کلمه جو
صفحه اصلی

stewardess


معنی : مهماندار هواپیما، ناظر خرج مونث
معانی دیگر : (زن)، مباشر، پیشکار (رجوع شود به: steward)، ناظر خرج مونک

انگلیسی به فارسی

ناظر خرج مونث، مهماندار هواپیما


مهماندار هواپیما، ناظر خرج مونث


انگلیسی به انگلیسی

• female employee who tends to passengers on an airplane (or ship, etc.)
a stewardess is a woman whose job is to look after passengers on a ship or plane.

اسم ( noun )
• : تعریف: a female attendant on a plane, ship, or train.

مترادف و متضاد

مهماندار هواپیما (اسم)
stewardess

ناظر خرج مونث (اسم)
stewardess

جملات نمونه

1. Please show your ticket to the stewardess when you board the plane.
[ترجمه ترگمان]لطفا بلیت را به مهماندار نشان بدهید که شما سوار هواپیما می شوید
[ترجمه گوگل]هنگام پرواز در هواپیما، بلیط خود را به مهماندار هواپیما نشان دهید

2. The stewardess hurried the passengers onto the plane.
[ترجمه ترگمان]مهماندار با عجله مسافران را سوار هواپیما کرد
[ترجمه گوگل]مهماندار هواپیما مسافران را به هواپیما تکان داد

3. Only the stewardess can go from the cabin to the cockpit.
[ترجمه ترگمان]فقط مهماندار هواپیما می تواند از کابین به کابین خلبان برود
[ترجمه گوگل]فقط مهماندار هواپیما می تواند از کابین به کابین خلبان وارد شود

4. 'Did you ring, sir?' asked the stewardess.
[ترجمه ترگمان]زنگ زدی، قربان؟ مهماندار پرسید:
[ترجمه گوگل]آره، آقا؟ از مهماندار هواپیما پرسیدم

5. The stewardess kindly brought me a blanket.
[ترجمه ترگمان]مهماندار با مهربانی یک پتو برایم آورد
[ترجمه گوگل]مهماندار هواپیما به من لطف کرد

6. Now that she's a stewardess, foreign travel has lost its glamour for her.
[ترجمه ترگمان]حالا که she، سفره ای خارجی جذابیت خود را برای او از دست داده است
[ترجمه گوگل]در حال حاضر که او یک مهماندار هواپیما است، مسافرت خارجی زرق و برق خود را برای او از دست داده است

7. Only the charming little stewardess seemed completely at ease in his presence.
[ترجمه ترگمان]فقط مهماندار کوچولوی جذاب در حضور او کاملا آرام به نظر می رسید
[ترجمه گوگل]فقط دزدی دریایی کوچک جذاب به نظر می رسید که به راحتی در حضور او بود

8. The stewardess came walking up the narrow corridor to the right of the closely spaced seats.
[ترجمه ترگمان]مهماندار با عجله از راهروی باریکی پایین آمد و به طرف راست صندلی ها رفت
[ترجمه گوگل]مهماندار هواپیما به سمت راست صندلی های نزدیک به راهرو رفت

9. I bitched about the champagne, hissed at the stewardess that I despised Dom Perignon.
[ترجمه ترگمان]در مورد شامپاین غر زدم و به مهماندار گفتم که دام Perignon را حقیر می شمارم
[ترجمه گوگل]من در مورد شامپاین سیب زمینی خوردم، در خدمت سربازی که من Dom Perignon را مورد ستم قرار دادم

10. The stewardess tried to comfort her, but the woman waved her away without looking up.
[ترجمه ترگمان]مهماندار سعی کرد او را آرام کند، اما زن بدون اینکه سرش را بلند کند او را دور کرد
[ترجمه گوگل]مهماندار هواپیما سعی کرد او را تسخیر کند، اما زن بدون نگاه کردن به او دست گذاشت

11. She asked the stewardess for a magazine and religiously read every word until they reached their first destination.
[ترجمه ترگمان]او از مهماندار درخواست کرد که یک مجله بنویسد و هر کلمه را تا زمانی که به مقصد اولیه شان می رسید، بخواند
[ترجمه گوگل]او از مهماندار هواپیما برای یک مجله خواسته و هر کلمه را به لحاظ مذهبی خواند تا زمانی که به مقصد اولشان برسد

12. Now, at twenty-two, I was well aware that stewardess work balanced on the edge of social respectability.
[ترجمه ترگمان]حالا، در بیست و دو سالگی، به خوبی آگاه بودم که مهماندار، در کنار حیثیت اجتماعی، تعادل خود را حفظ کرده است
[ترجمه گوگل]در حال حاضر، در بیست و دو سالگی، به خوبی آگاه بودم که کار دفاعی در حد محبت اجتماعی است

13. A stewardess gave safety instructions in both English and Spanish.
[ترجمه ترگمان]یک مهماندار، در هر دو زبان انگلیسی و اسپانیایی دستورالعمل های ایمنی داد
[ترجمه گوگل]دبیر اجرایی دستورالعمل ایمنی را در هر دو زبان انگلیسی و اسپانیایی ارائه کرد

14. The stewardess has seen it all before and rounds them up, herding them into the aircraft.
[ترجمه ترگمان]مهماندار هواپیما را قبل از این که آن ها را دور بزند، دیده و آن ها را به داخل هواپیما هدایت می کند
[ترجمه گوگل]مهماندار هواپیما قبل از آن دیده شده و آنها را دور زده است، آنها را به هواپیما می کشاند

پیشنهاد کاربران

مهماندار هواپیما

خانمی که در هواپیما، کشتی و قطار مراقب مسافران است.


کلمات دیگر: