1. the stereotype of a banker
نمونه کامل یک بانکدار
2. that novel is full of stereotype characters
آن رمان پر است از شخصیت های قالبی.
3. He doesn't conform to/fit/fill the national stereotype of a Frenchman.
[ترجمه ترگمان]او با آن مطابقت ندارد \/ اندازه ملی یک فرانسوی را پر می کند
[ترجمه گوگل]او مطابق با / fit / fill stereotype ملی فرانسوی است
4. He doesn't conform to the usual stereotype of the businessman with a dark suit and briefcase.
[ترجمه ترگمان]او با رفتار کلیشه ای معمول تاجر با کت و شلوار تیره و کیف دستی همخوانی ندارد
[ترجمه گوگل]او با کلیشه ای معمولی از یک تاجر با یک کت و شلوار تیره و کیف دستی مخلوط نمی کند
5. He's my stereotype of a schoolteacher.
[ترجمه ترگمان]او از معلم مدرسه معلم مدرسه من است
[ترجمه گوگل]او کلیشه من از یک معلم مدرسه است
6. He fitted perfectly the stereotype of the absent-minded professor.
[ترجمه ترگمان]او حالت کلیشه پروفسور minded را داشت
[ترجمه گوگل]او به طور کلی کلیشه ای از استاد غایب را در بر داشت
7. That this is a positive stereotype makes it no less a stereotype, and therefore unacceptable.
[ترجمه ترگمان]که این یک کلیشه مثبت است که آن را یک کلیشه نیست، و بنابراین غیرقابل قبول است
[ترجمه گوگل]این که یک کلیشه مثبت است، باعث می شود که آن یک کلیشه ای نیست و بنابراین غیر قابل قبول است
8. Joseph does not conform to the stereotype of a policeman.
[ترجمه ترگمان]یوزف با کلیشه یک پلیس همخوانی ندارد
[ترجمه گوگل]یوسف با کلیشه ی یک پلیس مطابقت ندارد
9. Looked at more closely, the stereotype dissolves.
[ترجمه ترگمان]با توجه به دقیق تر، کلیشه از بین میره
[ترجمه گوگل]نگاه دقیق تر، کلیشه ای حل می شود
10. Advocates also said that the stereotype of the deadbeat dad as in jail or unemployed was a myth.
[ترجمه ترگمان]حامیان همچنین می گویند که کلیشه پدر deadbeat در زندان یا بی کار یک افسانه بوده است
[ترجمه گوگل]طرفداران همچنین گفتند که کلیشه ای از پدر مرده که در زندان یا بیکار بود اسطوره بود
11. I have avoided attempting to stereotype you and the life you lead.
[ترجمه ترگمان]من از تلاش برای کلیشه کردن تو و زندگی تو پرهیز می کردم
[ترجمه گوگل]من از تلاش برای ترساندن شما و زندگی که منجر به آن شده اید اجتناب کردم
12. And it is the race factor, the stereotype that most poor people are black, that holds the entire image together.
[ترجمه ترگمان]و این عامل نژاد، کلیشه است که بیشتر مردم فقیر هستند، که کل تصویر را با هم نگه می دارد
[ترجمه گوگل]و این فاکتور مسابقه است، کلیشه ای که اکثر مردم فقیر سیاه هستند، کل تصویر را با هم نگه می دارند
13. This reinforces the stereotype that blondes have no brains.
[ترجمه ترگمان]این موضوع این کلیشه را تقویت می کند که زنان بلوند مغز ندارند
[ترجمه گوگل]این باعث تقویت کلیشه ای است که مو بور هیچ مغزی ندارد
14. The stereotype is of stories exclusively concerned with drugs and unwanted pregnancies.
[ترجمه ترگمان]کلیشه، داستان هایی است که به طور انحصاری با مواد مخدر و بارداری های ناخواسته مرتبط است
[ترجمه گوگل]کلیشه ای از داستان هایی است که صرفا مربوط به داروها و حاملگی های ناخواسته می باشد