قهر، رنجیدگی، ترشرویی
sulkiness
قهر، رنجیدگی، ترشرویی
انگلیسی به فارسی
سوزش
انگلیسی به انگلیسی
• quality of being sulky, sullen aloofness, moroseness
جملات نمونه
1. Something of the sulkiness vanished and she wiggled her feet down more firmly into her shoes.
[ترجمه ترگمان]یک چیزی از the ناپدید شد و او پاهایش را محکم تر در کفشش تکان داد
[ترجمه گوگل]چیزی از سستی ناپدید شد و پاهای خود را به طور مداوم به کفش هایش آویزان کرد
[ترجمه گوگل]چیزی از سستی ناپدید شد و پاهای خود را به طور مداوم به کفش هایش آویزان کرد
2. Red on shyness, while green on sulkiness, and with time lapse, its surface generates macula lutea and wrinkle without influence on application.
[ترجمه ترگمان]قرمز به صورت sulkiness و با گذر زمان، سطح آن macula lutea و چروک را بدون تاثیر بر کاربرد تولید می کند
[ترجمه گوگل]قرمز در خجالت، در حالی که سبز در سستی و با گذشت زمان، سطح آن تولید ماکولا lutea و چین و چروک بدون تاثیر بر روی برنامه
[ترجمه گوگل]قرمز در خجالت، در حالی که سبز در سستی و با گذشت زمان، سطح آن تولید ماکولا lutea و چین و چروک بدون تاثیر بر روی برنامه
3. Jon had little sulkiness in his composition.
[ترجمه ترگمان]جان از ساخته های او جدا شده بود
[ترجمه گوگل]جان در ترکیب او کمی سستی داشت
[ترجمه گوگل]جان در ترکیب او کمی سستی داشت
4. I saw she was sorry for his persevering sulkiness and indolence: her conscience reproved her for frightening him off improving himself: she had done it effectually.
[ترجمه ترگمان]متوجه شدم که او از تنبلی و کاهلی و تنبلی او متاسف است وجدانش او را سرزنش می کرد که او را از بهبود بخشیدن به خود منع کرده است؛ البته این کار را خیلی خوب انجام داده بود
[ترجمه گوگل]من دیدم او متاسف بود برای سستی و پایمال شدنش وجدانش وجدانش او را مجازات کرد تا او را ترمیم کند و خود را بهبود بخشد
[ترجمه گوگل]من دیدم او متاسف بود برای سستی و پایمال شدنش وجدانش وجدانش او را مجازات کرد تا او را ترمیم کند و خود را بهبود بخشد
5. A fit of petulant sulkiness.
[ترجمه ترگمان]خیلی بدعنق بود
[ترجمه گوگل]تناسب اندام خفیف
[ترجمه گوگل]تناسب اندام خفیف
6. Before the arrival of next moment, whether you are living in peace at this time or not, Life is composed by every moment, every moment is filled with happy, can the life become sulkiness?
[ترجمه ترگمان]پیش از فرا رسیدن لحظه بعد، چه شما در این زمان در آرامش زندگی می کنید و چه نه، زندگی از هر لحظه تشکیل می شود، هر لحظه سرشار از شادی است، آیا زندگی sulkiness می شود؟
[ترجمه گوگل]قبل از رسیدن لحظه بعد، اینکه آیا در این زمان در صلح زندگی می کنید یا خیر، زندگی هر لحظه ای تشکیل می شود، هر لحظه با خوشحالی پر می شود، زندگی می تواند زندگی کند؟
[ترجمه گوگل]قبل از رسیدن لحظه بعد، اینکه آیا در این زمان در صلح زندگی می کنید یا خیر، زندگی هر لحظه ای تشکیل می شود، هر لحظه با خوشحالی پر می شود، زندگی می تواند زندگی کند؟
پیشنهاد کاربران
ترشرویی، بدخویی
کلمات دیگر: