کلمه جو
صفحه اصلی

stimulant


معنی : مشروب الکلی، انگیزه، انگیختگر، محرک، مهیج
معانی دیگر : انگیزان، انگیزگر، مشوق، وژولنده، ماده ی محرک، داروی انگیزگر

انگلیسی به فارسی

محرک، مهیج، مشروب الکلی، انگیزه، انگیختگر


محرک، انگیزه، مشروب الکلی، انگیختگر، مهیج


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
(1) تعریف: something that temporarily arouses or speeds up a physical or mental activity or process.
مترادف: stimulus
متضاد: tranquilizer
مشابه: goad, prod

(2) تعریف: any substance that, when ingested, produces a similar effect, such as caffeine, sugar, cocaine, and a variety of other drugs. (Cf. depressant.)
مترادف: stimulus
متضاد: anesthetic, depressant, downer, sedative, soporific, tranquilizer
مشابه: drug

(3) تعریف: an incentive or goad.
مترادف: goad, incentive, inducement, spur
متضاد: deterrent
مشابه: encouragement, enticement, impetus, prod, stimulus

- Higher pay can be a stimulant to better performance.
[ترجمه ترگمان] حقوق بالاتر می تواند محرکی برای عملکرد بهتر باشد
[ترجمه گوگل] پرداخت بیشتر می تواند یک محرک برای عملکرد بهتر باشد

• substance that quickens a vital process (medicine); stimulus, incentive
tending to quicken a vital process (medicine); stimulating
a stimulant is a drug that increases your heart rate and makes you less likely to sleep.

مترادف و متضاد

مشروب الکلی (اسم)
stimulant, booze, liquor

انگیزه (اسم)
cause, motive, stimulant, stimulus, goad, motivation, mover, inducement, incentive, impetus, incitation, propellant, propellent

انگیختگر (اسم)
stimulant, stimulator

محرک (صفت)
motive, actuating, driving, stimulant, provocative, moving, motor, appetizing, impellent, excitant, incitant, locomotive, propellant, motory, propellent

مهیج (صفت)
stimulant, hot-blooded, agitating, exciting, breathtaking, sensational, stimulating, fiery, excitant, racy, hair-raising

substance that invigorates


Synonyms: analeptic, bracer, catalyst, drug, energizer, excitant, goad, impetus, impulse, incentive, incitation, incitement, motivation, motive, pick-me-up, restorative, reviver, shot in the arm, spark plug, spur, stimulus, tonic, upper


Antonyms: depressant


جملات نمونه

1. internal stimulant
انگیزگر درونی

2. Tourism has acted as a stimulant to the country's economy.
[ترجمه ترگمان]گردشگری به عنوان محرکی برای اقتصاد کشور عمل کرده است
[ترجمه گوگل]گردشگری به عنوان یک محرک برای اقتصاد کشور عمل کرده است

3. Musk is used for perfume and stimulant.
[ترجمه ترگمان]ماسک برای عطر و محرک استفاده می شود
[ترجمه گوگل]ماسک برای عطر و محرک استفاده می شود

4. Increases in new construction would be a stimulant to the economy.
[ترجمه ترگمان]افزایش ساخت جدید یک محرک برای اقتصاد خواهد بود
[ترجمه گوگل]افزایش ساخت و ساز جدید باعث تحریک اقتصادی خواهد شد

5. Nicotine, the drug found in tobacco, is a stimulant.
[ترجمه ترگمان]دارویی که در استعمال دخانیات یافت می شود، یک محرک و محرک است
[ترجمه گوگل]نیکوتین، داروی موجود در تنباکو، محرکی است

6. It is not a direct stimulant, like a shot of adrenaline.
[ترجمه ترگمان]این یک محرک مستقیم نیست، مثل یک عکس از آدرنالین
[ترجمه گوگل]این یک محرک مستقیم نیست، مانند شات آدرنالین

7. Flanker Fox tested positive for the banned stimulant ephedrine following Neath's opening league game against Pontypridd on September
[ترجمه ترگمان]flanker فاکس (flanker فاکس)پس از بازی لیگ opening در برابر Pontypridd در ماه سپتامبر، برای تیم محرک ممنوعه ephedrine مثبت تست شد
[ترجمه گوگل]Flanker Fox برای دفع افدرین محرک متوقف شده پس از برگزاری بازی لیگ نایت در برابر Pontypridd در ماه سپتامبر

8. In small amounts it can act as a stimulant, in larger doses causing hyperactivity, headaches and insomnia.
[ترجمه ترگمان]در مقادیر کوچک می توانید به عنوان یک محرک عمل کنید، در دوزهای بالاتر منجر به بیش فعالی، سردرد و بی خوابی می شوند
[ترجمه گوگل]در مقادیر کم، می تواند به عنوان یک محرک عمل کند، در دوزهای بزرگتر باعث بروز بیش فعالی، سردرد و بی خوابی می شود

9. I looked at each phial of heart stimulant in turn, the files, the needles in their sterile jar.
[ترجمه ترگمان]من به هر کدام یک شیشه محرک قلب نگاه کردم و به نوبه خود پرونده ها و سوزن و سوزن را در ظرف استریل آن ها نگاه کردم
[ترجمه گوگل]من در هر فنجان محرک قلب به نوبه خود، فایل ها، سوزن ها در شیشه استریل خود را نگاه کردم

10. Doctor Baker came and gave me a stimulant.
[ترجمه ترگمان]دکتر بی کر آمد و یک محرک به من داد
[ترجمه گوگل]دکتر بیکر آمد و باعث تحریک من شد

11. Indeed, neuropeptide Y is the most potent central stimulant of feeding known.
[ترجمه ترگمان]در واقع، neuropeptide Y the محرک اصلی تغذیه شناخته شده است
[ترجمه گوگل]در واقع، neuropeptide Y قویترین محرک اصلی تغذیه شناخته شده است

12. The physiology character of cardiac muscle includes stimulant, autonomic sex, conductibility and contractility.
[ترجمه ترگمان]خاصیت فیزیولوژی ماهیچه های قلبی شامل محرک، جنس autonomic، conductibility و contractility است
[ترجمه گوگل]شخصیت فیزیولوژیک عضلات قلب شامل محرک، جنس وابسته به خودکشی، هدایت پذیری و انقباضی است

13. It is a well-known fact that caffeine is a stimulant.
[ترجمه ترگمان]این یک واقعیت معروف است که کافئین یک محرک است
[ترجمه گوگل]یک واقعیت مشهور است که کافئین یک محرک است

14. It is hoped the tax cuts will act as a stimulant to further economic growth.
[ترجمه ترگمان]امید می رود که کاهش مالیات به عنوان محرکی برای رشد اقتصادی بیشتر عمل کند
[ترجمه گوگل]امید است کاهش مالیات به عنوان یک تحریک کننده برای رشد اقتصادی بیشتر عمل کند

پیشنهاد کاربران

محرک
هیجان اور

مواد مخدر را می توان به دو گروه اصلی تقسیم بندی کرد:

■ سرکوب کننده
مواد مخدری که واکنش های مغز را آهسته می کند. ( depressant )

اثرات: کم شدن سرعت تنفس و ضربان قلب - کم شدن فشار خون - خواب آور
( هروئین، تریاک، مورفین )



■ محرک
مواد مخدری که به سیستم عصبی بدن سرعت می بخشد. ( stimulant )

اثرات: بیشتر شدن سرعت تنفس و ضربان قلب، بیشتر شدن فشار خون، جلوگیری از خواب مثال ( کوکائین - آمفتامین )


کلمات دیگر: