کلمه جو
صفحه اصلی

standardise

انگلیسی به فارسی

استاندارد کردن، متعارف کردن، مطابق درجه معینی دراوردن، همگون کردن، مرسوم کردن


انگلیسی به انگلیسی

• establish standards, set basic rules and protocols; compare with a standard, evaluate in accordance with a standard (also standardize)

جملات نمونه

1. There is a drive both to standardise components and to reduce the number of models on offer.
[ترجمه ترگمان]یک محرک برای استانداردسازی مولفه های و کاهش تعداد مدل های پیشنهادی وجود دارد
[ترجمه گوگل]رانندگی هر دو به منظور استاندارد کردن اجزای سازنده و کاهش تعداد مدل ها در ارائه وجود دارد

2. However it is important to standardise wherever possible.
[ترجمه ترگمان]با این حال استاندارد سازی هر کجا ممکن است مهم است
[ترجمه گوگل]با این حال مهم است که هر جا که ممکن باشد استاندارد شود

3. And although the new law should standardise practices throughout the country, it will inevitably be interpreted differently in every region.
[ترجمه ترگمان]و اگر چه قانون جدید باید اقدامات در سراسر کشور را استاندارد کند، در هر منطقه به طور متفاوتی تفسیر خواهد شد
[ترجمه گوگل]و اگر چه قانون جدید باید شیوه ها را در سراسر کشور استاندارد سازی کند، ناگزیر در هر منطقه تفسیر خواهد شد

4. The main aim of inbreeding is to standardise, to fix desirable inherited characteristics and to dispel undesirable ones.
[ترجمه ترگمان]هدف اصلی همخونی استاندارد سازی، رفع ویژگی های ارثی مطلوب و برطرف کردن موارد نامطلوب است
[ترجمه گوگل]هدف اصلی درخت زدن این است که استاندارد سازی، برای رفع ویژگی های ارثی به ارث برده و برای برطرف کردن موارد نامطلوب

5. Before invoking the stylesheet transformation, the compute node Standardise slightly alters the captured WSDL document.
[ترجمه ترگمان]قبل از درخواست تبدیل stylesheet، گره محاسباتی standardise به طور کمی سند WSDL را تغییر می دهد
[ترجمه گوگل]قبل از فراخوانی دگرسانی سبک، گره محاسبه استاندارد، کمی سند WSDL اسکن شده را تغییر می دهد

6. The government plans to standardise wind power tariffs by region, so that areas with similar wind resources would be granted comparable rates.
[ترجمه ترگمان]دولت در نظر دارد تعرفه های برق بادی را از طریق منطقه استاندارد کند، به طوری که مناطق با منابع بادی مشابه نرخ های قابل قیاس اعطا شود
[ترجمه گوگل]دولت قصد دارد تعرفه های انرژی باد را بر اساس منطقه تنظیم کند، به طوری که مناطق با منابع باد مشابه با نرخ قابل مقایسه به دست می آیند

7. It simply needs to "standardise" things.
[ترجمه ترگمان]آن به سادگی نیاز به \"استانداردسازی\" چیزها دارد
[ترجمه گوگل]به سادگی نیاز به استاندارد کردن چیزهاست

8. To facilitate international links between the public networks, efforts are being made to standardise different countries' ISDNs.
[ترجمه ترگمان]برای تسهیل روابط بین المللی بین شبکه های عمومی، تلاش هایی برای استاندارد سازی کشورهای مختلف صورت می گیرد
[ترجمه گوگل]برای تسهیل ارتباطات بین شبکه های عمومی، تلاش برای استاندارد کردن ISDN های مختلف کشور انجام می شود

9. The programme aims to increase inspection reliability and to standardise the inspection procedures of all the participating manufacturers.
[ترجمه ترگمان]هدف از این برنامه افزایش قابلیت اطمینان بازرسی و استانداردسازی رونده ای بازرسی همه تولیدکنندگان شرکت کننده در این برنامه است
[ترجمه گوگل]هدف این برنامه افزایش قابلیت اطمینان بازرسی و استاندارد سازی مراحل بازرسی تمام تولید کنندگان شرکت کننده است

10. Empirical work will be carried out to develop and standardise a new research technique using visual imagery to probe beliefs about pain.
[ترجمه ترگمان]کار تجربی برای توسعه و استانداردسازی یک تکنیک تحقیقاتی جدید با استفاده از تصاویر بصری برای بررسی باورها در مورد درد، انجام خواهد شد
[ترجمه گوگل]کار تجربی برای توسعه و استاندارد سازی یک روش تحقیق جدید با استفاده از تصاویر بصری جهت بررسی باورها در مورد درد انجام خواهد شد

11. To expand coverage, the plan would create internet-based marketplaces that would simplify and standardise insurance offerings.
[ترجمه ترگمان]این طرح برای توسعه پوشش، بازارهایی را ایجاد خواهد کرد که خدمات بیمه را تسهیل و استانداردسازی می کنند
[ترجمه گوگل]برای گسترش پوشش، این طرح بازارهای مبتنی بر اینترنت را ایجاد خواهد کرد که ساده و استاندارد کردن پیشنهادات بیمه می شود

12. For example, many are cooperating with international regulatory agents to standardise their practices in a global market.
[ترجمه ترگمان]برای مثال، بسیاری با عوامل نظارتی بین المللی برای استانداردسازی فعالیت های خود در یک بازار جهانی هم کاری می کنند
[ترجمه گوگل]به عنوان مثال، بسیاری از همکاران با عوامل نظارتی بین المللی برای استاندارد کردن اقدامات خود در یک بازار جهانی هستند

13. After correlation, modern methods such as morphological, microscopic, chemical and biological methods can be used to further standardise the traditionally applied material.
[ترجمه ترگمان]پس از همبستگی، روش های مدرن مانند مورفولوژی، میکروسکوپی، شیمیایی و بیولوژیکی می توانند برای استاندارد سازی بیشتر مواد بکار رفته مورد استفاده قرار گیرند
[ترجمه گوگل]پس از همبستگی، روش های مدرن مانند روش های مورفولوژیکی، میکروسکوپیک، شیمیایی و بیولوژیکی می توانند برای استاندارد سازی مواد سنتی استفاده شوند

14. In fact, operators have started to offer such building blocks to underpin other firms' mobile services and have launched an effort to standardise them, called OneAPI.
[ترجمه ترگمان]در حقیقت، اپراتورها شروع به ارائه چنین بلوک های سازنده برای پشتیبانی از سایر خدمات تلفن همراه کرده اند و تلاشی برای استانداردسازی آن ها به نام OneAPI را آغاز کرده اند
[ترجمه گوگل]در حقیقت، اپراتورها به ارائه چنین بلوک های ساختمانی برای حمایت از خدمات تلفن همراه شرکت های دیگر اقدام کرده اند و اقدام به استاندارد سازی آنها کردند، یعنی OneAPI

پیشنهاد کاربران

to make all the things of one particular type the same as each other

برای معانی بیشتر مدخل standardize را نگاه کنید


کلمات دیگر: