کلمه جو
صفحه اصلی

summit


معنی : اوج، قله، نوک، اعلی درجه، ذروه، منتها درجه، منتهی
معانی دیگر : چکاد، شخ، اوج (اوگ)، تارک، سر، ستیغ، وابسته به سران دولت ها، - سران

انگلیسی به فارسی

قله، نوک، اوج، ذروه، اعلی درجه


اجلاس سران، قله، اوج، نوک، ذروه، منتها درجه، اعلی درجه، منتهی


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
(1) تعریف: the part with the highest elevation, esp. of a mountain; peak.
مترادف: apex, peak, pinnacle, tip, vertex
متضاد: base, bottom
مشابه: altitude, height

- They felt exhilarated when they reached the summit of the mountain.
[ترجمه ترگمان] وقتی به قله کوه رسیدند احساس خوشحالی کردند
[ترجمه گوگل] هنگامی که آنها به قله کوه رسیدند، احساس خستگی می کردند

(2) تعریف: the highest point of success or accomplishment.
مترادف: acme, apex, climax, culmination, height, peak, zenith
متضاد: nadir
مشابه: top

- She was at the summit of her career in 1986.
[ترجمه ترگمان] او در سال ۱۹۸۶ در راس کارش بود
[ترجمه گوگل] او در اجلاس سالانه خود در سال 1986 بود

(3) تعریف: the highest level, as of leaders of a government.

- Only those of the summit were privy to the information.
[ترجمه ترگمان] تنها کسانی که در این اجلاس حضور داشتند از این اطلاعات آگاه بودند
[ترجمه گوگل] فقط کسانی که در این نشست حضور داشتند، اطلاعات زیادی داشتند

(4) تعریف: a meeting of government leaders of the highest level, esp. one in which negotiations will take place.

- The summit on arms limitations is scheduled to be held in Beijing.
[ترجمه ترگمان] نشست محدودیت های نظامی قرار است در پکن برگزار شود
[ترجمه گوگل] نشست در مورد محدودیت های اسلحه در پکن برگزار می شود
صفت ( adjective )
• : تعریف: involving government officials of the highest rank.

- Leaders of twelve countries will be attending the summit meeting.
[ترجمه ترگمان] رهبران دوازده کشور در نشست سران شرکت خواهند کرد
[ترجمه گوگل] رهبران دوازده کشور در نشست سران شرکت خواهند کرد

• highest point, pinnacle, peak; greatest success, highest aspiration, highest level that can be reached; most important and influential government officials
a summit is a meeting between the leaders of different countries to discuss important matters.
the summit of a mountain is the top of it.

دیکشنری تخصصی

[عمران و معماری] اوج - ستیغ
[ریاضیات] تارک، قله، اوج، رأس
[خاک شناسی] قله

مترادف و متضاد

اوج (اسم)
acme, climax, pinnacle, culmination, zenith, top, summit, apogee, apex, tip-top, pitch, crescendo, high tide, meridian, noontide

قله (اسم)
point, acme, climax, culmination, zenith, top, peak, summit, crest, vertex, knoll, pap, knap

نوک (اسم)
end, bill, point, top, head, tip, peak, summit, horn, apex, beak, vertex, barb, ascender, neb, knap, jag, fastigium, ridge, nib

اعلی درجه (اسم)
summit, apogee, tip-top

ذروه (اسم)
pinnacle, summit, apogee, ne plus ultra

منتها درجه (اسم)
climax, peak, summit, period, maximum, extreme

منتهی (اسم)
summit, extreme

top, crowning point


Synonyms: acme, apex, apogee, capstone, climax, crest, crown, culmination, head, height, max, meridian, most, peak, pinnacle, roof, vertex, zenith


Antonyms: base, bottom, nadir


جملات نمونه

1. The novel traces the developments that unified the family.
رمان تحولاتی را دنبال می کند که خانواده را متحد کرد

2. After the Civil War, our country became unified more strongly.
بعد جنگ داخلی,کشورمان به شکل قوی تری متحد شد

3. It takes a great deal of training to unify all these recruits into an efficient fighting machine.
متحد کردن این همه سرباز به یک ماشین جنگی کار آمد, به آموزش زیاد نیاز دارد

4. a summit meeting
ملاقات سران

5. the summit is at an elevation of ten thousand meters
قله در ارتفاع ده هزار متری (از سطح دریا) قرار دارد.

6. the summit of a mountain
قله ی یک کوه

7. the summit of a wave
تارک موج

8. this summit is topped by only three other peaks in the world
در جهان فقط سه قله ی دیگر از این قله بلندتر هستند.

9. just below the summit
درست زیر قله(ی کوه)

10. a whiff of fog hangs around the summit of damavand
توده ای از مه در اطراف قله ی دماوند قرار دارد.

11. he found enough strength to climb to the summit
او نیروی لازم برای رسیدن به قله را (در خود) پیدا کرد.

12. the road ascends sharply all the way to the summit
جاده تا سر کوه با شیب تند ادامه دارد.

13. Follow the very well-trodden path to the summit.
[ترجمه ترگمان]مسیر بسیار خوب لگدمال شده را برای نشست دنبال کنید
[ترجمه گوگل]مسیری را که به خوبی به طرف اجلاس سرازیر شده است دنبال کنید

14. As we approached the summit we were vouchsafed a rare vision.
[ترجمه ترگمان]همان طور که به قله آن نزدیک شدیم، یک دید نادر پیدا کردیم
[ترجمه گوگل]همانطور که ما به این اجلاس نزدیک شدیم، دیدگاه نادرستی به دست آمد

15. As we neared the summit, we were tiring fast.
[ترجمه ترگمان]همچنان که به قله نزدیک می شدیم، به شدت خسته بودیم
[ترجمه گوگل]با نزدیک شدن به اجلاس سران، ما سریع خسته شدیم

16. From the summit there is a superb panorama of the Alps.
[ترجمه ترگمان]از این نشست دورنمایی عالی از کوه های آلپ دیده می شود
[ترجمه گوگل]از سرانجام چشم انداز فوق العاده ای از آلپ ها وجود دارد

17. We reached the summit at noon.
[ترجمه ترگمان]ما ظهر به قله رسیدیم
[ترجمه گوگل]ما در ظهر به قله رسیدیم

18. The climber edged slowly down from the summit of the mountain.
[ترجمه ترگمان]کوهنورد به کندی از قله کوه پایین آمد
[ترجمه گوگل]صعود کننده صلیب از قله کوه به آرامی پایین می آید

19. This path leads to the summit.
[ترجمه ترگمان]این مسیر به قله منتهی می شود
[ترجمه گوگل]این مسیر منجر به قله می شود

20. The summit ended with a joint pledge to limit pollution.
[ترجمه ترگمان]این نشست با یک تعهد مشترک برای محدود کردن آلودگی به پایان رسید
[ترجمه گوگل]این اجلاس با تعهد مشترک برای محدود کردن آلودگی به پایان رسید

21. Those who turn back never reach the summit.
[ترجمه ترگمان]آن هایی که به عقب برمی گردند هرگز به قله نمی رسند
[ترجمه گوگل]کسانی که به عقب برگردند، هرگز به اجلاس سران نخواهند رسید

22. A Western European summit was held in Bonn.
[ترجمه ترگمان]یک نشست اروپای غربی در بن برگزار شد
[ترجمه گوگل]یک نشست غربی اروپایی در بن برگزار شد

the summit of a mountain

قله‌ی یک کوه


the summit of a wave

تارک موج


a summit meeting

ملاقات سران


پیشنهاد کاربران

پیشکش در ادبیات محاوره
Submit

صعود

اجلاس

نشست سران ، دیدار سران

نشست

نشست، کنفرانس، اجلاس

1 - summit=summit meeting
اجلاس سران ( کشور ها و دولت ها )
nato summit, g20 summit
2 - top of the mountain
قله


to summit
1. شرکت کردن در نشست سران
2. به قله صعود کردن
summited on May 29

همایش ، گردهمایی

✔️قله
The most direct path to the summit is very steep and difficult

Summit noun the highest place on a mountain.

اوج
عالی رتبه، سر ( ان ) مثل سران دولت ها

همایش


کلمات دیگر: