کلمه جو
صفحه اصلی

craving


معنی : مقصود، مایل
معانی دیگر : میل شدید و پایدار، ویار، غنج زدن، عطش شدید، ولع، تاسه، تالواسه، نیاز شدید، رزو,اشتیاق

انگلیسی به فارسی

مقصود، مایل، آرزو، اشتیاق، میل شدید


میل شدید به، مقصود، مایل


انگلیسی به انگلیسی

• desire, yearning
a craving for something is a very strong desire for it.

اسم ( noun )
• : تعریف: an intense desire or longing.
مشابه: appetite, hunger, lust, thirst, yearning, yen

- I've had a craving for chocolate all day.
[ترجمه مبینا خادمی] تمام روز برای شکلات اشتیاق داشته ام
[ترجمه ترگمان] تمام روز هوس شکلات کردم
[ترجمه گوگل] من در تمام طول روز میلرزیدم برای شکلات

مترادف و متضاد

مقصود (اسم)
meaning, object, end, objective, desire, aim, purpose, intention, goal, hanker, craving

مایل (صفت)
disposed, willing, longing, keen, solicitous, wishing, desirous, inclined, fond, hankering, bent, oblique, wanting, craving, sideling, sidling, wishful, yearning

strong desire


Synonyms: appetite, appetition, hankering, hunger, hurting, itch, longing, lust, munchies, need, passion, thirst, urge, yearning, yen


Antonyms: dislike, distaste, hate, indifference


جملات نمونه

1. orders craving immediate attention
دستورات مستلزم توجه فوری

2. the orphan's craving for affection
نیاز شدید (طفل) یتیم به محبت

3. he indulged his craving for sweets
او تا دلش می خواست شیرینی خورد.

4. the pregnant woman's craving for sour food
ویار زن آبستن نسبت به غذای ترش

5. it was hot and i was craving for a glass of ice water
هوا گرم بود و من دلم برای یک لیوان آب یخ غنج می زد.

6. He had a craving to see the world.
[ترجمه ترگمان]دلش می خواست دنیا را ببیند
[ترجمه گوگل]او دلش برای دیدن جهان بود

7. She skipped normal meals to satisfy her craving for chocolate and crisps.
[ترجمه ترگمان]او غذاهای معمولی را نادیده گرفت تا او را از شکلات و چیپس راضی کند
[ترجمه گوگل]او غذاهای معمولی را صرف رضایتش برای شکلات و چیپس ها کرد

8. Through the total fading away and extinction of craving, decay and death, sorrow, lamentation, suffering, grief, and despair are extinguished.
[ترجمه ترگمان]در کل محو شدن و انقراض هوس، پوسیدگی و مرگ، اندوه، اندوه، رنج، اندوه، و نومیدی خاموش می شوند
[ترجمه گوگل]از طریق فرسودگی کامل و انقراض طوفان، فروپاشی و مرگ، غم و اندوه، گریه، رنج، غم و ناامیدی خاموش می شوند

9. They are driven by a craving for personal glory.
[ترجمه ترگمان]آن ها به میل شدید به شکوه و شکوه شخصی گرفتار شده اند
[ترجمه گوگل]آنها توسط میل به شکوه شخصی هدایت می شوند

10. She had a craving for some chocolate.
[ترجمه ترگمان]او هوس شکلات کرده بود
[ترجمه گوگل]او برای برخی از شکلات اشتیاق داشت

11. He finally surrendered to his craving for drugs.
[ترجمه ترگمان]سرانجام او خود را تسلیم مواد مخدر کرد
[ترجمه گوگل]او در نهایت به میل خود برای مواد مخدر تسلیم شد

12. I was craving for a drink.
[ترجمه ترگمان] می خواستم یه نوشیدنی بخورم
[ترجمه گوگل]من برای نوشیدن اشتیاق داشتم

13. He seems to have no particular craving for society.
[ترجمه ترگمان]به نظر می رسد که هیچ میل خاصی برای جامعه ندارد
[ترجمه گوگل]به نظر می رسد که او برای جامعه آرزوی خاصی ندارد

14. This craving does not disappear during the night.
[ترجمه ترگمان]این هوس در طول شب ناپدید نمیشه
[ترجمه گوگل]این اشتیاق در طول شب ناپدید می شود

the pregnant woman's craving for sour food

ویار زن آبستن نسبت به غذای ترش


the orphan's craving for affection

نیاز شدید (طفل) یتیم به محبت


پیشنهاد کاربران

ویار ( در زمان حاملگی )

وسوسه

craving ( اعتیاد )
واژه مصوب: ولع
تعریف: تمایل قوی و شدید برای انجام کاری به ویژه مصرف مواد اعتیادآور

a strong or uncontrollable want

هَوَس

کشش شدید به چیزی، مشغله ی مستمر به چیزی؛ معادل پس وند �باز� در ترکیب هایی مانند کفترباز، تمبرباز، ماشین باز، کتاب باز

عَطَش، به شدت هَوَس چیزی رو کردن

۱. ویار ( زنان حامله گاهی یدفعه ای هوس یه خوراکی میکنن )
۲. عطش و علاقه خیلی شدید - میل - لک زدن دل برای چیزی - اشتیاق شدید

a very strong desire for something

I had/felt a sudden craving for french fries, so I pulled into the nearest fast - food restaurant.


کلمات دیگر: