کلمه جو
صفحه اصلی

spitefully


از روی کینه یالج، ازروی عداوت یالجاجت

انگلیسی به فارسی

عذاب آور


انگلیسی به انگلیسی

• in a spiteful manner; maliciously, with intent to anger or annoy

جملات نمونه

1. 'I don't need you,' she said spitefully.
[ترجمه ترگمان]با لحنی کینه آمیز گفت: من به تو احتیاج ندارم
[ترجمه گوگل]او گفت: 'من به تو نیاز ندارم '

2. We crept into our little sister's bedroom and spitefully defaced her pop posters.
[ترجمه ترگمان]ما به اتاق خواب کوچک خواهر خود خزیده و با کینه پوستر pop را خراب کردیم
[ترجمه گوگل]ما به اتاق خواب خواهر کوچکمان افتادیم و پوسترهای پاپش را به طرز محکمی فرو ریختیم

3. He answered his accusers spitefully.
[ترجمه ترگمان]با لحنی خشم آلود جواب داد:
[ترجمه گوگل]او به اتهامات متهمان خود پاسخ داد

4. Janine chewed her lip, staring spitefully at her child.
[ترجمه ترگمان]جنین لبش را جوید و با کینه به بچه اش نگاه کرد
[ترجمه گوگل]جینین لبش را فریاد زد و با خشونت به او نگاه کرد

5. But if the network is attacked spitefully, the expense would be immeasurable.
[ترجمه ترگمان]اما اگر این شبکه کینه توزانه مورد حمله قرار گیرد، هزینه بی اندازه خواهد بود
[ترجمه گوگل]اما اگر شبکه به طرز محکمی مورد حمله قرار گیرد، هزینه آن قابل اندازه گیری نیست

6. He rattled the empty machine spitefully.
[ترجمه ترگمان]با اوقات تلخی ماشین خالی را به صدا در آورد
[ترجمه گوگل]او ماشین خالی را به طرز محکمی زد

7. I got the dishcloth spitefully scrubbed Edgar's nose mouth, affirming It'served him right for meddling.
[ترجمه ترگمان]من کیسه پارچه ای را برداشتم و با عصبانیت دهان و بینی ادگار را پاک کردم و او را برای دخالت در این کار بازداشت کردم
[ترجمه گوگل]من ظرف رومیزی را به طرز عجیبی دهان بینی ادگار را پاک کردم، تأیید کرد که او حق دارد برای دخالت در آن اقدام کند

8. Martha was not fat, as his mother spitefully described her.
[ترجمه ترگمان]همان طور که مادرش او را توصیف می کرد، مارتا چاق نبود
[ترجمه گوگل]مارتا چربی نداشت، مادرش به طرز محکمی او را توصیف کرده بود

9. When she heard him open the door, she spitefully refused to speak first.
[ترجمه ترگمان]وقتی شنید که در را باز کرد، با اوقات تلخی از صحبت کردن خودداری کرد
[ترجمه گوگل]هنگامی که او شنید که او درب را باز می کند، او به طرز محکمی حاضر به گفت و گو نبود

10. If criticism is needed, criticize helpfully, never spitefully.
[ترجمه ترگمان]اگر انتقاد لازم است روت helpfully را مورد انتقاد قرار می دهد و هیچ وقت کینه توزانه سخن نمی گوید
[ترجمه گوگل]اگر انتقاد ضروری باشد، به طور مفیدی، هیچ گاه مورد انتقاد قرار نگیرید

11. I decided spitefully, I suppose that.
[ترجمه ترگمان]با لحنی کینه آمیز تصمیم گرفتم
[ترجمه گوگل]من به طرز وحشیانه تصمیم گرفتم

12. He came in again in a minute, kicked the door to with his foot spitefully.
[ترجمه ترگمان]یک دقیقه دیگر آمد و با لگدی به در کوبید
[ترجمه گوگل]او بعد از یک دقیقه دوباره وارد شد، با زور زدن با پا لگد زد

13. At the same time, when giving criticism, do it helpfully and gently, never spitefully.
[ترجمه ترگمان]در عین حال، زمانی که انتقاد را رها می کنید، این کار را به آرامی و با ملایمت انجام دهید، هرگز کینه توزانه نکنید
[ترجمه گوگل]در عین حال، هنگامی که انتقاد می کنید، آن را به طرز مفید و ملایم و بدون هیچ زحمت انجام دهید

14. Wish you can benefit from our online sentence dictionary and make progress day by day!
[ترجمه ترگمان]ای کاش شما می توانید از فرهنگ لغت آنلاین ما بهره مند شوید و روز به روز پیشرفت کنید!
[ترجمه گوگل]آرزو می کنم که بتوانید از فرهنگ لغت حکم آنلاین ما بهره مند شوید و روز به روز پیشرفت کنید!

15. Praise good work, regardless of who did it . If criticism is needed, criticize helpfully, spitefully.
[ترجمه ترگمان]خدا را شکر، بدون توجه به اینکه چه کسی این کار را کرده اگر انتقاد لازم است، helpfully را مورد انتقاد قرار دهید
[ترجمه گوگل]ستایش کار خوب، صرف نظر از آن چه کسی انجام داد اگر انتقاد مورد نیاز است، با انتقاد به کمک، با آزار و اذیت


کلمات دیگر: