1. the erosion of the leader's credibility
ازبین رفتن اعتماد نسبت به رهبر
2. The scandal has damaged his credibility as a leader.
[ترجمه مصطفی امیرجانی] رسوایی اعتبارش را به عنوان یک رهبر خدشه دار کرده است
[ترجمه ترگمان]این رسوایی به اعتبار او به عنوان یک رهبر آسیب رسانده است
[ترجمه گوگل]رسوایی او اعتبار خود را به عنوان یک رهبر آسیب دیده است
3. There is a credibility gap developing between employers and employees.
[ترجمه ترگمان]یک شکاف اعتباری بین کارفرمایان و کارمندان وجود دارد
[ترجمه گوگل]شکاف اعتبار بین کارفرمایان و کارکنان وجود دارد
4. The certificate has great credibility in France and Germany.
[ترجمه ترگمان]این گواهی اعتبار زیادی در فرانسه و آلمان دارد
[ترجمه گوگل]گواهی اعتبار فوق العاده ای در فرانسه و آلمان دارد
5. His arrest for lewd behaviour seriously damaged his credibility as a religious leader.
[ترجمه ترگمان]دستگیری وی برای رفتار lewd به شدت به اعتبار او به عنوان یک رهبر مذهبی آسیب رساند
[ترجمه گوگل]دستگیری وی برای رفتار نادرست به طور جدی اعتبار او را به عنوان یک رهبر مذهبی صدمه دیده است
6. The police have lost their credibility.
[ترجمه ترگمان]پلیس اعتبار خود را از دست داده است
[ترجمه گوگل]پلیس اعتبار خود را از دست داده است
7. The report gives an appearance of scientific credibility.
[ترجمه ترگمان]این گزارش حاکی از اعتبار علمی است
[ترجمه گوگل]این گزارش ظاهری اعتبار علمی را نشان می دهد
8. A mistake like that will do his credibility a lot of harm.
[ترجمه ترگمان]اشتباهی مثل این به اعتبار خودش لطمه می زند
[ترجمه گوگل]اشتباه این است که اعتبار خود را به شدت آسیب می رساند
9. There are serious questions about the credibility of these reports.
[ترجمه ترگمان]سوالاتی جدی در مورد اعتبار این گزارش ها وجود دارد
[ترجمه گوگل]سوالات جدی در مورد اعتبار این گزارشات وجود دارد
10. The prosecution did its best to undermine the credibility of the witness.
[ترجمه ترگمان]دادستان نهایت تلاش خود را کرد تا اعتبار شهادت را از بین ببرد
[ترجمه گوگل]پیگرد قانونی به بهترین نحو ممکن را برای تضعیف اعتبار شاهد انجام داد
11. His credibility is in tatters after a series of defeats and failures.
[ترجمه ترگمان]اعتبار او، پس از یک سری از شکست ها و شکست ها، تکه تکه شده است
[ترجمه گوگل]اعتبار او پس از یک سری از شکست ها و شکست ها، در حیرت است
12. Athletics'anti - dope campaigners are faced with a credibility problem.
[ترجمه ترگمان]ورزش کاران مبارزه با مواد مخدر با یک مشکل اعتباری مواجه هستند
[ترجمه گوگل]کمپین های مبارزه با مواد مخدر با مشکل اعتماد روبرو هستند
13. There is little credibility among scientists for the book's claims.
[ترجمه ترگمان]اعتبار کمی در میان دانشمندان برای ادعاهای این کتاب وجود دارد
[ترجمه گوگل]اعتبار کمی در میان دانشمندان برای ادعاهای این کتاب وجود دارد
14. The prime minister's credibility suffered in his handling of the crisis.
[ترجمه ترگمان]اعتبار نخست وزیر در رسیدگی به این بحران از اعتبار بالایی برخوردار بود
[ترجمه گوگل]اعتبار نخست وزیر در رسیدگی به بحران او رنج می برد