بخار، بخار دادن، بخار کردن
steaming
انگلیسی به فارسی
انگلیسی به انگلیسی
• vaporous, releasing vapor
دیکشنری تخصصی
[نساجی] بخار دادن - بخار دادن پارچه جهت تثبیت ابعادی - بخار دادن پارچه چاپ شده جهت تثبیت رنگ
جملات نمونه
1. steaming tea
چای داغ (بخار دار)
2. he is still steaming over the insult
هنوز از آن توهین به خود می پیچد.
3. the horse's body was steaming
از بدن اسب بخار بلند می شد.
4. My swimming goggles keep steaming up so I can't see.
[ترجمه ترگمان]عینک شنا من از آن بخار می شه و من نمی تونم ببینم
[ترجمه گوگل]عینک شنا من عینک آفتابی را نگه می دارد، بنابراین نمیتوانم ببینم
[ترجمه گوگل]عینک شنا من عینک آفتابی را نگه می دارد، بنابراین نمیتوانم ببینم
5. Our hostess served up a large bowl of steaming hot dumplings.
[ترجمه ترگمان]میزبان ما یه کاسه بزرگ از دسر داغ رو درست کرده
[ترجمه گوگل]میزبان ما یک کاسه بزرگ بخار داغ را تهیه کرد
[ترجمه گوگل]میزبان ما یک کاسه بزرگ بخار داغ را تهیه کرد
6. The latest figures show industrial production steaming ahead at an 8 per cent annual rate.
[ترجمه ترگمان]آخرین ارقام نشان می دهند که تولید صنعتی در نرخ سالانه ۸ درصد به پیش می رود
[ترجمه گوگل]آخرین آمارها نشان می دهد که تولید صنعتی با نرخ 8 درصدی در سال گذشته روبرو شده است
[ترجمه گوگل]آخرین آمارها نشان می دهد که تولید صنعتی با نرخ 8 درصدی در سال گذشته روبرو شده است
7. You need a wok with a steaming rack for this; if you don'thave one, improvise.
[ترجمه ترگمان]از این جا به بعد دی گه احتیاجی به این کار نداری
[ترجمه گوگل]برای این، شما نیاز به یک وک با یک قفسه بخار دارید اگر شما یک نفر را نابود کنید، بداهه بگذارید
[ترجمه گوگل]برای این، شما نیاز به یک وک با یک قفسه بخار دارید اگر شما یک نفر را نابود کنید، بداهه بگذارید
8. They were sentenced to 6 years' imprisonment for steaming a bus.
[ترجمه ترگمان]آن ها برای ایجاد یک اتوبوس به ۶ سال زندان محکوم شدند
[ترجمه گوگل]آنها برای اتمام اتوبوس به 6 سال حبس محکوم شدند
[ترجمه گوگل]آنها برای اتمام اتوبوس به 6 سال حبس محکوم شدند
9. He spotted her steaming down the corridor towards him.
[ترجمه ترگمان]او را دید که در راهرو به طرف او می رود
[ترجمه گوگل]او متوجه شد که پارکور را به سمت او سوار می کند
[ترجمه گوگل]او متوجه شد که پارکور را به سمت او سوار می کند
10. He brought in two mugs of steaming coffee.
[ترجمه ترگمان]دو فنجان قهوه با بخار از آن بیرون آورد
[ترجمه گوگل]او دو لیوان قهوه بخار آورد
[ترجمه گوگل]او دو لیوان قهوه بخار آورد
11. The waiter brought over a steaming pot brimming with seafood.
[ترجمه ترگمان]پیشخدمت کوزه پر از غذای دریایی را آورد
[ترجمه گوگل]پیشخدمت یک غذای بخار را با غذاهای دریایی به ارمغان آورد
[ترجمه گوگل]پیشخدمت یک غذای بخار را با غذاهای دریایی به ارمغان آورد
12. He was still steaming over the insult he had received.
[ترجمه ترگمان]او هنوز از توهینی که به او کرده بود، بخار می کرد
[ترجمه گوگل]او هنوز هم در مورد توهین او دریافت کرده بود
[ترجمه گوگل]او هنوز هم در مورد توهین او دریافت کرده بود
13. The kettle was steaming on the stove.
[ترجمه ترگمان]ک تری روی اجاق بخار شده بود
[ترجمه گوگل]کتری بخار بر روی اجاق گاز بود
[ترجمه گوگل]کتری بخار بر روی اجاق گاز بود
14. She is steaming fish for supper.
[ترجمه ترگمان]برای شام ماهی بخار گرفته
[ترجمه گوگل]او برای صرف شام ماهی بخورده است
[ترجمه گوگل]او برای صرف شام ماهی بخورده است
پیشنهاد کاربران
که بخار از آن بلند میشود
جوش آوردن - عصبانی شدن
بخارپز
۱. سیاه مست، بسیار مست
۲. عصبانی
۲. عصبانی
بخارزنی
برای نوشیدنی معادل داغ
steaming ( علوم و فنّاوری غذا )
واژه مصوب: بخارپزی
تعریف: فرایند پخت مواد غذایی با بخار آب
واژه مصوب: بخارپزی
تعریف: فرایند پخت مواد غذایی با بخار آب
کلمات دیگر: