کلمه جو
صفحه اصلی

subtract


معنی : کاستن، کم کردن، تفریق کردن، منها کردن، تفریق شدن
معانی دیگر : (حساب) کاستن

انگلیسی به فارسی

تفریق کردن، کم کردن، کاستن، منها کردن، تفریق شدن


کاستن، کم کردن، تفریق شدن، منها کردن


کاستن، تفریق کردن


انگلیسی به انگلیسی

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: subtracts, subtracting, subtracted
• : تعریف: to deduct or take away from a whole or larger quantity, esp. to deduct (one number) from another.
متضاد: add
مشابه: deduct, dock, take
فعل ناگذر ( intransitive verb )
مشتقات: subtracter (n.)
• : تعریف: to deduct some thing or number; do subtraction.
متضاد: add

• take away part of a whole, remove, deduct; deduct one number from another (mathematics)
if you subtract one number from another, you take the first number away from the second. for example, if you subtract 3 from 5, you get 2.

دیکشنری تخصصی

[ریاضیات] تفریق کردن، کم کردن، کاستن

مترادف و متضاد

کاستن (فعل)
abate, diminish, discount, reduce, decrease, lessen, decline, shorten, derogate, subtract, lighten, rebate, pare, pull down, soften, detract, disqualify, draw off

کم کردن (فعل)
diminish, reduce, bate, cut, alleviate, subtract, deduct, rebate, thin, extenuate, weaken, shade, soften, deduce, detract, relax, disqualify, draw off, retrench

تفریق کردن (فعل)
subtract, subduct, deduce

منها کردن (فعل)
subtract

تفریق شدن (فعل)
subtract

take away


Synonyms: decrease, deduct, detract, diminish, discount, draw back, knock off, remove, take, take from, take off, take out, withdraw, withhold


Antonyms: add


جملات نمونه

1. If you subtract 3 from you get
[ترجمه ترگمان]اگر ۳ عدد را از شما کم کنید
[ترجمه گوگل]اگر شما 3 را از شما دریافت می کنید

2. Please subtract a quarter of the money for your own use.
[ترجمه ترگمان]لطفا یک ربع پول برای استفاده خودتان بردارید
[ترجمه گوگل]لطفا یک چهارم پول را برای استفاده خود بیاورید

3. The pupil could add and subtract but hadn't learned to divide.
[ترجمه ترگمان]شاگرد می توانست جمع و تفریق را جمع کند اما یاد نگرفته بود تقسیم کند
[ترجمه گوگل]دانش آموز می تواند اضافه و تفریق، اما آموخته است برای تقسیم است

4. If you subtract 30 from 4 you get
[ترجمه Kasra] اگر 30 را از 4 کم کنید به دست می آید
[ترجمه ترگمان]اگر شما از ۴ عدد از ۴ را کم کنید
[ترجمه گوگل]اگر شما 30 را از 4 دریافت کنید، می توانید دریافت کنید

5. The children are learning to add and subtract.
[ترجمه ترگمان]کودکان در حال یادگیری جمع کردن و تفریق هستند
[ترجمه گوگل]کودکان در حال یادگیری برای اضافه کردن و تفریق هستند

6. Do not add unless you subtract.
[ترجمه ترگمان] این رو هم اضافه نکن، مگر اینکه از چیزی کم کنی
[ترجمه گوگل]اضافه نکنید، مگر آنکه کمترین مقدار را بیابید

7. To account for the Fibre-Filler, subtract 200 from your daily calorie total and add 15g to your daily fibre total.
[ترجمه ترگمان]برای حساب کردن فیبر Fibre، ۲۰۰ تن از کالری روزانه خود را کم کنید و ۱۵ گرم به کل فیبر روزانه خود اضافه کنید
[ترجمه گوگل]برای حساب فیبر فیبر، 200 کالری را از کل کالری روزانه خود حذف کنید و 15 گرم کل فیبر روزانه خود اضافه کنید

8. She can not add or subtract or multiply or divide even the simplest numbers in her head.
[ترجمه ترگمان]او نمی تواند < Number > ۱ < \/ Number > را جمع یا تفریق کند و یا حتی ساده ترین اعداد را در سرش تقسیم کند
[ترجمه گوگل]او نمیتواند حتی ساده ترین اعداد در سرش را اضافه یا تفریق یا ضرب کند یا تقسیم کند

9. Subtract the total of those items in levels I and 2 from your monthly income.
[ترجمه ترگمان]مجموع این آیتم ها را در سطوح ۱ و ۲ از درآمد ماهیانه خود مشخص کنید
[ترجمه گوگل]مجموع اقلام موجود در سطوح I و 2 را از درآمد ماهانه خود محاسبه کنید

10. To get the clean price we subtract the interest that has been accruing at the rate of d percent up to that day.
[ترجمه ترگمان]برای بدست آوردن قیمت پاک، بهره را که با نرخ % Id تا آن روز بدست می آید کم می کنیم
[ترجمه گوگل]برای به دست آوردن قیمت تمیز، منافعی را که با نرخ d درصد تا آن روز افزایش یافته است، منصرف می کنید

11. To convert the temperature into Celsius, subtract 3 then multiply by 5 and divide by
[ترجمه ترگمان]برای تبدیل دما به درجه سانتیگراد ۳ ضرب را با ۵ ضرب و تقسیم کنید
[ترجمه گوگل]برای تبدیل دمای به Celsius، تفریق 3 سپس ضرب 5 و تقسیم با

12. Subtract -20 as a penalty from any character whose player specifically states that his character is using Bluff or some similar skill.
[ترجمه ترگمان]به عنوان یک پنالتی از هر شخصیتی که بازیکن آن به طور خاص بیان می کند که شخصیتش به سمت Bluff یا یک مهارت مشابه استفاده می کند
[ترجمه گوگل]تفریق -20 به عنوان یک مجازات از هر شخصیتی که بازیکن به طور خاص بیان می کند که شخصیت او از Bluff یا برخی مهارت های مشابه استفاده می کند

13. Add to or subtract from this list according to the needs and activities of your particular organisation.
[ترجمه ترگمان]با توجه به نیازها و فعالیت های سازمان خاص خود به این لیست اضافه یا تفریق کنید
[ترجمه گوگل]با توجه به نیازها و فعالیت های سازمان خاص خود، این لیست را به لیست یا حذف کنید

14. Subtract these calories from your total for the day and make up the rest from other meals.
[ترجمه ترگمان]این کالری را از کل روز برای روز نگه دارید و بقیه غذاها را از بقیه غذا درست کنید
[ترجمه گوگل]این کالری را از مجموع خود برای روز برداشت کنید و بقیه را از سایر وعده های غذایی بپوشانید

15. Yet the panel did not subtract the substantial liabilities Simpson has incurred, including tax bills, attorneys fees and bank loans.
[ترجمه ترگمان]با این وجود، این هیات بدهی های اساسی که \"سیمپسون\" متحمل شده است را تفریق نکرده است، از جمله لوایح مالیاتی، هزینه های وکلا و وام های بانکی
[ترجمه گوگل]با این وجود، هیئت مدیره شرکت های سیمپسون، که شامل صورتحساب های مالیاتی، وکلای حقوقی و وام های بانکی هستند، از حساب های اجباری کاسته نمی شود

پیشنهاد کاربران

کم کردن

تفریق کردن . . کم کردن

کم کردن ، منها یا تفریق کردن

مستثنی کردن


کلمات دیگر: