سر کارگر، رهبر، ابر مرد، سر کارگر رهبر، ابر مرد بیش از میزان لازم کارگر گرفتن یا داشتن، دارای کارگر یا کارمند بیش از حد کردن
overman
سر کارگر، رهبر، ابر مرد، سر کارگر رهبر، ابر مرد بیش از میزان لازم کارگر گرفتن یا داشتن، دارای کارگر یا کارمند بیش از حد کردن
انگلیسی به فارسی
سر کارگر
رهبر، ابر مرد
بیش از میزان لازم کارگر گرفتن یا داشتن، دارای کارگر یا کارمند بیش از حد کردن
سرپرست
انگلیسی به انگلیسی
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: overmans, overmanning, overmanned
حالات: overmans, overmanning, overmanned
• : تعریف: to supply with more personnel than necessary.
- The manager overmanned the store.
[ترجمه ترگمان] مدیر فروشگاه را تعمیر می کند
[ترجمه گوگل] مدیر این فروشگاه را پرتاب کرد
[ترجمه گوگل] مدیر این فروشگاه را پرتاب کرد
• overseer; leader; umpire (scottish)
provide too many people for a specific job or duty
provide too many people for a specific job or duty
دیکشنری تخصصی
[عمران و معماری] استادکار
کلمات دیگر: