کلمه جو
صفحه اصلی

stocks


معنی : سهام

انگلیسی به فارسی

سهام


دیکشنری تخصصی

[نساجی] موجودی ها

مترادف و متضاد

سهام (اسم)
bonds, shares, stocks, debentures

جملات نمونه

1. stocks are sinking
(قیمت) سهام در حال نزول است.

2. stocks hit a new high
قیمت سهام بطور بی سابقه ای بالا رفت.

3. stocks selling ex-dividend
فروش سهامی که (تا مدت تعیین شده) بی سود خواهند بود

4. bellwether stocks
سهام آینده نما (که وضع بازار در آینده را نشان می دهند)

5. common stocks
سهام عادی

6. preferred stocks
سهام ممتاز

7. to convert stocks into bonds
تبدیل کردن سهام به اوراق قرضه

8. trading in stocks has been suspended
خرید و فروش سهام معلق شده است.

9. on the stocks
(در مورد کشتی و غیره) در دست ساختمان

10. he bought the stocks at par and sold them above par
او سهام را به ارزش اسمی آن خرید و بالاتر از ارزش اسمی فروخت.

11. the company split its stocks two to one
شرکت سهام خود را دو به یک تقسیم کرد.

12. a technical rally in industrial stocks
افزایش قیمت سهام صنعتی به خاطر ملاحظات فنی

13. to put one's money into stocks
پول خود را در سهام سرمایه گذاری کردن

14. humans are usually divided into four stocks
معمولا بشر را به چهار نژاد تقسیم می کنند.

15. the appreciation in the price of stocks
ترقی بهای سهام

16. profits issuing out of the sale of stocks
سودی که از فروش سهام عاید می شود

17. he has invested most of his savings in stocks
او بیشتر پس انداز خود را روی سهام سرمایه گذاری می کند.

پیشنهاد کاربران

ذخایر


= shares
سهام

( برگه بهادار ) سهام

Her grandfather left her some stocks and shares

۱. سهام
۲. وسیله شکنجه در قدیم که دورِ اعضای بدن قفل میشد و باعث میشد فرد نتونه حرکت کنه
همون وسیله ی چوبی که گردن و مچ فرد در یک طرفش و باقی بدن در پشت اون قرار میگرفت

a fish stock
یک گله ماهی


کلمات دیگر: