کلمه جو
صفحه اصلی

suppressed


موقوف، موقوف شده

انگلیسی به فارسی

موقوف، موقوف شده


سرکوب، سرکوب کردن، فرو نشاندن، منکوب کردن، موقوف کردن، پایمال کردن، توقیف کردن، خواباندن، مانع شدن، تحت فشار قرار دادن، فشاراوردن بر


انگلیسی به انگلیسی

• stopped by force, put down; repressed, held back, stifled; silenced; blocked, arrested, checked (i.e. a flow of blood, etc.)

جملات نمونه

1. they suppressed the news of his death
روی خبر مرگ او سرپوش گذاشتند.

2. the dictators suppressed all oppsition parties
دیکتاتورها همه ی احزاب مخالف را بستند.

3. the government suppressed his books
دولت از انتشار کتاب های او جلو گیری کرد.

4. The disloyal thought was instantly suppressed.
[ترجمه ترگمان]این فکر بکر فورا سرکوب شد
[ترجمه گوگل]اندیشه فریبنده فورا سرکوب شد

5. It was revealed that important evidence had been suppressed.
[ترجمه ترگمان]آشکار شده بود که مدارک مهم سرکوب شده اند
[ترجمه گوگل]معلوم شد که شواهد مهم سرکوب شده اند

6. The new government quickly suppressed the rebellion.
[ترجمه ترگمان]دولت جدید به سرعت شورش را سرکوب کرد
[ترجمه گوگل]دولت جدید به سرعت این شورش را سرکوب کرد

7. The riots had to be suppressed by government forces.
[ترجمه ترگمان]شورش ها باید توسط نیروهای دولتی سرکوب شوند
[ترجمه گوگل]شورش ها باید توسط نیروهای دولتی سرکوب شوند

8. All the demonstrations were bloodily suppressed by government forces.
[ترجمه ترگمان]همه تظاهرات توسط نیروهای دولتی سرکوب شد
[ترجمه گوگل]تمام تظاهرات توسط نیروهای دولتی خونین سرکوب شدند

9. Any kind of assembly was suppressed in this country.
[ترجمه ترگمان]هر نوع گردهمایی در این کشور سرکوب شد
[ترجمه گوگل]هر نوع مونتاژ در این کشور سرکوب شد

10. The Professor said that deep sleep allowed suppressed anxieties to surface.
[ترجمه مریم اسماعیلی] پروفوسورگفت که خوابعمیق اظطراب های سطحی راسرکوب میکند
[ترجمه ترگمان]پروفسور گفت که خواب عمیق باعث سرکوب anxieties شده است
[ترجمه گوگل]پروفسور گفت که خواب عمیق، اضطراب های سرکوب شده را به سطح می دهد

11. His shoulders twitched with suppressed laughter.
[ترجمه ترگمان]شانه هایش از خنده فرو افتاد
[ترجمه گوگل]شانه هایش با خنده خفیف خندید

12. He had suppressed the painful memories of his childhood.
[ترجمه ترگمان]خاطرات دردناک دوران کود کیش را سرکوب کرده بود
[ترجمه گوگل]او خاطرات دردناک کودکی خود را سرکوب کرده بود

13. He suppressed a wince as motion renewed the pain.
[ترجمه ترگمان]با حرکتی ازسر درد، تکانی به خود داد
[ترجمه گوگل]او به عنوان یک حرکت ناگهانی، درد را تسکین داد

14. The uprising was ruthlessly suppressed.
[ترجمه ترگمان]شورش بی رحمانه سرکوب شد
[ترجمه گوگل]قیام بی رحمانه سرکوب شد

پیشنهاد کاربران

قفل شده هم معنی میده ، خطاب به اون دوستمون که سوال پرسید

my body is being suppressed. . . I can't swing my blade.
توی این جمله suppressed چه معنی میده؟ حدسم یه چیزی مثل صدمه دیده است ولی اصلا به معنی اصلی کلمه نزدیک هم نیست🤔
دوستان لطفا راهنمایی کنید

سرکوب شده

نادیده گرفتن.
حذف کردن.

لغو شده، توقیف شده، ملغی، بسته، پنهان شده، مختومه

suppressed ( مهندسی منابع طبیعی - محیط زیست و جنگل )
واژه مصوب: درخت زبون
تعریف: درختی که تاج آن در لایه های پایینی تاج پوشش قرار دارد، ستاک های انتهایی آن آزاد نیست و رشدش بسیار کند است


کلمات دیگر: