کلمه جو
صفحه اصلی

swarthy


معنی : سبزه رو، سیاه چره، سبزه تند، تیره روی
معانی دیگر : سیه چرده، سبزه ی تند، پشام

انگلیسی به فارسی

سیاه چره، سبزه تند، تیره روی


سایه دار، سبزه رو، سیاه چره، سبزه تند، تیره روی


انگلیسی به انگلیسی

صفت ( adjective )
حالات: swarthier, swarthiest
مشتقات: swarthily (adv.), swarthiness (n.)
• : تعریف: dark in color or complexion.
متضاد: pale
مشابه: brown, brunet, dark, dusky, olive, tan, tanned, tawny

- My skin is quite fair, but my husband's is swarthy.
[ترجمه mary] پوست من نسبتا روشن است، اما پوست همسرم گندمگون است.
[ترجمه ترگمان] پوست من کاملا منصفانه است، اما شوهرم سبزه است
[ترجمه گوگل] پوست من کاملا منصفانه است، اما شوهرم سایه دار است
- The sun beating down on the ship had made the sailors swarthy.
[ترجمه ترگمان] خورشید در کشتی که به دریا می زد، ملوان ها را گندم گون کرده بود
[ترجمه گوگل] خورشید که روی کشتی فرو می ریخت، ملوانان را ساتن کرد

• having a dark complexion, dark-skinned
a swarthy person has a dark complexion.

مترادف و متضاد

سبزه رو (صفت)
tawny, swarthy

سیاه چره (صفت)
swarthy

سبزه تند (صفت)
swarthy

تیره روی (صفت)
swarthy

dark-complexioned


Synonyms: black, brown, brunet, dark, dark-hued, darkish, dark-skinned, dusky, swart, tan, tawny


Antonyms: blonde, fair, light, pale


جملات نمونه

1. He had a broad swarthy face.
[ترجمه ترگمان]صورت پهن پهنی داشت
[ترجمه گوگل]او چهره ای رنگارنگ داشت

2. It becomes permissible to import toilers with swarthy skins who speak unintelligible languages.
[ترجمه ترگمان]وارد کردن toilers با پوست گندم گون که به زبان های نامفهوم سخن می گویند، مجاز است
[ترجمه گوگل]اجازه می دهد تا وارد کنندگان زنانی با پوسته های شیک که زبان های ناخوشایند را می گویند اجازه داده شود

3. Even freshly shaved, he had a coarse, swarthy look that embarrassed the Monsignor.
[ترجمه ترگمان]حتی ریش تراشیده و گندم گون و گندم گون را داشت که the را ناراحت کرده بود
[ترجمه گوگل]حتی به تازگی تراشیده شده بود، او نگاه ظاهری خیره کننده ای داشت که مونسینور را خجالت زده می کرد

4. A swarthy fellow with ringlets was taking a slash at her with a heavy cutlass.
[ترجمه ترگمان]یک مرد سبزه با موهای مجعد با دشنه سنگین به او ضربه می زد
[ترجمه گوگل]یک شخص بامزه با لنگه ها با یک کریستال سنگین به او برخورد کرد

5. Small, swarthy men, no higher than his chest-bone, dressed in leather jerkins and leggings.
[ترجمه ترگمان]مردان کوچک، گندم گون، نه بالاتر از سینه - استخوان، با لباس چرمی و leggings چرمی
[ترجمه گوگل]مردان کوچک کوچک، بدون بالاتر از استخوان سینه خود، در جوراب های چرمی و ساق شلواری پوشانده شده اند

6. His face is swarthy and lined.
[ترجمه ترگمان]صورتش تیره و چروک است
[ترجمه گوگل]چهره اش سایه دار است و بافته شده است

7. Their narrow eyes and high cheekbones, their swarthy skins seem even more foreign in the firelight.
[ترجمه ترگمان]چشمان narrow و گونه های برجسته آن ها حتی در نور آتش بیشتر بیگانه به نظر می رسند
[ترجمه گوگل]چشمان باریک و پاشنه های بلند آنها، پوسته های شیک آنها به نظر می رسد حتی در زمینه آتش سوزی خارجی تر است

8. Four other men played poker at another table, swarthy, fierce-looking gypsies.
[ترجمه ترگمان]چهار مرد دیگر مثل کولی ها پوکر بازی می کردند
[ترجمه گوگل]چهار نفر دیگر در جدول دیگری، کولی ها و کولی های خیره کننده ای بازی می کردند

9. Fen was much taller and broader and his swarthy colouring was not something that had appealed to her hitherto.
[ترجمه ترگمان]Fen از آن بلندتر و پهن تر بود که تا آن زمان هرگز چیزی به او الهام نشده بود
[ترجمه گوگل]فین بسیار بلندتر و گسترده تر بود و رنگ آمیزی رنگش چیزی نبود که تا به حال به او تجاوز کرده بود

10. A lean, swarthy fellow was peering through the window, grinning impudently.
[ترجمه ترگمان]مرد لاغراندام و سیه چرده زیر پنجره از پنجره به بیرون نگاه می کرد و با گستاخی لبخند می زد
[ترجمه گوگل]یک مرد لاغر، متولد شده، از طریق پنجره تماشا کرد، ناامیدانه ناراحت شد

11. The sailor was swarthy from the sun of the tropics.
[ترجمه ترگمان]ملوان از آفتاب مناطق استوایی تیره بود
[ترجمه گوگل]ملوان از خورشید مناطق استوایی سوار شد

12. There were women of the cattle camps, and swarthy cigarette - smoking women of Old Mexico.
[ترجمه ترگمان]در آنجا زنان کمپ های گاو، و زنان swarthy و سیگاری مکزیک قدیم وجود داشتند
[ترجمه گوگل]زنان اردوگاه های گاو و سیگار کشیدن سیگاری - زنان سیگاری قدیمی مکزیک وجود داشتند

13. The face was saturnine and swarthy, and the sensual lips seemed to be twisted with disdain.
[ترجمه ترگمان]چهره اش تیره و تیره بود و لبان شهوانی به نظر می رسید که از تحقیر درهم رفته باشد
[ترجمه گوگل]چهره زرد و سوتین بود و لب های حساس به نظر می رسید که از بین برود

14. A swarthy pock - marked man jumped out from behind the policemen and howled for them to attack.
[ترجمه ترگمان]مرد pock swarthy از پشت ماموران پلیس بیرون پرید و برای حمله به آن ها فریاد کشید
[ترجمه گوگل]یک لکه شیک - مرد مشخصی از پشت پلیس پرید و برای آنها حمله کرد


کلمات دیگر: