کلمه جو
صفحه اصلی

syllogize


معنی : قیاس کردن، بشکل منطقی دراوردن، صغری و کبری چیدن، استلادل منطقی کردن
معانی دیگر : منطق صوری به کار بردن، از کل به جز استدلال کردن

انگلیسی به فارسی

بشکل منطقی درآوردن، صغری وکبری چیدن، قیاس کردن،استلادل منطقی کردن


syllogize، بشکل منطقی دراوردن، صغری و کبری چیدن، قیاس کردن، استلادل منطقی کردن


مترادف و متضاد

قیاس کردن (فعل)
analogize, extrapolate, syllogize

بشکل منطقی دراوردن (فعل)
syllogize

صغری و کبری چیدن (فعل)
syllogize

استلادل منطقی کردن (فعل)
syllogize


کلمات دیگر: