کلمه جو
صفحه اصلی

syndetic


معنی : پیوسته، متصل شده، ربطی، هم چسب، اتصالی، بسط داده شده
معانی دیگر : همبند، همبندگر، متصل کننده، همبند شده

انگلیسی به فارسی

هم چسب، اتصالی، متصل شده، پیوسته، بسط داده شده،ربطی


سندیکال، پیوسته، هم چسب، اتصالی، متصل شده، بسط داده شده، ربطی


انگلیسی به انگلیسی

• connecting, joining; acting as a connecter (grammar)

مترادف و متضاد

پیوسته (صفت)
contiguous, vicinal, eternal, incessant, continuous, attached, allied, united, joined, connected, proximate, continual, uninterrupted, ceaseless, syndetic, coalescent, legato, married

متصل شده (صفت)
clung, syndetic

ربطی (صفت)
syndetic, copulative

هم چسب (صفت)
syndetic

اتصالی (صفت)
syndetic

بسط داده شده (صفت)
syndetic


کلمات دیگر: