کلمه جو
صفحه اصلی

crinkle


معنی : زیگ زاگ
معانی دیگر : چروکیده کردن یا شدن، چین دار کردن یا شدن، چین انداختن، مچاله کردن یا شدن، موجی کردن یا شدن، خش خش کردن (مانند کاغذی که مچاله می شود)، چین و چروک، مچالگی، ناصافی (سطح)، پیچاندن، تاب دادن، مضرس، دندانه دندانه

انگلیسی به فارسی

پیچاندن، تاب دادن، مضرس، زیگ‌زاگ، دندانه‌دندانه


لگد زدن، زیگ زاگ


انگلیسی به انگلیسی

فعل گذرا و ( transitive verb, intransitive verb )
حالات: crinkles, crinkling, crinkled
(1) تعریف: to make small ripples or wrinkles.
مشابه: knit, pucker, wrinkle

(2) تعریف: to make small crackling sounds.
اسم ( noun )
(1) تعریف: a small ripple or wrinkle.
مشابه: pucker, rumple

(2) تعریف: a small crackling sound.

• crease, rumple, wrinkle; make a rustling sound
crease, wrinkle; rustling sound
when something crinkles or is crinkled, it becomes slightly creased or folded.
crinkles are small creases or folds.

دیکشنری تخصصی

[نساجی] چروک دار - چروکیده - نخ کرپ - نخ پرتاب - پیچاندن - تاب دادن - مضرس - زیگزاگ - دندانه دندانه

مترادف و متضاد

زیگ زاگ (اسم)
crinkle

crumple, ruffle


Synonyms: cockle, coil, crackle, crease, crimp, crimple, curl, fold, hiss, pucker, ruck, rumple, rustle, scallop, screw, scrunch, seam, swish, twist, whisper, wind, wreathe, wrinkle


Antonyms: straighten


جملات نمونه

1. the crinkle of paper being crunched
صدای خش خش کاغذی که دارد مچاله می شود

2. He shrugged whimsically, his eyes crinkling behind his glasses.
[ترجمه ترگمان]او شانه هایش را بالا انداخت و چشمانش از پشت عینکش درهم رفت
[ترجمه گوگل]او غافلگیرانه شانه هایش را برداشت، چشم هایش را در پشت عینک خود فرو برد

3. His mouth crinkled into a smile.
[ترجمه ترگمان]دهانش را باز کرد
[ترجمه گوگل]دهانش به یک لبخند فرو می ریزد

4. The pages were brown and crinkled.
[ترجمه ترگمان]صفحات آن به رنگ قهوه ای و قهوه ای بود
[ترجمه گوگل]صفحات قهوه ای و صورتی بود

5. The pages crinkled and curled and turned to ashes in the fire.
[ترجمه ترگمان]صفحات چین و چروک برداشت و به خاکستر در آتش تبدیل شد
[ترجمه گوگل]صفحات خرد شده و پیچ خورده و تبدیل به خاکستر در آتش

6. He smiled boyishly, crinkling his eyes.
[ترجمه ترگمان]او لبخند کودکانه ای زد و چشمانش را درهم کشید
[ترجمه گوگل]او پسرانه لبخند زد، چشمانش را زد

7. Her face crinkled up in disgust.
[ترجمه ترگمان]صورتش از نفرت چین برداشت
[ترجمه گوگل]چهره اش در انحطاط زد

8. She crinkled her nose in distaste.
[ترجمه ترگمان]بینی اش را چین انداخت
[ترجمه گوگل]او در غفلت از بینیش زخمی شد

9. Some paper is crinkled.
[ترجمه ترگمان]بعضی کاغذ چین خورده
[ترجمه گوگل]بعضی از مقاله ها صاف است

10. There were crinkles at the corner of her eyes when she smiled.
[ترجمه ترگمان]در گوشه چشمانش زمانی که لبخند می زد، پر بود
[ترجمه گوگل]وقتی لبخند زد، در گوشه چشمانش زخمی شد

11. Her face crinkled up in a smile.
[ترجمه ترگمان]صورتش چین و چروک انداخت
[ترجمه گوگل]چهره اش در لبخند زد

12. The first crinkles of age were beginning to appear round her eyes.
[ترجمه ترگمان]نخستین crinkles که از سن و سال داشت به دور چشمانش ظاهر شد
[ترجمه گوگل]اولین لکه ها از سن شروع به ظاهر شدن به دور چشم او شدند

13. My clothes were all crinkled when I got them out of the case.
[ترجمه ترگمان]وقتی اونا رو از این پرونده خارج کردم، لباس های من چین و چروک بود
[ترجمه گوگل]لباسهایم تمام شد وقتی که من آنها را از پرونده گرفتم

14. When she laughs, she crinkles her perfectly-formed nose.
[ترجمه ترگمان]وقتی می خندد، دماغش را عوض می کند
[ترجمه گوگل]هنگامی که او می خندد، او کاملا شکل بینی خود را crinkles

15. His eyes crinkled up at the corners as he smiled.
[ترجمه ترگمان]وقتی لبخند زد، چشمانش از گوشه و کنار به هم چین خورد
[ترجمه گوگل]چشمان او در حالی که لبخند زد، در گوشه نشسته بود

His face crinkled into a smile.

چهره‌اش از لبخند چروکیده شد.


The damp air crinkled her hair.

هوای مرطوب گیسوانش را فرفری کرد.


Dry leaves crinkled under my feet.

برگ‌های خشک زیر پایم خش‌خش می‌کردند.


the crinkle of paper being crunched

صدای خش‌خش کاغذی که دارد مچاله می‌شود



کلمات دیگر: