1. Third, Taine's syllogistic pure objective critique once was utilized by Mao Dun to revise Chinese traditional subjective literary criticism.
[ترجمه ترگمان]سوم، انتقاد از هدف محض از تن توسط مایو به منظور اصلاح انتقاد ادبی سنتی چینی مورد استفاده قرار گرفت
[ترجمه گوگل]سوم، نقد یک هدف منصفانه تئین تین، یک بار توسط مائو دون مورد استفاده قرار گرفت تا نقد ادبی سنتی چینی را تجدید نظر کند
2. The merely syllogistic thinker may deem this starting-point a solid basis and suppose that it remains throughout in the same empirical light, left at last as it was at the first.
[ترجمه ترگمان]متفکر انتزاعی ممکن است این نقطه شروع را یک پایه محکم فرض کرده و تصور کند که در همان نور تجربی باقی می ماند، که سرانجام به همان اندازه که در ابتدا بود باقی می ماند
[ترجمه گوگل]متفکر صرفا قاعده مند ممکن است این مبنای پایه را یک مبنای محکم فرض کند و فرض کند که در همان نور تجربی باقی می ماند و در نهایت باقی می ماند همانطور که در ابتدا بود
3. Mr Hitchens has been skewering the syllogistic arguments of the religious in the name of science ever since.
[ترجمه ترگمان] Mr skewering arguments syllogistic of religious in the in science science science of of been been since since since since since has has has has has has has has has has has has has has has has has has has has has has has has has been been been been been been been been been been been been been
[ترجمه گوگل]آقای Hitchens تا به حال به نام علم استدلال مذهبی را به نام علم skeurising شده است
4. Syllogistic reasoning is an important research field of reasoning in psychological study.
[ترجمه ترگمان]استدلال Syllogistic یک رشته تحقیق مهم در زمینه مطالعه روانشناسی است
[ترجمه گوگل]استدلال منطقی یک زمینه تحقیق مهم استدلال در مطالعه روانشناختی است
5. The syllogistic form is a universal form of all things.
[ترجمه ترگمان]شکل syllogistic یک شکل جهانی از همه چیز است
[ترجمه گوگل]شکل قاعدهمندانه یک شکل جهانی از همه چیز است
6. With apparent characteristics, Analogy varies from Aristotle's Syllogistic, reasoning with compound proposition of Megara-Stoicism, and also differs from the inductive inference advocated by Bacon.
[ترجمه ترگمان]قیاس با ویژگی های ظاهری، از دیدگاه ارسطو، استدلال با پیشنهاد ترکیبی Megara - رواقی تغییر می کند، و همچنین با استنتاج استقرایی از بیکن تفاوت دارد
[ترجمه گوگل]با خصوصیات ظاهری، آنالوگ از Aristotle's Syllogistic، استدلال با پیشنهاد ترکیبی Megara-Stoicism متفاوت است، و همچنین از استنتاج استقرایی حمایت شده توسط Bacon متفاوت است
7. The ability of syllogistic reasoning correlated with the mathematical achievement and the levels of intelligence.
[ترجمه ترگمان]توانایی استدلال syllogistic مرتبط با دستاورد ریاضی و سطح هوش می باشد
[ترجمه گوگل]توانایی استدلال منطقی در ارتباط با دستاورد ریاضی و سطح هوش است
8. In symbolic logic, she reduced syllogistic reasoning to an inconsistent triad with the introduction of the antilogism, a form that made the testing of deductions easier.
[ترجمه ترگمان]در منطق نمادین، او استدلال syllogistic را به یک مثلث ناسازگار با معرفی of تقلیل داد، شکلی که آزمون of را آسان تر کرد
[ترجمه گوگل]در منطق نمادین، او با استناد به ضد تلقیح، یک فرم است که تست کدهای احراز هویت را ساده تر کرد، منطق قیاسی را به یک مثلث متضاد کاهش داد
9. This historical course assumes a syllogistic movement.
[ترجمه ترگمان]این دوره تاریخی یک جنبش syllogistic را فرض می کند
[ترجمه گوگل]این دوره تاریخی، یک جنبش مخفیانه را به تصویب میرساند
10. Our team finally broke through the traditional syllogistic form of activities, it was no more a short film and speech and ceremony.
[ترجمه ترگمان]تیم ما در نهایت از طریق شکل سنتی فعالیت های خود شکست خورد و دیگر فیلم و سخنرانی کوتاه تری نبود
[ترجمه گوگل]تیم ما در نهایت از طریق شکل سلیقه ای از فعالیت های سنتی شکست خورد، این فیلم کوتاه و سخنرانی و مراسم نبود
11. Its original geological feature experiences the earth's syllogistic history of a few hundred million years. It is exiguous non-renewable resources.
[ترجمه ترگمان]مشخصه اصلی زمین شناسی آن، تاریخچه syllogistic زندگی چند صد میلیون سال را تجربه می کند این exiguous منابع غیرقابل تجدید پذیر است
[ترجمه گوگل]ویژگی اصلی زمین شناسی آن، تاریخچه سیلژیستی زمین را چند صد میلیون سال تجربه می کند این منابع غیرقابل تجدید پذیر است
12. The underlying approach of codification in re-forming the law has stressed the mechanistic nature of legal reasoning as essentially a syllogistic exercise.
[ترجمه ترگمان]رویکرد بنیادین تدوین قانون در شکل دهی مجدد قانون، ماهیت مکانیکی استدلال حقوقی را اساسا به عنوان یک ورزش syllogistic مورد تاکید قرار داده است
[ترجمه گوگل]رویکرد مبنای کدگذاری در شکل دادن مجدد قانون بر ماهیت مکانیستی استدلال حقوقی تأکید دارد که اساسا یک تمرین ذهنی است
13. The relationship between the system and Aristotle's purely apodeictic syllogistic system is analysized in the last part of this thesis.
[ترجمه ترگمان]رابطه بین سیستم و سیستم کاملا \"ارسطو\" در بخش آخر این پایان نامه آورده شده است
[ترجمه گوگل]رابطه بین سیستم و نظام ارسطویی صرفا آپدیتیستی در بخش آخر این پایان نامه تحلیل می شود
14. Fallacious and misleading arguments are most easily detected if set out in correct syllogistic form.
[ترجمه ترگمان]بحث های گمراه کننده و گمراه کننده به راحتی تشخیص داده می شوند اگر به شکل syllogistic صحیح تنظیم شوند
[ترجمه گوگل]استدلال های دروغین و گمراه کننده به راحتی شناسایی می شوند اگر در فرم صحیح درست قرار داده شوند
15. The logical forms of criminal psychology picture include the from-individual-to-general inductive pictures and from-general-to-individual syllogistic pictures.
[ترجمه ترگمان]اشکال منطقی تصویر روان شناسی جنایی شامل عکس های سلفی فرد به طور کلی و تصاویر syllogistic تک به فرد است
[ترجمه گوگل]اشکال منطقی تصویر روانشناسی جنایی شامل تصاویر القاعده از فرد به کلی و تصاویر تصاویر سلوکی - عمومی به فرد است