پرشور، جوانه زدن، شروع برشد کردن، در امدن
burgeoning
انگلیسی به فارسی
پیشنهاد کاربران
فزاینده
پر رونق
مترقی
رو به رشد
در حال رشد - شکوفا - آباد
در حال رشد و توسعه بصورت سریع
معنی گرفته شده از دیکشنری آنلاین Merriam - Webster :
growing, expanding, or developing rapidly
معنی گرفته شده از دیکشنری آنلاین MACMILLAN :
growing or developing quickly
معنی گرفته شده از دیکشنری آنلاین Cambridge :
developing quickly
معنی گرفته شده از دیکشنری آنلاین Merriam - Webster :
growing, expanding, or developing rapidly
معنی گرفته شده از دیکشنری آنلاین MACMILLAN :
growing or developing quickly
معنی گرفته شده از دیکشنری آنلاین Cambridge :
developing quickly
رشد کردن ، افزایش دادن
شروع به رشد کرده
adj.
growing
در حال رشد
growing
در حال رشد
Growing
در حال رشد
در حال رشد
شکوفایی
burgeoning ( adj ) =رو به رشد، رو به پیشرفت، رو به توسعه، بالارونده، شکوفایی، شکوفا
مثال : burgeoning population of major cities is creating a demand for more services.
جمعیت رو به رشد شهرهای بزرگ ، تقاضا برای خدمات بیشتر را فراهم می کند.
The company hoped to profit from the burgeoning communications industry.
شرکت امیدوار است که از صنعت رو به رشد ارتباطات بهره ببرد.
مثال : burgeoning population of major cities is creating a demand for more services.
جمعیت رو به رشد شهرهای بزرگ ، تقاضا برای خدمات بیشتر را فراهم می کند.
The company hoped to profit from the burgeoning communications industry.
شرکت امیدوار است که از صنعت رو به رشد ارتباطات بهره ببرد.
نه مترقی میشه نه پررونق نه شکوفایی
میشه adj= روبه رشد ، شکوفا ، در حال رشد ، در حال توسعه
میشه adj= روبه رشد ، شکوفا ، در حال رشد ، در حال توسعه
کلمات دیگر: