کلمه جو
صفحه اصلی

stratify


معنی : طبقه طبقه کردن، چینه چینه کردن
معانی دیگر : لایه لایه کردن یا شدن، چینه چینه کردن یا شدن، مطبق کردن یا شدن، (برحسب نژاد یا طبقه ی اجتماعی یا درآمد و غیره) رده بندی کردن، طبقه بندی کردن، قشر بندی کردن، اشکوب بندی کردن، (کشاورزی - نگهداری تخم گیاه با قرار دادن آن در میان لایه ای از خاک مرطوب) لایه نهش

انگلیسی به فارسی

چینه چینه کردن، طبقه طبقه کردن


طبقه بندی کنید، چینه چینه کردن، طبقه طبقه کردن


انگلیسی به انگلیسی

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: stratifies, stratifying, stratified
(1) تعریف: to form, arrange, or place in strata or layers.
مشابه: tier

(2) تعریف: to assign categories or create divisions within (a society) according to a hierarchy of social or economic classes.

- The rise of the bourgeoisie further stratified European society.
[ترجمه ترگمان] طبقه بالا طبقه متوسط جامعه اروپا را تشکیل می داد
[ترجمه گوگل] ظهور بورژوازی بیشتر جامعه اروپا را طبقه بندی کرد
فعل ناگذر ( intransitive verb )
مشتقات: stratification (n.)
(1) تعریف: to form or be deposited in layers or strata.

- We can see how the rock has stratified over many years.
[ترجمه ترگمان] ما می توانیم ببینیم که این صخره چند سال است که طبقه بندی شده است
[ترجمه گوگل] ما می توانیم ببینیم که چگونه سنگ در طول سال ها طبقه بندی شده است

(2) تعریف: to form or develop into a hierarchy, as a society.

• layer; be deposited in layers; separate into social classes or levels; develop different social classes or levels

دیکشنری تخصصی

[ریاضیات] طبقه، طبقه بندی، طبقه بندی کردن

مترادف و متضاد

طبقه طبقه کردن (فعل)
laminate, stratify

چینه چینه کردن (فعل)
stratify

جملات نمونه

1. The sample of people questioned was drawn from the university's student register and stratified by age and gender.
[ترجمه ترگمان]نمونه ای از افرادی که مورد سوال قرار گرفتند از ثبت دانشجویان دانشگاه و به صورت طبقه بندی شده توسط سن و جنسیت داده شد
[ترجمه گوگل]نمونه ای از افراد مورد پرسش از ثبت نام دانشجویان دانشگاه گرفته شده و طبق سن و جنسیت طبقه بندی شده است

2. Instead, random samples, simple or stratified, are taken for the survey.
[ترجمه ترگمان]در عوض، نمونه های تصادفی ساده یا طبقه بندی شده برای بررسی گرفته می شوند
[ترجمه گوگل]در عوض، نمونه های تصادفی، ساده و یا طبقه بندی شده برای بررسی است

3. No differences in mean linear growth velocities were found between males and females or among patients stratified by anatomical localisation of disease.
[ترجمه ترگمان]هیچ تفاوتی در سرعت های رشد خطی متوسط بین نرها و ماده ها و یا در میان بیماران به صورت طبقه بندی شده توسط محلی سازی بیماری یافت نشد
[ترجمه گوگل]هیچ تفاوتی در میانگین سرعت رشد خطی بین مردان و زنان و یا در میان بیماران طبقه بندی شده توسط مکانیابی تشریحی بیماری یافت نشد

4. Evidence from tombs suggests a stratified society with three social classes.
[ترجمه ترگمان]شواهدی از مقبره ها بیانگر یک جامعه طبقه بندی شده با سه کلاس اجتماعی است
[ترجمه گوگل]شواهد از مقبره ها نشان می دهد که یک جامعه طبقه بندی شده با سه طبقه اجتماعی دارد

5. As an example of such effects we consider stratified flows, which have received particular attention because of their meteorological applications.
[ترجمه ترگمان]ما به عنوان مثالی از چنین اثراتی جریان های لایه ای را در نظر می گیریم که به دلیل کاربردهای meteorological مورد توجه خاصی قرار گرفته اند
[ترجمه گوگل]به عنوان نمونه ای از این اثرات ما جریان های طبقه بندی شده را بررسی می کنیم که به دلیل کاربرد هواشناختی آنها توجه خاصی را به خود جلب کرده است

6. Unlike previous studies comparing elemental diet with corticosteroids, in this trial we have stratified patients according to nutritional state before randomisation.
[ترجمه ترگمان]برخلاف مطالعات قبلی که رژیم غذایی اصلی را با corticosteroids مقایسه کردیم، در این آزمایش ما بیماران لایه لایه را با توجه به وضعیت تغذیه قبل از randomisation داریم
[ترجمه گوگل]برخلاف مطالعات قبلی که در مقایسه با رژیم غذایی عنصر با کورتیکواستروئیدها مقایسه شده است، در این آزمایش، بیماران با توجه به وضعیت تغذیه قبل از عادت ماهانه، طبقه بندی شده اند

7. In a clearly stratified society, the interests of this audience were predominantly defined by class.
[ترجمه ترگمان]در یک جامعه طبقه بندی شده به وضوح، منافع این جمعیت به طور عمده توسط طبقه تعریف شده است
[ترجمه گوگل]در یک جامعه به روشنی طبقه بندی شده، منافع این مخاطب به طور عمده توسط طبقه تعریف شده است

8. They are thus particularly appropriate for studies of convection and stratified flow.
[ترجمه ترگمان]بنابراین آن ها به طور خاص برای مطالعات همرفت و جریان طبقه بندی شده مناسب هستند
[ترجمه گوگل]بنابراین، آنها برای مطالعات مربوط به جابجایی و جریان مقطعی مناسب هستند

9. Quota sampling is like stratified sampling, but with an important variation.
[ترجمه ترگمان]نمونه گیری تصادفی مانند نمونه گیری لایه ای است، اما با یک تغییر مهم
[ترجمه گوگل]نمونه برداری از Quota مانند نمونه گیری طبقه ای است، اما با یک تنوع مهم است

10. The emergence of stratified societies culminating in states increased conspicuous consumption of precious substances.
[ترجمه ترگمان]ظهور جوامع لایه بندی شده در ایالات مصرف آشکار مواد با ارزش را افزایش داد
[ترجمه گوگل]ظهور جوامع طبقه ای که در جوامع پیشرفت می کنند، مصرف قابل توجه مواد غنی را افزایش دادند

11. To avoid this possibility, we can opt for a stratified sample.
[ترجمه ترگمان]برای اجتناب از این احتمال، ما می توانیم یک نمونه لایه لایه را انتخاب کنیم
[ترجمه گوگل]برای اجتناب از این امکان، می توانیم یک نمونه Stratified را انتخاب کنیم

12. Occasionally closely stratified deposits of debris can be related to production phases and technological activities on the site.
[ترجمه ترگمان]گاهی اوقات، رسوبات لایه ای از خاک می توانند به فازه ای تولید و فعالیت های تکنولوژیکی در محل مرتبط باشند
[ترجمه گوگل]گاهی اوقات رسوبات باقی مانده از آوارها می تواند به مراحل تولید و فعالیت های تکنولوژیکی در محل مربوط باشد

13. We used Mantel-Haenzel estimates of relative risk and rate ratios for stratified data.
[ترجمه ترگمان]ما از برآورده ای Mantel - Haenzel نسبت به ریسک نسبی و نسبت های نرخ برای داده های طبقه بندی شده استفاده کردیم
[ترجمه گوگل]ما برای برآورد نسبت خطر و نسبت نسبی برای دادههای طبقه بندی شده مانتل-هانزل استفاده کردیم

14. But baboons and spider monkeys take for granted the fact that their societies are strictly stratified.
[ترجمه ترگمان]اما بابون ها و میمون ها این واقعیت را پذیرفته اند که جوامع آن ها به شدت لایه لایه هستند
[ترجمه گوگل]اما بابون ها و میمون های عنکبوت به این واقعیت اعتقاد دارند که جوامع آنها کاملا طبقه بندی شده اند

15. I used a stratified sample technique in two stages to ensure an adequate representation of singlehanded and group practices.
[ترجمه ترگمان]من از یک تکنیک نمونه گیری لایه ای در دو مرحله استفاده کردم تا نمایش مناسب فعالیت های گروهی و گروهی را تضمین کنم
[ترجمه گوگل]من یک روش نمونه گیری طبقه بندی شده در دو مرحله برای اطمینان از نمایش کافی از عملکردهای یک و چند گروه استفاده کردم

a stratified rock

سنگ مطبق


There is no society that is not stratified.

جامعه‌ی قشر‌بندی‌نشده وجود ندارد.



کلمات دیگر: