کلمه جو
صفحه اصلی

craftsman


معنی : هنرپیشه، هنرمند، پیشه ور، صنعت گر، نویسنده، پیشه کار
معانی دیگر : صنعتکار، هنرور (کارهای دستی)، استادکار، دست ورز، کاریگر، افزارمند، هوتخش، هنرمند (به ویژه کسی که به جنبه های فنی هنر وارد است)، هنرشناس

انگلیسی به فارسی

هنرمند، نویسنده، هنرپیشه، صنعت‌گر


کارگر، هنرمند، پیشه ور، صنعت گر، نویسنده، هنرپیشه، پیشه کار


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
حالات: craftsmen
مشتقات: craftsmanship (n.)
(1) تعریف: a man who practices a craft or skilled trade; artisan.

(2) تعریف: a man who has mastered the materials and techniques of an art or craft.

- a true craftsman at woodworking
[ترجمه ترگمان] هنرمندی واقعی در کار بود
[ترجمه گوگل] یک هنرمند واقعی در زمینه نجاری

• artisan, master, skilled worker, expert
a craftsman is someone who makes things skilfully with their hands.

مترادف و متضاد

هنرپیشه (اسم)
actor, artist, thespian, craftsman, player

هنرمند (اسم)
artist, craftsman, artificer, virtuoso, handicraft

پیشه ور (اسم)
craftsman, artificer, tradesman

صنعت گر (اسم)
artist, craftsman, artisan

نویسنده (اسم)
craftsman, penman, scrivener, author, writer, composer

پیشه کار (اسم)
craftsman

skilled person


Synonyms: artisan, journeyman, machinist, maker, manufacturer, master, mechanic, skilled worker, smith, specialist, technician, wright


Antonyms: apprentice, unskilled worker


جملات نمونه

1. each craftsman was plying his own trade
هر صنعتگر دنبال حرفه ی خودش را می گرفت.

2. the craftsman received many commissons
هنرمند سفارشات زیادی دریافت کرد.

3. the craftsman worked with patient effort
صنعتگر با کوشش و پشتکار کار می کرد.

4. He was an apprentice to a master craftsman.
[ترجمه ترگمان]او شاگرد استاد استاد بود
[ترجمه گوگل]او یک شاگرد به یک صنعتگر استاد بود

5. It is clearly the work of a master craftsman.
[ترجمه ترگمان]واضح است که کار یک استاد کار ماهر است
[ترجمه گوگل]این به وضوح کار کارشناسی ارشد است

6. The craftsman is working up the mass of clay into a toy figure.
[ترجمه ترگمان]این استادکار بر روی توده ای از خاک رس در یک شکل اسباب بازی کار می کند
[ترجمه گوگل]هنرمند، جرم خاک رس را به صورت یک اسباب بازی کار می کند

7. He's apprenticed to a craftsman.
[ترجمه ترگمان]او برای کار بر روی یک هنرمند کار می کند
[ترجمه گوگل]او به یک صنعتگر مشغول است

8. In symphonic writing he is the master craftsman.
[ترجمه ترگمان]در نویسندگی سمفونیک، او استاد هنرمند است
[ترجمه گوگل]در نوشتن سیمفونی او کارشناسی ارشد است

9. He was a hand-loom weaver then, a real craftsman.
[ترجمه ترگمان]در آن زمان او یک بافنده با دست بود و هنرمند واقعی بود
[ترجمه گوگل]او یک هنرمند واقعی بود

10. A master craftsman is at work here - don't be fooled by the apparent simplicity.
[ترجمه ترگمان]یک استاد کاری در اینجا مشغول کار است - از سادگی ظاهری فریب نخورید
[ترجمه گوگل]یک کارآموز کارشناسی ارشد در اینجا کار می کند - با سادگی ظاهری فریب خورده نباشید

11. Each brew master was a craftsman with a personalized understanding of how beer should taste.
[ترجمه ترگمان]هر استاد brew، هنرمندی بود با درک شخصی از این که آبجو باید مزه خوبی داشته باشد
[ترجمه گوگل]هر استاد کارآفرینی، یک هنرمند با درک شخصی از چگونگی طعم آب شیرین است

12. Dad was a wonderful craftsman and created many toys from scrap.
[ترجمه ترگمان]پدر یک هنرمند فوق العاده بود و اسباب بازی های زیادی از خرت و پرت درست کرد
[ترجمه گوگل]بابا یک هنرمند شگفت انگیز بود و بسیاری از اسباب بازی ها را از ضایعات ساخت

13. Some became apprentices who worked beside a master craftsman to become competent in their field.
[ترجمه ترگمان]برخی به کارآموزان خود که در کنار یک استاد کار کار می کردند، تبدیل شدند تا صلاحیت خود را در زمینه کارشان نشان دهند
[ترجمه گوگل]بعضی از کارآموزانی که در کنار کارفرمایان مشغول به کار در زمینه خود شدند، مشغول به کار شدند

14. I don't think it was helped by the craftsman working in a freezing cold workshop.
[ترجمه ترگمان]من فکر نمی کنم این کار توسط هنرمندانی که در یک کارگاه سرد سرد کار می کنند، کمک کرد
[ترجمه گوگل]من فکر نمی کنم که توسط کارگر حرفه ای در یک کارگاه سرماخوردگی مشغول به کار شد

15. Craftsman Mark Mayson demonstrated the art of hand throwing on the potter's wheel.
[ترجمه ترگمان]\"مارک Mayson\" (craftsman Mark Mayson)هنر دست انداختن چرخ سفالگری را به نمایش گذاشت
[ترجمه گوگل]معدنچی Mark Mark Mayson نشان داد که هنر دست پر بر روی چرخ گرانقیمت را نشان می دهد

Shah Abbas brought many artists and craftsmen to Esfahan.

شاه‌عباس هنرمندان و صنعتگران زیادی را به اصفهان آورد.


Ferdowsi's craftsmanship

چیره‌دستی فردوسی


پیشنهاد کاربران

صنعتگر

ساخت و ساز گر واقعی

the man of industry


کلمات دیگر: