. To avoid interacting with someone دوری کردن از تعامل ارتباط داشتن با کسی.
دوری کردن از انجام کاری بخاطر دلیلی مثلا: i tried to steer the conversation away from my terrible exam results. ب دلیل نتایج یا کارنامه وحشتناک امتحانم تلاش کردم از حرف زدن امتناع کنم
روی گرداندن / دوری گزیدن از کسی یا چیزی
منحرف کردن _ دور کردن He managed to steer the conversation away from his divorce او موفق شد بحث رو از موضوع طلاقش منحرف کنه
steer . . . away from
دور کردن . . . از، دور نگه داشتن از
Teachers try to steer pupils away from drugs.
معلمان سعی می کنند دانش آموزان را از مواد مخدر دور کنند.