1. In symphonic writing he is the master craftsman.
[ترجمه ترگمان]در نویسندگی سمفونیک، او استاد هنرمند است
[ترجمه گوگل]در نوشتن سیمفونی او کارشناسی ارشد است
2. The first movement is a conventional symphonic Allegro.
[ترجمه ترگمان]اولین حرکت یک Allegro سمفونیک معمولی است
[ترجمه گوگل]اولین جنبش یک آلبوم سمفونی معمولی است
3. He is at home playing anything from symphonic masterworks to swing.
[ترجمه ترگمان]او در خانه است که از یک منظومه سمفونیک برای تاب خوردن دارد
[ترجمه گوگل]او در خانه بازی می کند از استراتژی های سمفونیک به نوسان
4. Korngold wrote the Symphonic Serenade while convalescing from a heart attack in 1950.
[ترجمه ترگمان]Korngold در سال ۱۹۵۰ the سمفونیک را در حالی که convalescing را از یک حمله قلبی نجات داد، نوشت
[ترجمه گوگل]Korngold Serenade سمفونیک را در حالی که از حمله قلبی در سال 1950 تجویز کرد، نوشت
5. Symphonic Serenade for string orchestra, Op. 3
[ترجمه ترگمان]سمفونیک Serenade برای ارکستر زهی، Op ۳
[ترجمه گوگل]ارکستر سمفونیک برای ارکستر ارکستر، اپس 3
6. However, this is not a study of symphonic forms, and our sole purpose is to indicate the situation.
[ترجمه ترگمان]با این حال، این یک مطالعه از شکل های سمفونیک نیست و تنها هدف ما این است که وضعیت را نشان دهیم
[ترجمه گوگل]با این حال، این یک مطالعه از اشکال سمفونی نیست، و هدف ما تنها نشان دادن وضعیت است
7. His is the only post-war body of symphonic and chamber music to achieve genuine popularity.
[ترجمه ترگمان]او تنها جسم پس از جنگ سمفونیک و موسیقی مجلسی است که به محبوبیت حقیقی دست یافته است
[ترجمه گوگل]او تنها بخش پسا جنگی موسیقی سمفونی و محفل است که محبوبیت واقعی آن را به دست می دهد
8. Symphonic concerts abound in the bigger cities.
[ترجمه ترگمان]کنسرت های سمفونیک در شهرهای بزرگ به وفور یافت می شوند
[ترجمه گوگل]کنسرت های سمفونی در شهرهای بزرگ وجود دارد
9. The later drama music and symphonic music tend to take it as the symbol of landscapes, especially that of the scenes of the Alps.
[ترجمه ترگمان]موسیقی بعدی نمایش و موسیقی سمفونیک به عنوان نماد چشم اندازها، به ویژه صحنه های کوهه ای آلپ، در نظر گرفته می شوند
[ترجمه گوگل]موسیقی درام و موسیقی سمفونیک آن را به عنوان نماد مناظر، به ویژه صحنه های آلپ، می گیرند
10. His works include operas, symphonic, choral and chamber music.
[ترجمه ترگمان]آثار او عبارتند از اپرا، سمفونیک، کر و موسیقی مجلسی
[ترجمه گوگل]آثار او شامل اپرا، سمفونی، کور و موسیقی محفل است
11. Section V, listed a number of representative symphonic poem rhythm-based, such as "night riding" rhythm-based, "horn" type of rhythm-based.
[ترجمه ترگمان]بخش پنجم، فهرستی از اعداد موسیقی سمفونیک ذکر شده را، مانند \"سواری شبانه\"، \"بوق\"، \"بوق\"، که بر پایه ریتم آن قرار دارد، ذکر کرد
[ترجمه گوگل]بخش پنجم، تعدادی از نمادهای سمفونی مبتنی بر ریتم شعر، مانند ریتم 'شب سواری'، مبتنی بر 'شاخ' ریتم مبتنی بر ذکر شده است
12. The first of several of its main symphonic poem for a more detailed analysis, summarized some of the composer Sibelius common approach, which is the core of this article.
[ترجمه ترگمان]اولین شعر symphonic اصلی اش برای تحلیل دقیق تر، برخی از روش رایج Sibelius را که هسته این مقاله است، خلاصه کرده است
[ترجمه گوگل]اولین بار از چندین شعر سمفونی اصلی آن برای تحلیل دقیق تر، برخی از رویکردهای رایج آهنگساز سیبلیوس را که هسته اصلی این مقاله است، خلاصه کرده است
13. Nature's symphonic world was drowned by man's industrial cacophony.
[ترجمه ترگمان]دنیای منظومه سمفونیک طبیعت در by و cacophony مرد در حال غرق شدن بود
[ترجمه گوگل]دنیای سمفونیک طبیعت توسط مکانیک صنعتی انسان غرق شد
14. In 199 he conducted the country's first symphonic pops concert with the China National Symphony Orchestra.
[ترجمه ترگمان]در سال ۱۹۹ او اولین کنسرت سمفونیک کشور را با ارکستر سمفونیک ملی چین اجرا کرد
[ترجمه گوگل]در سال 199 او اولین کنسرت موسیقی سمفونیک کشور را با ارکستر سمفونی ملی چین برگزار کرد