کلمه جو
صفحه اصلی

swirling

انگلیسی به فارسی

چرخش، گردیدن، گشتن، باعث چرخش شدن


پیشنهاد کاربران

The artist painted his picture using swirling brushstrokes

در گردش

پخش شدن ( شایعه )
To spread out
The rumors about the missing children are
spreading out

برگشته

دایره وار

تند

سینه به سینه_ چیزی از گذشته که به حال رسیده باشد.

چرخان، دورانی

گردبادی


کلمات دیگر: