کلمه جو
صفحه اصلی

supermarket


معنی : فروشگاه، فروشگاه بزرگ، سوپرمارکت، ابر بازار
معانی دیگر : ابر فروشگاه

انگلیسی به فارسی

ابر بازار، فروشگاه بزرگ


سوپر مارکت، سوپرمارکت، فروشگاه، فروشگاه بزرگ، ابر بازار


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
• : تعریف: a large, self-service store carrying a wide variety of food and household items.

• large self-serve retail store which sells food and other household goods
a supermarket is a large shop selling all kinds of food and household goods. you select the food and goods yourself and pay for them before leaving.

مترادف و متضاد

فروشگاه (اسم)
store, shop, department store, supermarket

فروشگاه بزرگ (اسم)
department store, supermarket, hypermarket

سوپرمارکت (اسم)
supermarket

ابر بازار (اسم)
supermarket

جملات نمونه

1. the distance between our house and the supermarket makes it difficult to walk there
دوری منزل ما از فروشگاه پیاده رفتن به آنجا را مشکل می کند.

2. I got some half-price pizzas at the supermarket.
[ترجمه ترگمان]یک پیتزا با قیمت نصف قیمت در سوپرمارکت پیدا کردم
[ترجمه گوگل]من برخی از پیتزا فروشی ها را در سوپرمارکت کردم

3. It's a logical site for a new supermarket, with the housing development nearby.
[ترجمه ترگمان]این یک مکان منطقی برای یک سوپرمارکت جدید با توسعه مسکن در همان نزدیکی است
[ترجمه گوگل]این یک سایت منطقی برای یک سوپرمارکت جدید است، با توسعه مسکن نزدیک

4. A local developer is planning to build a supermarket on the site.
[ترجمه ترگمان]یک توسعه دهنده محلی در حال برنامه ریزی برای ساخت یک سوپرمارکت در محل است
[ترجمه گوگل]یک توسعه دهنده محلی در حال برنامه ریزی برای ساخت یک سوپر مارکت در سایت است

5. The supermarket has installed recycling bins for old newspapers, bottles and cans.
[ترجمه ترگمان]این سوپرمارکت سطل های زباله برای روزنامه های قدیمی، بطری ها و قوطی ها را نصب کرده است
[ترجمه گوگل]سوپرمارکت بشقاب های بازیافت را برای روزنامه ها، بطری ها و قوطی های قدیمی نصب کرده است

6. I bought a bar of soap in the supermarket.
[ترجمه ترگمان]من یک قالب صابون در سوپرمارکت خرید
[ترجمه گوگل]یک نوار صابون در سوپرمارکت خریدم

7. The supermarket is giving away a bar of chocolate to everyone who comes today.
[ترجمه ترگمان]سوپرمارکت زنجیره ای از شکلات را به همه می دهد که امروز می آیند
[ترجمه گوگل]سوپرمارکت یک دسته از شکلات را به هر کسی که امروز می آید می دهد

8. He openly shoplifted from a supermarket.
[ترجمه ترگمان]او علنا از یک سوپرمارکت خارج شد
[ترجمه گوگل]او به طور آشکار از یک سوپر مارکت خریداری کرد

9. They display chocolates next to supermarket checkouts to encourage impulse buying.
[ترجمه ترگمان]آن ها شکلات را در کنار سوپر مارکت سوپرمارکت نمایش می دهند تا خریدهای ناگهانی را تشویق کنند
[ترجمه گوگل]آنها در کنار کالاهای سوپرمارکت شکلات ها را نمایش می دهند تا خرید ضربان ساز را تشویق کنند

10. The supermarket operates a complimentary shuttle service.
[ترجمه ترگمان]سوپرمارکت یک سرویس شاتل تکمیلی را اداره می کند
[ترجمه گوگل]سوپرمارکت سرویس شاتل رایگان ارائه می دهد

11. It's difficult for a small supermarket to compete against/with the big supermarkets.
[ترجمه ترگمان]برای یک سوپرمارکت کوچک مشکل است که با سوپرمارکت ها رقابت کند
[ترجمه گوگل]سوپرمارکت کوچک برای رقابت با سوپرمارکتهای بزرگ دشوار است

12. I bought these cups at the supermarket — they're on offer this week.
[ترجمه ترگمان]من این فنجان ها را در سوپرمارکت خریده ام - آن ها این هفته را پیشنهاد می کنند
[ترجمه گوگل]من این فنجان ها را در سوپرمارکت خریدم - آنها در این هفته ارائه می دهند

13. There was a notice in the supermarket.
[ترجمه ترگمان]یک آگهی در سوپر مارکت وجودداشت
[ترجمه گوگل]در سوپرمارکت متوجه شدید

14. He managed the supermarket when the owner was away.
[ترجمه ترگمان]وقتی صاحب مغازه دور شد، او فروشگاه را اداره کرد
[ترجمه گوگل]وقتی صاحبش دور بود سوپر مارکت را مدیریت کرد

15. He bought the food in the supermarket.
[ترجمه ترگمان]او غذا را در سوپرمارکت خرید
[ترجمه گوگل]او غذا را در سوپرمارکت خرید

پیشنهاد کاربران

سوپرمارکت در کانون زبان ایران

سوپر مارکت. مغازه

فروشگاه

بقالی

supermarket
واژه ای ایرانی اروپایی است :
supermarket : super - mar - ket
super = اَبَر ، زِبَر
mar = مار در واژه های : آمار ، شُماره به مینه حساب
ket = کَده ، کَد : جانام ، اسم مکان
گرته برداری = اَبَرمارکَده، زِبَرمارکَد
پیش نهاد های دیگر :
اَبَرفروشگاه ، اَبَرخریدگاه، مَهدُکان ، مَهکَنز
( مَه = بُزُرگ ؛ کَنز = گویشی دیگر از گَنج ، خَنز که به اربی رفته و شده خَزانه و خَزینه ، شهر غَزنه که جای گردآوری دارایی و مال و ثروت بوده ، شهر گَنجه )

مغازه
فروشگاه


کلمات دیگر: