کلمه جو
صفحه اصلی

spitted

انگلیسی به فارسی

دروغ گفتن، اب دهان پرتاب کردن، تف انداختن، به سیخ کشیدن، بسیخ کشیدن، بیرون پراندن


انگلیسی به انگلیسی

• placed on a spit, roasted on a thin rod

جملات نمونه

1. they spitted a whole lamb
یک گوسفند درسته را به سیخ کشیدند.

2. they spitted his head on a spear
سرش را بر نیزه کردند.


کلمات دیگر: