کلمه جو
صفحه اصلی

solicitorship


معنی : نمایندگی، فروشندگی، اصلاح فیما بین
معانی دیگر : نمایندگی، فروشندگی، اصلاح فیما بین

انگلیسی به فارسی

نمایندگی، فروشندگی، اصلاح فیما بین


وکیل مدافع، نمایندگی، فروشندگی، اصلاح فیما بین


انگلیسی به انگلیسی

• office or duties of a solicitor

مترادف و متضاد

نمایندگی (اسم)
attorney, agency, delegation, representation, deputation, legation, delegacy, solicitorship

فروشندگی (اسم)
salesman ship, solicitorship

اصلاح فی مابین (اسم)
solicitorship


کلمات دیگر: