کلمه جو
صفحه اصلی

credibility


معنی : اعتبار، باور کردن، قابل قبول بودن
معانی دیگر : باور کردنی

انگلیسی به فارسی

اعتبار، قابل‌قبول بودن، باور‌کردنی، باورپذیری، قابلیت اعتماد یا اطمینان، وثوق، شایستگی


اعتبار، قابل قبول بودن، باور کردن


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
(1) تعریف: the quality of being believable, or the power to cause others to believe.
مترادف: believability

- His wide experience as a soldier and commander gives his statements about war great credibility.
[ترجمه ترگمان] تجربه گسترده او به عنوان یک سرباز و فرمانده اظهارات خود را در مورد اعتبار عظیم جنگ بیان می کند
[ترجمه گوگل] تجربه گسترده او به عنوان یک سرباز و فرمانده، اظهارات خود را در مورد اعتبار جنگ بزرگ بیان می کند

(2) تعریف: ability to believe.

- The characters were so outrageous that they suspended my credibility.
[ترجمه ترگمان] شخصیت های آن آنقدر ظالمانه بودند که اعتبار مرا به حالت تعلیق درآوردند
[ترجمه گوگل] شخصیت ها خیلی ظالمانه بودند که اعتبار من را متوقف کردند

• trustworthiness, dependability
if someone or something has credibility, people believe in them and trust them.

دیکشنری تخصصی

[حقوق] اعتبار، قابلیت قبول
[آمار] باورمندی

مترادف و متضاد

اعتبار (اسم)
estimate, authenticity, validity, influence, authority, trust, reputation, validation, credit, reliability, credibility, importance, esteem, reputability, prestige

باور کردن (اسم)
credibility

قابل قبول بودن (اسم)
credibility

believeableness


Synonyms: believability, chance, integrity, likelihood, plausibility, possibility, probability, prospect, reliability, satisfactoriness, solidity, solidness, soundness, tenability, trustworthiness, validity


Antonyms: implausibility, improbability, unreasonableness


جملات نمونه

1. the erosion of the leader's credibility
ازبین رفتن اعتماد نسبت به رهبر

2. The scandal has damaged his credibility as a leader.
[ترجمه مصطفی امیرجانی] رسوایی اعتبارش را به عنوان یک رهبر خدشه دار کرده است
[ترجمه ترگمان]این رسوایی به اعتبار او به عنوان یک رهبر آسیب رسانده است
[ترجمه گوگل]رسوایی او اعتبار خود را به عنوان یک رهبر آسیب دیده است

3. There is a credibility gap developing between employers and employees.
[ترجمه ترگمان]یک شکاف اعتباری بین کارفرمایان و کارمندان وجود دارد
[ترجمه گوگل]شکاف اعتبار بین کارفرمایان و کارکنان وجود دارد

4. The certificate has great credibility in France and Germany.
[ترجمه ترگمان]این گواهی اعتبار زیادی در فرانسه و آلمان دارد
[ترجمه گوگل]گواهی اعتبار فوق العاده ای در فرانسه و آلمان دارد

5. His arrest for lewd behaviour seriously damaged his credibility as a religious leader.
[ترجمه ترگمان]دستگیری وی برای رفتار lewd به شدت به اعتبار او به عنوان یک رهبر مذهبی آسیب رساند
[ترجمه گوگل]دستگیری وی برای رفتار نادرست به طور جدی اعتبار او را به عنوان یک رهبر مذهبی صدمه دیده است

6. The police have lost their credibility.
[ترجمه ترگمان]پلیس اعتبار خود را از دست داده است
[ترجمه گوگل]پلیس اعتبار خود را از دست داده است

7. The report gives an appearance of scientific credibility.
[ترجمه ترگمان]این گزارش حاکی از اعتبار علمی است
[ترجمه گوگل]این گزارش ظاهری اعتبار علمی را نشان می دهد

8. A mistake like that will do his credibility a lot of harm.
[ترجمه ترگمان]اشتباهی مثل این به اعتبار خودش لطمه می زند
[ترجمه گوگل]اشتباه این است که اعتبار خود را به شدت آسیب می رساند

9. There are serious questions about the credibility of these reports.
[ترجمه ترگمان]سوالاتی جدی در مورد اعتبار این گزارش ها وجود دارد
[ترجمه گوگل]سوالات جدی در مورد اعتبار این گزارشات وجود دارد

10. The prosecution did its best to undermine the credibility of the witness.
[ترجمه ترگمان]دادستان نهایت تلاش خود را کرد تا اعتبار شهادت را از بین ببرد
[ترجمه گوگل]پیگرد قانونی به بهترین نحو ممکن را برای تضعیف اعتبار شاهد انجام داد

11. His credibility is in tatters after a series of defeats and failures.
[ترجمه ترگمان]اعتبار او، پس از یک سری از شکست ها و شکست ها، تکه تکه شده است
[ترجمه گوگل]اعتبار او پس از یک سری از شکست ها و شکست ها، در حیرت است

12. Athletics'anti - dope campaigners are faced with a credibility problem.
[ترجمه ترگمان]ورزش کاران مبارزه با مواد مخدر با یک مشکل اعتباری مواجه هستند
[ترجمه گوگل]کمپین های مبارزه با مواد مخدر با مشکل اعتماد روبرو هستند

13. There is little credibility among scientists for the book's claims.
[ترجمه ترگمان]اعتبار کمی در میان دانشمندان برای ادعاهای این کتاب وجود دارد
[ترجمه گوگل]اعتبار کمی در میان دانشمندان برای ادعاهای این کتاب وجود دارد

14. The prime minister's credibility suffered in his handling of the crisis.
[ترجمه ترگمان]اعتبار نخست وزیر در رسیدگی به این بحران از اعتبار بالایی برخوردار بود
[ترجمه گوگل]اعتبار نخست وزیر در رسیدگی به بحران او رنج می برد

پیشنهاد کاربران

مقبولیت

اعتبار فردی

باور کردن
قابل قبول بودن

باورپذیری

محبوبیت

ارج، حیثیت، آبرو

street credibility
اعتبار خیابانی
محبوبیت / ارج در کوچه و محل

professional credibility
اعتبار حرفه ای

اعتبار و مقبولیت
خوش نامی

the quality that somebody/something has that makes people believe or trust them


کلمات دیگر: