وافر بودن، فراوان بودن، به حدوفور یافت شدن، زیاده بودن، زیاد فراوان بودن، وافر بودن، بوفور یافت شدن، بیش از حد بودن
superabound
وافر بودن، فراوان بودن، به حدوفور یافت شدن، زیاده بودن، زیاد فراوان بودن، وافر بودن، بوفور یافت شدن، بیش از حد بودن
انگلیسی به فارسی
وافر بودن، فراوان بودن، به حدوفور یافت شدن، زیاده بودن
فوق العاده ای، بیش از حد بودن
انگلیسی به انگلیسی
فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: superabounds, superabounding, superabounded
حالات: superabounds, superabounding, superabounded
• : تعریف: to be unusually or greatly abundant.
• be extremely abundant; be excessively very many; abound over and above something else
کلمات دیگر: