جادوها، طلسم، افسون، دوره، جادو، حمله، جذابیت، هجی کردن، املاء کردن، درست نوشتن، پی بردن به، طلسم کردن، دل کسی را بردن
spells
انگلیسی به فارسی
جملات نمونه
1. crop failure spells famine for next year
خرابی محصول از قحطی در سال آینده حکایت دارد.
2. the interval between coughing spells
فاصله ی میان حملات سرفه
پیشنهاد کاربران
دوره ها و نوبت های متوالی
کلمات دیگر: