کلمه جو
صفحه اصلی

stultify


معنی : خرفت کردن، خنثی کردن، احمق کردن، احمق ساختن
معانی دیگر : احمقانه جلوه دادن، پوچ نشان دادن، بی مایه جلوه دادن، از دل و دماغ انداختن، خسته کردن، ملول کردن، کسل کردن، بیهوده جلوه دادن، بی ارزش جلوه دادن، عبث نمایاندن، ملال انگیز کردن، خسته کننده، جلوه دادن، بی روح کردن، خرف کردن

انگلیسی به فارسی

خنثی کردن، احمق کردن، خرف کردن


خرد کردن، خنثی کردن، احمق کردن، احمق ساختن، خرفت کردن


انگلیسی به انگلیسی

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: stultifies, stultifying, stultified
مشتقات: stultification (n.)
• : تعریف: to render worthless or useless; cripple or nullify.

- Some say that television stultifies the mind.
[ترجمه ترگمان] برخی می گویند که تلویزیون ذهن را تغییر می دهد
[ترجمه گوگل] برخی می گویند که تلویزیون ذهن را تحریک می کند

• mock, deride, degrade; render useless; prove to be insane (law)
if something stultifies you, it is so boring that it dulls your mind or destroys your interest; a formal word.

مترادف و متضاد

خرفت کردن (فعل)
addle, fool, stultify, stupefy

خنثی کردن (فعل)
negative, annul, nullify, cancel, undo, stultify, neuter, thwart, neutralize, negate, frustrate, counteract, foil, offset, counterbalance, countervail, discomfit

احمق کردن (فعل)
stultify, sot

احمق ساختن (فعل)
stultify

جملات نمونه

1. he tried to stultify his opponent's conclusions
او کوشید نتیجه گیری های حریف خود را بی مایه جلوه بدهد.

2. These countries are trying to shake off the stultifying effects of several decades of state control.
[ترجمه ترگمان]این کشورها تلاش می کنند تا اثرات مخرب چندین دهه کنترل دولت را کنار بگذارند
[ترجمه گوگل]این کشورها در حال تلاش برای از بین بردن اثرات تحریک چند دهه کنترل دولت هستند

3. Don't be convulsed with laughter, which stultifies you.
[ترجمه ترگمان]از خنده روده بر نشوید
[ترجمه گوگل]با خنده ای آشنا نباشید که باعث تحریک شما می شود

4. Mr. Taylor's present behaviour stultifies his previous efforts.
[ترجمه ترگمان]رفتار فعلی اقای تیلور تلاش های قبلی او را توجیه می کند
[ترجمه گوگل]رفتار کنونی آقای تیلور تلاش های قبلی او را تقویت می کند

5. She felt the repetitive exercises stultified her musical technique so she stopped doing them.
[ترجمه ترگمان]او احساس می کرد که تمرین های مکرر تکنیک موسیقی او را به حال خود رها می کند تا از انجام دادن آن ها جلوگیری کند
[ترجمه گوگل]او احساس کرد که تمرینات تکراری تکنیک موسیقی او را تقویت می کند، بنابراین او این کار را متوقف می کند

6. Your efforts would be stultified by one word of mine.
[ترجمه ترگمان]تمام تلاش شما به یک کلمه از من ساخته خواهد شد
[ترجمه گوگل]تلاش های شما توسط یک کلمه از خود منحرف می شود

7. A rigid routine can be stultifying and boring.
[ترجمه ترگمان]یک روتین سخت می تواند خسته کننده و خسته کننده باشد
[ترجمه گوگل]یک رویه سفت و سخت می تواند خسته کننده و خسته کننده باشد

8. This attitude stultifies scientific progress.
[ترجمه ترگمان]این نگرش به پیشرفت علمی بستگی دارد
[ترجمه گوگل]این نگرش پیشرفت علمی است

9. My memories are full of anecdotes and trivia, not stultified by rigid dogma.
[ترجمه ترگمان]خاطرات من پر از قصه و چیزهای بی اهمیت است، که به وسیله اصول سفت و سخت آلوده نشده اند
[ترجمه گوگل]خاطرات من پر از حوائج و چیزهای بی اهمیت است، که توسط dogmas سفت و سخت استنباط نشده است

10. Private enterprise and initiative would replace the stultifying effect of joint responsibility and periodic redistribution of land.
[ترجمه ترگمان]فعالیت و ابتکار خصوصی جایگزین کننده تاثیر stultifying مسئولیت مشترک و توزیع دوره ای زمین خواهد بود
[ترجمه گوگل]مشارکت و ابتکار خصوصی، اثر مخرب مسئولیت مشترک و توزیع مجدد دوره ای زمین را جایگزین می کند

11. A stultifying inversion has snuffed out some of the most ambitious air-quality bills in the Legislature this year.
[ترجمه ترگمان]وارونگی غیرمتجانس برخی از بلندپروازانه ترین لوایح در مورد کیفیت هوا در مجلس قانون گذاری را در سال جاری از بین برده است
[ترجمه گوگل]یک معکوس تقویت کننده در سال جاری تعدادی از بلندپروازانه ترین اسکناس های هوا با کیفیت در مجلس قانونگذاری را تحویل گرفته است

12. A hierarchy is seen as stultifying, rigid and caste-like.
[ترجمه ترگمان]یک سلسله مراتب به عنوان stultifying، سفت و سخت و caste دیده می شود
[ترجمه گوگل]یک سلسله مراتب به عنوان محرک، سفت و محکم به نظر می رسد

13. To feel guilty as an adult is to stultify our own freedom.
[ترجمه ترگمان]احساس گناه به عنوان یک بزرگ سال این است که آزادی خود را حفظ کنیم
[ترجمه گوگل]احساس گناه به عنوان یک بزرگسال، این است که آزادی خود را تقویت کنیم

14. Nobody is legally allowed to stultify himself.
[ترجمه ترگمان]هیچ کس به طور قانونی حق ندارد خود را فریب دهد
[ترجمه گوگل]هیچ کس مجاز نیست که خودش را تحکیم کند

He tried to stultify his opponent's conclusions.

او کوشید نتیجه‌گیری‌های حریف خود را بی‌مایه جلوه بدهد.


the stultifying effects of too much work

تأثیر کسل‌کننده‌ی کار زیاد از حد


Her indifference stultified our efforts.

بی‌اعتنایی او کوشش‌های ما را بیهوده جلوگر ساخت.


پیشنهاد کاربران

کسل کننده،
When something stultifies you, it drains you of your energy, enthusiasm, or pleasure.
The long graduation speech on this hot, humid day stultified audience.
They found the royal life stultifying.
پوچ، مسخره، بی ثمر یا بی فایده ، مضحک یا احمقانه جلوه دادن


کلمات دیگر: