کلمه جو
صفحه اصلی

sylph


معنی : جن هوایی، روح یا موجود ساکن در هوا
معانی دیگر : (در کیمیای پاراسل سوس paracelsus) موجودات فانی و بی روح ساکن در هوا: سیلف

انگلیسی به فارسی

روح یا موجود ساکن در هوا، جن هوایی


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
مشتقات: sylphlike (adj.)
(1) تعریف: in myth, any of a group of beings that inhabit the air.

(2) تعریف: a slender, graceful woman or girl.

- She secretly wished the sylph talking to her boyfriend would blow away in the wind.
[ترجمه ترگمان] او مخفیانه آرزو می کرد که آن شبح در حال صحبت با دوست پسرش در باد منفجر خواهد شد
[ترجمه گوگل] او مخفیانه آرزو داشت که سیلف با دوست پسرش در باد صحبت کند

• being that inhabits the air (mythology); slim and graceful woman or girl

مترادف و متضاد

جن هوایی (اسم)
sylph

روح یا موجود ساکن در هوا (اسم)
sylph

جملات نمونه

1. They look like abject plaster sylphs.
[ترجمه ترگمان]همه شبیه یک مجسمه گچی فرومایه به نظر می رسند
[ترجمه گوگل]آنها شبیه سیلف های گچی سرسبزی هستند

2. The Sylph is a focused ship hunter.
[ترجمه ترگمان]The یک شکارچی کشتی متمرکز است
[ترجمه گوگل]Sylph یک شکارچی متمرکز است

3. When he produced a new brochure he proudly placed portraits of his wife and himself side by side with his dancing sylphs.
[ترجمه ترگمان]هنگامی که بروشور تازه ای به دست آورد، با غرور و مباهات تصویر همسر و خود را کنار sylphs his قرار داد
[ترجمه گوگل]هنگامی که او یک بروشور جدید تولید کرد، با افتخار عکس های همسرش و خود را در کنار سیلف های رقص خود قرار داد

4. For it matters, one must admit, that Suu Kyi is beautiful, a 65-year-old sylph who wears jasmine in her hair.
[ترجمه ترگمان]برای این کار باید اقرار کرد که سو کی زیبا است، یک sylph ۶۵ ساله که گل یاسمن در موهایش دارد
[ترجمه گوگل]برای اینکه مهم است، باید پذیرفت که سو کی کی زیبا است، یک سیلف 65 ساله که در موهایش جسیانس می پوشد

5. Your compare Nora with your English woman who wolf down from three to five meat meals a day; and naturally you find her a sylph.
[ترجمه ترگمان]نو را با زن انگلیسی خود مقایسه کن که هر روز از سه به پنج تا گوشت غذا می خورد و طبیعی است که او را یک موجود کوچک پیدا کنی
[ترجمه گوگل]نورا را با زن انگلیسی خود مقایسه کنید که روزانه سه تا پنج وعده غذای گوشتی را از خود دور کند و به طور طبیعی شما او را پیدا sylph

6. You compare her with your English-women who wolf down from three to five meat meals a day; and naturally you find Sally a sylph .
[ترجمه ترگمان]تو او را با زنان انگلیسی خود مقایسه می کنی که هر روز از سه به پنج تا پنج تا گوشت گوشت شکار می کنند
[ترجمه گوگل]شما او را با زنان انگلیسی خود مقایسه می کنید که روزانه سه تا پنج وعده غذا می خورند؛ و به طور طبیعی شما Sally یک sylph را پیدا می کنید

7. You compare her with your English women who wolf down from three to five meat meals a day, and naturally you find her a sylph.
[ترجمه ترگمان]تو او را با زنان انگلیسی خود مقایسه می کنی که هر روز از سه به پنج تا پنج تا گوشت گوشت شکار می کنند و طبیعی است که او را یک موجود کوچک پیدا کنی
[ترجمه گوگل]شما او را با زنان انگلیسی خود مقایسه می کنید که روزانه سه تا پنج وعده غذا می خورند و به طور طبیعی او یک سیلف را پیدا می کنید

پیشنهاد کاربران

پری پیکر


کلمات دیگر: