کلمه جو
صفحه اصلی

survivor


معنی : باقی مانده، بازمانده، شخص زنده
معانی دیگر : پایستگر، زنده مانده

انگلیسی به فارسی

شخص زنده، باقیمانده، بازمانده


بازمانده، باقی مانده، شخص زنده


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
(1) تعریف: someone or something that survives.

(2) تعریف: in law, the one person of two or more with a joint interest who outlives the others.

• one who outlives another; one who withstands affliction; one who outlives a partner in a joint interest (law)
a survivor of a disaster is someone who continues to live in spite of coming close to death.
someone who is a survivor is able to carry on with their life in spite of difficult experiences.

مترادف و متضاد

باقی مانده (اسم)
rest, surplus, residue, fragment, debris, odds and ends, residuum, remainder, remnant, dregs, leavings, loose end, survivor

بازمانده (اسم)
survivor

شخص زنده (اسم)
survivor

جملات نمونه

1. One survivor described his torturers as devils incarnate.
[ترجمه ترگمان]یکی از بازماندگان شکنجه او را به عنوان devils مجسم کرد
[ترجمه گوگل]یکی از بازماندگان شکنجه خود را به عنوان شیاطین تجسم فرموده است

2. Griffiths is the sole survivor of the crash.
[ترجمه ترگمان]گریفیث یگانه بازمانده حادثه است
[ترجمه گوگل]گریفیتس تنها بازمانده سقوط است

3. I'm a survivor. I'll get by.
[ترجمه ترگمان]من یک نجات یافته هستم من می ام
[ترجمه گوگل]من یک بازمانده هستم من از طریق

4. She was the sole survivor of the massacre.
[ترجمه ترگمان] اون تنها بازمانده اون قتل عام بود
[ترجمه گوگل]او تنها بازمانده قتل عام بود

5. She was the last survivor of the family.
[ترجمه ترگمان] اون آخرین بازمانده خانواده بود
[ترجمه گوگل]او آخرین بازماندۀ خانواده بود

6. A survivor was knocked unconscious when the helicopter ditched.
[ترجمه ترگمان]یکی از بازماندگان در زمانی که بالگرد خلاص شد بی هوش شد
[ترجمه گوگل]زمانی که هلی کوپتر از بین رفت، یک بازمانده ناخودآگاه از بین رفت

7. This grand park is a rare survivor from the eighteenth century.
[ترجمه ترگمان]این پارک عظیم از قرن هیجدهم یک بازمانده کمیاب است
[ترجمه گوگل]این پارک بزرگ نجات دهنده نادر از قرن هجدهم است

8. She's a cancer survivor/a survivor of cancer.
[ترجمه ترگمان]او یک بازمانده سرطان است \/ یکی از بازماندگان سرطان
[ترجمه گوگل]او بازمانده سرطانی / بازماندۀ سرطان است

9. The sole survivor of the crash was an infant.
[ترجمه ترگمان]تنها بازمانده این سانحه یک نوزاد بود
[ترجمه گوگل]تنها بازمانده سقوط یک نوزاد بود

10. There was only one survivor of the plane crash.
[ترجمه ترگمان]فقط یه بازمانده از سقوط هواپیما بود
[ترجمه گوگل]تنها یک بازمانده سقوط هواپیما بود

11. The sole survivor of the accident was found in the water after six hours.
[ترجمه ترگمان]تنها بازمانده این حادثه پس از شش ساعت در آب یافت شد
[ترجمه گوگل]تنها بازمانده حادثه پس از شش ساعت در آب یافت شد

12. Don't worry about Kurt; he's a survivor.
[ترجمه ترگمان]نگران کرت نباش؛ او یک بازمانده است
[ترجمه گوگل]نگران نباشید در مورد کورت؛ او بازمانده است

13. It is just conceivable that a single survivor might be found.
[ترجمه ترگمان]قابل تصور نیست که یک بازمانده تنها پیدا شود
[ترجمه گوگل]فقط قابل تصور است که یک بازمانده تنها ممکن است پیدا شود

14. Another survivor of seat belt neglect.
[ترجمه ترگمان]یکی دیگر از بازماندگان کمربند ایمنی پارک است
[ترجمه گوگل]یکی دیگر از بازماندگان کمربند ایمنی کمربند

پیشنهاد کاربران

نجات یافته

به جا مانده ، جان به در برده

جان به دربریده

سربلند

پایشگر
مراقب
پرستار

جان سخت

بهبودیافته ( از بیماری ) - جان سالم به در بردن از بیماری - به سلامت پشت سر گذاشتن


کلمات دیگر: