کلمه جو
صفحه اصلی

spoons

انگلیسی به فارسی

قاشق، چمچه، با قاشق برداشتن، بوس و کنار کردن


جملات نمونه

1. eggy spoons
قاشق های تخم مرغی

2. a nest of measuring spoons
یک دست قاشق ویژه ی اندازه گیری

3. my sister clattered the spoons back into the drawer
خواهرم دوباره قاشق ها را با سر و صدای زیاد توی کشو ریخت.

پیشنهاد کاربران

قاشق. قاشق ها

قاشق =spoonیا قاشق ها =spoons


کلمات دیگر: