کلمه جو
صفحه اصلی

stopgap


معنی : چاره موقت، وسیله موقت، دریچه انسداد
معانی دیگر : جانشین موقت، جایگزین موقت، وسیله یا چاره موقتی

انگلیسی به فارسی

چاره موقت، وسیله موقت، دریچه انسداد


stopgap، چاره موقت، وسیله موقت، دریچه انسداد


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
• : تعریف: a temporary substitute or solution to a problem; makeshift.
مشابه: expedient, makeshift
صفت ( adjective )
• : تعریف: makeshift.
مشابه: extemporaneous, makeshift

• makeshift, temporary substitute, something which is improvised to meet a temporary need or emergency
a stopgap is something that serves a purpose for a short time, but is replaced as soon as possible.

مترادف و متضاد

چاره موقت (اسم)
stopgap

وسیله موقت (اسم)
stopgap

دریچه انسداد (اسم)
stopgap

temporarily helping


Synonyms: Band-Aid, emergency, expedient, impromptu, improvised, makeshift, practical, provisional, rough-and-ready, rough-and-tumble, substitute, temp, temporary, throwaway


Antonyms: completed, finished, permanent, solved


temporary help


Synonyms: Band-Aid, expediency, expedient, improvisation, makeshift, pis aller, recourse, refuge, resort, resource, shift, substitute, temporary expedient


Antonyms: permanency, permanent, solution


جملات نمونه

1. Hostels are usually provided as a stopgap until the families can be housed in permanent accommodation.
[ترجمه ترگمان]hostels معمولا به عنوان یک stopgap ارایه می شوند تا زمانی که خانواده بتوانند در اقامت دائم اسکان داده شوند
[ترجمه گوگل]خوابگاهها معمولا به عنوان مهلت زمانی ارائه می شوند تا زمانی که خانواده ها بتوانند در محل اقامت دائم قرار گیرند

2. The arrangement was only intended as a stopgap.
[ترجمه ترگمان]این قرارداد فقط به عنوان یه وسیله موقت ساخته شده بو
[ترجمه گوگل]ترتیب فقط به عنوان یک متوقف در نظر گرفته شد

3. It's only a stopgap measure, not a long - term solution.
[ترجمه ترگمان]این فقط یک تدبیر stopgap است، نه یک راه حل بلند مدت
[ترجمه گوگل]این فقط یک اندازه گیری است، نه یک راه حل بلند مدت

4. Candles are a stopgap when the electricity fails.
[ترجمه ترگمان]زمانی که برق شکست می خورد، شمع وجود دارد
[ترجمه گوگل]هنگامی که برق ناکام می شود، شمع ها متوقف می شوند

5. The Senate has passed a stopgap funding measure.
[ترجمه ترگمان]مجلس سنا یک تدبیر سرمایه گذاری stopgap را تصویب کرده است
[ترجمه گوگل]مجلس سنا مصوبه ای را برای تأمین مالی هزینه ای متوقف کرده است

6. It is not a stopgap but a proper part of the cinematic arts.
[ترجمه ترگمان]این یک stopgap نیست بلکه بخش مناسبی از هنر سینمایی است
[ترجمه گوگل]این یک متوقف کننده نیست، بلکه بخشی مناسب از هنرهای سینمایی است

7. The first house we bought was only a stopgap, until we could afford something we really liked.
[ترجمه ترگمان]اولین خانه ای که خریدیم تنها راه چاره موقت بود، تا اینکه بتوانیم کاری کنیم که واقعا دوست داشته باشیم
[ترجمه گوگل]خانه ای که ما خریدیم، تنها یک توقف بود، تا زمانی که بتوانیم چیزی را که واقعا دوست داشتیم، بپردازیم

8. But Legacy was more of a stopgap than a serious WordStar product, a tester, you might say.
[ترجمه ترگمان]اما میراث بیشتر از یک محصول WordStar جدی بود، یک تستر بود
[ترجمه گوگل]اما Legacy بیشتر از یک محصول جدی WordStar، یک تست کننده بود، شما ممکن است بگویید

9. This move proved a mere stopgap until the appearance of the last pre-republican premier, the moderate conservative Shahpur Bakhtiar.
[ترجمه ترگمان]این حرکت تا زمان پیدایش اولین نخست وزیر از پیش جمهوری خواه، the بختیار محافظه کار متوسط، به اثبات رسید
[ترجمه گوگل]این حرکت تا زمان ظهور آخرین نخست وزیر پیشاپیش، شاهپور بختیار، محافظهکار معتدل، تنها زمانی پایان یافت

10. They've lent us an old TV as a stopgap until our new one's delivered.
[ترجمه ترگمان]اونا تلویزیون قدیمی رو به عنوان یه وسیله موقت به ما قرض دادن تا زمانی که new تحویل داده بشه
[ترجمه گوگل]آنها یک تلویزیون قدیمی را به عنوان یک متوقف کننده به ما تحویل دادند تا زمانی که فرد جدید ما تحویل داده شود

11. With passage of the latest stopgap measure, Republicans have managed to trim $10 billion from the budget, mostly in noncontroversial areas backed by President Barack Obama.
[ترجمه ترگمان]با تصویب آخرین اقدام stopgap، جمهوریخواهان توانستند ۱۰ میلیارد دلار از بودجه را، که اغلب در مناطق noncontroversial مورد حمایت رئیس جمهور باراک اوباما قرار دارند، اصلاح کنند
[ترجمه گوگل]جمهوریخواهان با گذشت زمان از آخرین اقدام ناگهانی، توانست 10 میلیارد دلار از بودجه را ترمیم کنند، که بیشتر آنها در مناطق غیر متضاد حمایت شده توسط رئیس جمهور باراک اوباما بود

12. So the IBRD plays a useful stopgap role.
[ترجمه ترگمان]بنابراین رئیس IBRD نقش مهمی ایفا می کند
[ترجمه گوگل]بنابراین، IBRD نقش مهمی دارد

13. It was intended as a stopgap.
[ترجمه ترگمان]این به عنوان یه وسیله موقت ساخته شده بو
[ترجمه گوگل]این به عنوان یک متوقف کننده در نظر گرفته شد

14. Stopgap is search dog, medium search and sina.
[ترجمه ترگمان]stopgap یک سگ جستجو، جستجوی متوسط و سینا است
[ترجمه گوگل]Stopgap سگ جستجو، جستجوی متوسط ​​و سینا است

15. It also served as a useful stop gap exercise whilst the band started work on a new studio album.
[ترجمه ترگمان]این تمرین همچنین به عنوان یک تمرین وقفه طولانی مفید بوده است در حالی که گروه شروع به کار بر روی یک آلبوم استودیویی جدید کرده است
[ترجمه گوگل]این همچنین به عنوان یک تمرین سرگرمی پایدار مفید بود در حالی که گروه شروع به کار در یک آلبوم استودیویی جدید کرد

16. This step is merely a stop gap arrangement as Mozilla's XForms Add-on currently does not make valid SOAP calls.
[ترجمه ترگمان]این گام تنها یک چیدمان فاصله توقف به عنوان اضافه کردن XForms موزیلا است - که در حال حاضر تماس های SOAP معتبر را ایجاد نمی کند
[ترجمه گوگل]این مرحله صرفا یک نظم شکاف است زیرا افزونه XForms موزیلا در حال حاضر تماس صحیح SOAP را انجام نمی دهد

17. "The things that I will not consider are a 30 day, or a 60 day, or a 90 day, or a 180 day temporary stop gap resolution to this problem," the president said.
[ترجمه ترگمان]رئیس جمهور گفت: \" چیزهایی که من در نظر ندارم، ۳۰ روز، یا ۶۰ روز، یا یک فاصله ۱۸۰ روزه موقتی برای حل این مشکل است \"
[ترجمه گوگل]رئیس جمهور گفت: 'چیزهایی که من در نظر نمی گیرم 30 روز یا 60 روز یا 90 روز است یا قطعنامه قطع موقت 180 روزه برای این مشکل '

18. At 17 he turned into a straight shooter and used pills only as a stop gap.
[ترجمه ترگمان]در ۱۷ سالگی به یک تیرانداز مستقیم تبدیل شد و فقط به اندازه یک شکاف کوچک قرص مصرف کرد
[ترجمه گوگل]در 17 سالگی او تبدیل به یک تیرانداز مستقیم و استفاده از قرص ها به عنوان یک شکاف متوقف شد

19. For example, the method could help doctors quickly make human antibodies against a pandemic flu strain as a stop gap therapy, or to protect people against infection, said the researchers.
[ترجمه ترگمان]به عنوان مثال، این روش می تواند به پزشکان کمک کند که به سرعت آنتی بادی انسان را در برابر بیماری همه گیر آنفلوآنزا به عنوان یک روش درمانی متوقف کنند یا از مردم در برابر عفونت محافظت کنند
[ترجمه گوگل]به عنوان مثال، این روش می تواند به پزشکان کمک کند به سرعت آنتی بادی های انسانی را در مقابل یک نوع بیماری آنفلوآنزای همه گیر به عنوان یک درمان متوقف و یا برای محافظت از مردم در برابر عفونت کمک کند

20. And since then there been at least 2 iterations of further stop gap measures, first European community adopted and then American are doing much the training.
[ترجمه ترگمان]و از آن زمان حداقل ۲ تکرار از معیارهای فاصله توقف بیشتر، اولین جامعه اروپایی اتخاذ شده و سپس آمریکایی ها در حال انجام آموزش بیشتر هستند
[ترجمه گوگل]و از آن زمان تاکنون حداقل 2 تکرار اقدامات متوقف شدن بیشتر، اولین جامعه اروپایی پذیرفته شده و پس از آن، آمریکا در حال تمرین فراوانی بوده است

پیشنهاد کاربران

راه حل یا چاره موقتی،
A temporary or makeshift solution to a problem
Stopgap measures
A stopgap solution

کار راه انداز
something that you use for a short time until you can replace them with something better




کلمات دیگر: