کلمه جو
صفحه اصلی

straining

انگلیسی به فارسی

تنش، زور زدن، مشمئز شدن، خسته کردن، زودبکار بردن، کش دادن، زیاد کشیدن، پیچ دادن، کج کردن، پالودن، صاف کردن، کوشش زیاد کردن، سفت کشیدن


دیکشنری تخصصی

[نساجی] صافی کردن

جملات نمونه

1. the wrestlers were panting and straining
کشتی گیران نفس نفس می زدند و تقلا می کردند.

پیشنهاد کاربران

( زور زدن ) در هنگام یبوست

تقلا کردن، خود را به این ور و آن ور زدن

تحت فشار قرار گرفتن

سفت و محکم


تحت تنش

دامپزشکی و علوم دامی
زور شکمی در زایمان

از صافی رد کردن


کلمات دیگر: