انجماد، تلو تلو خوردن، چرخیدن، گیج خوردن، یله رفتن
reeling
انگلیسی به فارسی
دیکشنری تخصصی
[نساجی] پیچیدن نخ ابریشم از پیله روی ماسوره - نخ پیچی - نورد پیچی - کلاف پیچی - باز کردن ابریشم از پیله
جملات نمونه
1. a sudden attack that sent the enemy reeling
حمله ی ناگهانی که دشمن را به قهقرا فرستاد
2. the thought of all those galaxies sets my head reeling
تفکر درباره ی آن همه کهکشان سرم را به دوران می آورد.
پیشنهاد کاربران
The deal promises Iran economic incentives in exchange for curbs on its nuclear program. The reimposition of American sanctions has left the country’s economy reeling
. . . تحریم های آمریکا اقتصاد این کشور رو به قهقرا فرستاد/فیتیله پیچ کرد
. . . تحریم های آمریکا اقتصاد این کشور رو به قهقرا فرستاد/فیتیله پیچ کرد
غیر منتظره
کلمات دیگر: