کلمه جو
صفحه اصلی

subtend


معنی : شامل بودن، در زیر چیزی بسط یافتن
معانی دیگر : (گیاه شناسی) در برگرفتن، در گوشه قرار دادن، در مقابل (چیزی دیگر) قرار گرفتن، زیر (چیزی دیگر) قرار گرفتن، زیر ماندن

انگلیسی به فارسی

در زیر چیزی بسط یافتن، شامل بودن


انگلیسی به انگلیسی

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: subtends, subtending, subtended
• : تعریف: in geometry, to extend across or under, or be opposite.

- The hypotenuse subtends the right angle of a right triangle.
[ترجمه ترگمان] The زاویه راست یک مثلث درست را تعیین می کند
[ترجمه گوگل] Hypotenus یک زاویه راست یک مثلث راست قرار می دهد

• be opposite to (mathematics); lie beneath, extend under

دیکشنری تخصصی

[ریاضیات] رؤیت کردن، قرار گرفتن، روبرو واقع شدن، مقابل بودن

مترادف و متضاد

شامل بودن (فعل)
embrace, entail, comprise, contain, encompass, include, subtend, consist

در زیر چیزی بسط یافتن (فعل)
subtend

جملات نمونه

a bract subtending a flower

برگی که گل را در بر می‌گیرد


Each side of a triangle subtends the opposite angel.

هر بر مثلث در جلو زاویه‌ی مقابل قرار دارد.



کلمات دیگر: