انحنای منحنی اسکالر در این Hypersurface

10. This, the Riemann curvature tensor, quantifies space-time curvature.
[ترجمه ترگمان]از این رو، تانسور انحنای ریمان، انحنای فضا - زمان را مورد بررسی قرار می دهد
[ترجمه گوگل]این تانسور انحنای ریمان، منحنی فضای زمان را اندازه گیری می کند

11. A helix is any line in which the curvature and torsion measured anywhere and everywhere are in a constant proportion.
[ترجمه ترگمان]یک مارپیچ، هر خطی است که در آن، انحنای و پیچش در هر جایی اندازه گیری می شوند و در هر کجا نسبت ثابت هستند
[ترجمه گوگل]یک مارپیچ هر خطی است که در آن انحنای و پیچش در هر جایی و هر جا اندازه گیری می شود در نسبت ثابت است

12. The gravitational forces are the manifestation of space-time curvature due to the presence of matter.
[ترجمه ترگمان]نیروی جاذبه، ظهور انحنای فضا - زمان به دلیل حضور ماده هستند
[ترجمه گوگل]نیروهای گرانشی ظهور انحنای فضا-زمان به علت وجود ماده است

13. The tendons increase the curvature of the balloon's skin and mean the material can withstand greater pressures.
[ترجمه ترگمان]این تاندون ها، انحنای پوست بادکنک را افزایش می دهند و به این معنی است که مواد می توانند در برابر فشارهای بیشتر مقاومت کنند
[ترجمه گوگل]تاندون انحنای پوست بالون را افزایش می دهد و به این معنی است که مواد می توانند فشار بیشتری را تحمل کنند

14. Curvature and torsion are not easy to measure directly but their being proportional has a straight forward measurable consequence.
[ترجمه ترگمان]Curvature و پیچشی به طور مستقیم اندازه گیری نمی شوند اما متناسب بودن آن ها یک نتیجه قابل اندازه گیری مستقیم دارد
[ترجمه گوگل]انحنای پیچشی و پیچشی آسان نیست که بتوان آن را مستقیما اندازه گیری کرد، اما نسبت متناسب آنها یک نتیجه قابل اندازه گیری مستقیم دارد

spine curvature

انحنای ستون فقرات


curvature vector

بردار انحنا


پیشنهاد کاربران

انحنا

انحنا
خمیدگی


کلمات دیگر: