کلمه جو
صفحه اصلی

sweep someone off their feet

پیشنهاد کاربران

1 - کسی را عاشق کردن، مخ کسی را زدن، اثر گذاشتن روی احساسات کسی، طوری که سریع عاشق شما شود مثال، He was hoping to sweep her off her feet, but she just laughed او ( مرد ) امیدوار بود که مخ او ( زن ) را بزند، اما او ( زن ) فقط میخندید. 2 - بلند کردن کسی، چپه کردن کسی مثال، The wind almost swept us off our feet طوفان نزدیک بود ما را بلند کند.


کلمات دیگر: