کلمه جو
صفحه اصلی

sympathizer


معنی : موافق، طرفدار، همدرد، جانبدار، غمخوار
معانی دیگر : همدرد، غمخوار، جانبدار

انگلیسی به فارسی

همدرد، غمخوار، جانبدار


انگلیسی به انگلیسی

• one who commiserates or empathizes with another; follower, supporter, adherent (also sympathiser)
the sympathizers of an organization or cause are the people who support it.

مترادف و متضاد

موافق (اسم)
adherent, sympathizer, disciple

طرفدار (اسم)
devotee, advocate, adherent, sympathizer, aficionado, partisan, bigot, disciple, zealot, governor, sovereign, henchman

همدرد (اسم)
sympathizer

جانبدار (اسم)
sympathizer

غمخوار (اسم)
sympathizer

جملات نمونه

1. He had been a known IRA sympathizer.
[ترجمه ترگمان]او یکی از حامیان معروف IRA بود
[ترجمه گوگل]او هوادار IRA شناخته شده بود

2. His opponents accused him of being a Nazi sympathizer.
[ترجمه ترگمان]مخالفان او او را متهم کردند که یکی از حامیان نازی بوده است
[ترجمه گوگل]مخالفان او او را متهم به همدردی با نازی ها کردند

3. Police accused him of being a rebel sympathizer and he was charged with extortion and resisting arrest.
[ترجمه ترگمان]پلیس او را به طرفداری از حامیان شورشی متهم کرد و متهم به اخاذی و مقاومت در برابر دستگیری شد
[ترجمه گوگل]پلیس او را متهم به همدردی با شورشیان کرد و او را به اخاذی و مقاومت در برابر دستگیری متهم کرد

4. Even a sympathizer conceded that Aleksandr Golovnin possessed few qualifications for heading the education ministry.
[ترجمه ترگمان]حتی یک sympathizer نیز تصدیق کرد که الکساندر Golovnin چند صلاحیت برای ریاست وزارت آموزش دارد
[ترجمه گوگل]حتی یک هوادار هم اذعان داشت که الکساندر گلونین چندین مدرک تحصیلی دارد

5. Sympathizer, -iserbn person who sympathizes(Sentence dictionary), esp one who supports a cause or a political party.
[ترجمه ترگمان]sympathizer، کسی که به فرهنگ لغت (حکم جمله)می پردازد، به ویژه فردی که از یک علت یا یک حزب سیاسی حمایت می کند
[ترجمه گوگل]Sympathizer، -Serbn فردی که با هم مخالفت می کند (دیکشنری حکم)، esp کسی که علت یا یک حزب سیاسی را پشتیبانی می کند

6. On April fourteenth, eighty sixty-five, Southern sympathizer and actor John Wilkes Booth shot Lincoln in Ford's Theatre. It happened five days after the South surrendered and the Civil War ended.
[ترجمه ترگمان]در چهاردهم آوریل، هشتاد و پنج ساله، و جان ویلکس بوث و بازیگر جنوبی، لینکلن را در تئاتر فورد به ضرب گلوله کشتند پنج روز پس از اینکه جنوب تسلیم شد و جنگ داخلی به پایان رسید، اتفاق افتاد
[ترجمه گوگل]در آوریل چهاردهم، هشتاد و شصت و پنج، هوادار جنوبی و بازیگر جان ویلک بوث لینکلن را در تئاتر فورد شلیک کرد پنج روز پس از تسلیم جنوبی و جنگ داخلی به پایان رسید

7. It's bad enough that a former Nazi sympathizer was treated like an honored guest by the Jewish state.
[ترجمه ترگمان]به اندازه کافی بد است که یک حامی سابق نازی به عنوان مهمان افتخاری توسط دولت یهود مورد مداوا قرار گیرد
[ترجمه گوگل]به اندازه کافی بد است که یک هوادار سابق نازی مثل یک مهمان افتخاری توسط دولت یهودی رفتار شود

8. It is said that his cousin, a British sympathizer under Howe 's command, betrayed him.
[ترجمه ترگمان]گفته می شود که پسر عمویش، یکی از حامیان انگلستان تحت فرمان هاو، به او خیانت کرده است
[ترجمه گوگل]گفته شده است که پسر عموی او، همدردی انگلیس تحت فرمان اوو، او را خیانت کرد

9. Sometimes a sympathizer is one step away from a lover.
[ترجمه ترگمان]گاهی اوقات یک هوادار یک قدم دورتر از یک عاشق است
[ترجمه گوگل]گاهی اوقات همدردی یک قدم دور از عاشق است

10. You must be a GOP sympathizer? And you're feeling defensive for them? What about your country?
[ترجمه ترگمان]شما باید یکی از حامیان حزب جمهوریخواه باشید؟ و شما احساس تدافعی نسبت به آن ها دارید؟ در مورد کشور شما چطور؟
[ترجمه گوگل]شما باید هوادار GOP باشید؟ و شما برای آنها دفاعی احساس می کنید؟ در مورد کشور خود چه خبر؟

11. Lorca, a left-wing sympathizer, was shot dead in 1936 by supporters of General Franco during the Spanish Civil War.
[ترجمه ترگمان]Lorca، یکی از حامیان جناح چپ، در سال ۱۹۳۶ توسط طرفداران ژنرال فرانکو در طول جنگ داخلی اسپانیا به ضرب گلوله کشته شد
[ترجمه گوگل]لورکا، هوادار چپ، در سال 1936 توسط طرفداران ژنرال فرانکو در جنگ داخلی اسپانیا کشته شد

12. My father was a strong sympathizer of the People's War.
[ترجمه ترگمان]پدرم طرفدار پروپا قرص جنگ مردم بود
[ترجمه گوگل]پدرم یک هوادار قوی از جنگ خلق بود

13. Are you a German sympathizer ?
[ترجمه ترگمان]تو طرفدار آلمان هستی؟
[ترجمه گوگل]آیا شما یک هوادار آلمانی هستید؟

14. In the 1940s, my uncle was accused of being a Nazi sympathizer.
[ترجمه ترگمان]در دهه ۱۹۴۰، عموی من به طرفداری از یک حامی نازی متهم شد
[ترجمه گوگل]در دهه 1940، عموی من متهم به هوادار نازی شد


کلمات دیگر: