کلمه جو
صفحه اصلی

string up


معنی : خفه کردن، بدار اویختن
معانی دیگر : (عامیانه) به دار آویختن، حلق آویز کردن

مترادف و متضاد

خفه کردن (فعل)
dumb, throttle, silence, choke, asphyxiate, stifle, strangle, smother, thug, squash, burke, scrag, shush, string up

بدار اویختن (فعل)
hang, scaffold, crucify, gibbet, noose, scrag, string up

جملات نمونه

1. He reckons they're too soft on mass murderers and says they ought to be strung up.
[ترجمه ترگمان]فکر می کنه که اونا خیلی نرم و نرم هستن و می گن که باید به هم وصل ون به شن
[ترجمه گوگل]او معتقد است که آنها در قتل عام بسیار نرم هستند و می گویند که باید آنها را نابود کنند

2. They strung up some lanterns among the trees.
[ترجمه ترگمان]چند فانوس را در میان درختان به هم وصل کردند
[ترجمه گوگل]آنها بعضی از فانوس ها را در میان درختان فشردند

3. Flags had been strung up across the street.
[ترجمه ترگمان]پرچم ها در خیابان آویخته شده بودند
[ترجمه گوگل]پرچم ها در سراسر خیابان پر شده بودند

4. Are you strung up?Now,come on,enter!
[ترجمه ترگمان]تیر خوردی؟ ! حالا، زود باش، وارد شو
[ترجمه گوگل]آیا شما زده اید؟ حالا، بیا، وارد شوید!

5. Two of the rebel leaders were strung up as a warning to the others.
[ترجمه ترگمان]دو تن از رهبران شورشی به عنوان هشدار به دیگران تسلیم شدند
[ترجمه گوگل]دو تن از رهبران شورشی به عنوان یک هشدار به دیگران متصل شدند

6. They were all strung up over the show of wire - walking.
[ترجمه ترگمان]همه شون رو به نمایش گذاشته بودن
[ترجمه گوگل]همه آنها در طول نمایش سیم - راه رفتن به هم متصل شدند

7. He ought to be strung up for what he said about his mother.
[ترجمه ترگمان]باید به خاطر چیزی که راجع به مادرش گفته بود، گول بخورد
[ترجمه گوگل]او باید آنچه را که در مورد مادرش گفته است، نادیده بگیرد

8. Two of the rebel leaders were strung up.
[ترجمه ترگمان]دو نفر از رهبران شورش از جا بلند شدند
[ترجمه گوگل]دو تن از رهبران شورشیان مجبور شدند

9. She always gets strung up before a performance.
[ترجمه ترگمان] اون همیشه قبل از اجرا آماده میشه
[ترجمه گوگل]او همیشه قبل از اجرای یک بازی می شود

10. People were stringing up decorations on the fronts of their homes.
[ترجمه ترگمان]مردم در خانه های خود مشغول کشیدن تزیینات بودند
[ترجمه گوگل]مردم در جلوی خانه هایشان دکوراسیون های خود را بالا می کشیدند

11. Let's string up a banner in the garden to welcome him home.
[ترجمه ترگمان]بیاین یه بنر تو باغ بزنیم تا به اون خوش آمد بگیم
[ترجمه گوگل]بیایید یک پرچم را در باغ بگذاریم تا به خانه برسیم

12. I get very strung up before an exam.
[ترجمه ترگمان] قبل از امتحان خیلی خسته شدم
[ترجمه گوگل]من قبل از آزمون امتحان کردم

13. It was so intense and we were both so strung up, uneasy about it.
[ترجمه ترگمان]خیلی سخت بود و ما هر دو خسته بودیم، نگران این موضوع بودیم
[ترجمه گوگل]این خیلی شدید بود و ما هر دو تا آن را نادیده گرفتیم، در مورد آن نگران کننده بودیم

14. This can be any alphanumeric string up to 28 characters in length.
[ترجمه ترگمان]این می تواند هر عدد alphanumeric تا ۲۸ کاراکتر طول داشته باشد
[ترجمه گوگل]این می تواند هر عدد رشته ای با طول 28 حرف باشد

پیشنهاد کاربران

آویزان کردن

informal. : to hang ( someone ) by the neck : to kill ( someone ) by hanging They threatened to string him up in a tree

مثلا
I'll string you up : میکِشَمِت بالای دار - خفه ات میکنم - اعدامت میکنم


کلمات دیگر: