خاطر جمعی، قطعیت، اطمینان، استواری
sureness
خاطر جمعی، قطعیت، اطمینان، استواری
انگلیسی به فارسی
اعتماد به نفس
انگلیسی به انگلیسی
• certainty, assurance, confidence; steadiness
جملات نمونه
1. We admired the sureness of the orchestra's playing.
[ترجمه ترگمان]ما صدای نواختن ارکستر را تحسین می کردیم
[ترجمه گوگل]ما ستایش ارکستر را تحسین کردیم
[ترجمه گوگل]ما ستایش ارکستر را تحسین کردیم
2. I admire her lightness/sureness of touch as a cook.
[ترجمه ترگمان]من سبک او را تحسین می کنم که به اندازه یک آشپز به من دست بزند
[ترجمه گوگل]من به عنوان یک آشپز به سبک / لمس لمس خودم تحسین میکنم
[ترجمه گوگل]من به عنوان یک آشپز به سبک / لمس لمس خودم تحسین میکنم
3. There is no sureness of touch, no deft ability to square circles as and when required.
[ترجمه ترگمان]هیچ نیروی مشخصی برای لمس کردن وجود ندارد، هیچ توانایی ماهر در دایره مربعی و زمانی که نیاز باشد وجود ندارد
[ترجمه گوگل]هیچ حسی از لمس وجود ندارد، توانایی حیرت انگیزی برای قرار دادن محافل در صورت نیاز نیست
[ترجمه گوگل]هیچ حسی از لمس وجود ندارد، توانایی حیرت انگیزی برای قرار دادن محافل در صورت نیاز نیست
4. Through the sureness of fire and times burnt clear-hear it in the lineaments' song.
[ترجمه ترگمان]از طریق همان قاطعیت آتش و زمان، صدای آن را در آهنگ خطوط چهره به گوش می رسید
[ترجمه گوگل]از طریق هوشیاری از آتش و باران های سوزانده شده، آن را در آهنگ آهنگ 'خطوط' بشنوید
[ترجمه گوگل]از طریق هوشیاری از آتش و باران های سوزانده شده، آن را در آهنگ آهنگ 'خطوط' بشنوید
5. Moving with the sureness of a cat on the prowl, he flitted back through the hold and outside.
[ترجمه ترگمان]با اطمینان گربه ای که در جست و جوی یک گربه پرسه می زد، از انبار بیرون آمد و بیرون رفت
[ترجمه گوگل]او با حرکت دادن یک گربه بر روی زانو، او را از طریق برگزاری و بیرون راند
[ترجمه گوگل]او با حرکت دادن یک گربه بر روی زانو، او را از طریق برگزاری و بیرون راند
6. Diligent; with sureness; responsible; everytime fulfil my duties to my own work.
[ترجمه ترگمان]Diligent؛ با اطمینان؛ مسئولیت؛ هر وقت هر وقت وظیفه خود را به کار خودم انجام می دهم
[ترجمه گوگل]محتاط با اعتماد به نفس؛ مسئول هر زمان وظایف خود را به کار خود انجام می دهم
[ترجمه گوگل]محتاط با اعتماد به نفس؛ مسئول هر زمان وظایف خود را به کار خود انجام می دهم
7. Well, I have sureness I will travel at least the great pan of the way there.
[ترجمه ترگمان]خوب، من حتم دارم که حداقل یک ظرف بزرگ راه را به آنجا خواهم برد
[ترجمه گوگل]خب، من حیرت زده می کنم حداقل دست و پا چلفتی که در آن وجود دارد، سفر می کنم
[ترجمه گوگل]خب، من حیرت زده می کنم حداقل دست و پا چلفتی که در آن وجود دارد، سفر می کنم
8. There is an ease, a sureness, a lightness of touch, that comes from mastery.
[ترجمه ترگمان]نوعی آسودگی، همان قاطعیت، سبکی از لامسه، که از تسلط بر می آید، وجود دارد
[ترجمه گوگل]سهولت، محبت، سبک بودن لمس است که از تسلط حاصل می شود
[ترجمه گوگل]سهولت، محبت، سبک بودن لمس است که از تسلط حاصل می شود
9. There is an ease, a sureness, a lightness of touch, that comes from the mastery.
[ترجمه ترگمان]نوعی آسودگی، همان قاطعیت، سبکی از لامسه، که از تسلط بر می آید، وجود دارد
[ترجمه گوگل]سهولت، محبت، سبک بودن لمس است که از تسلط حاصل می شود
[ترجمه گوگل]سهولت، محبت، سبک بودن لمس است که از تسلط حاصل می شود
10. Following the trail with the sureness of a bloodhound, came the general.
[ترجمه ترگمان]ژنرال به دنبال رد پای سگ شکاری آمد
[ترجمه گوگل]پس از پیروزی با اعتماد به نفس یک خون آشام، به طور کلی آمد
[ترجمه گوگل]پس از پیروزی با اعتماد به نفس یک خون آشام، به طور کلی آمد
11. The leader wants blameless be an official, sureness works, must first aboveboard be an upright.
[ترجمه ترگمان]این رهبر می خواهد که یک مقام رسمی و مطمئن باشد، ابتدا باید یک راست راست راست باشد
[ترجمه گوگل]رهبر می خواهد بدون قید و شرط بودن یک مقام رسمی، کارهای محکم باشد، ابتدا باید از سمت بالا درست باشد
[ترجمه گوگل]رهبر می خواهد بدون قید و شرط بودن یک مقام رسمی، کارهای محکم باشد، ابتدا باید از سمت بالا درست باشد
12. Her adventurousness, sureness of purpose, and intelligence save her husband's friend.
[ترجمه ترگمان]adventurousness، اطمینان از عمد، و هوش دوست شوهرش را نجات می داد
[ترجمه گوگل]ماجراجویانه، اطمینان از هدف و هوش، دوستان شوهرش را نجات دهد
[ترجمه گوگل]ماجراجویانه، اطمینان از هدف و هوش، دوستان شوهرش را نجات دهد
13. Riven forgot why he had come, and stood in grudging admiration for their speed and sureness.
[ترجمه ترگمان]فراموش کرده بود که چرا به اینجا آمده است و با اکراه به خاطر سرعت و sureness آن ها با اکراه ایستاد
[ترجمه گوگل]ریوان فراموش کرده بود که چرا او آمده است، و به سرزنش تحسین برای سرعت و محبت خود ایستاده است
[ترجمه گوگل]ریوان فراموش کرده بود که چرا او آمده است، و به سرزنش تحسین برای سرعت و محبت خود ایستاده است
14. For the first time in many years, maybe ever, he felt a sense of sureness about himself.
[ترجمه ترگمان]برای اولین بار در سال های بی شمار، شاید هرگز، احساس اطمینان به خود نسبت به خودش داشت
[ترجمه گوگل]برای اولین بار در سال های بسیاری، شاید همیشه، او حس اعتماد به نفس خود را
[ترجمه گوگل]برای اولین بار در سال های بسیاری، شاید همیشه، او حس اعتماد به نفس خود را
کلمات دیگر: