کلمه جو
صفحه اصلی

crumb


معنی : خرده، خرده نان، هر چیزی شبیه خرده نان
معانی دیگر : خرده (به ویژه خرده نان یا خرده ی شیرینی و غیره)، تکه، (قطعه ای از هر چیز) ریزه، بریده، پاره (بیشتر در مورد دانش و اطلاعات و امید و غیره)، از خرده نان (و غیره) پاک کردن، خمیر نان (بخش میانی و نرم نان)، درونه ی نان، (امریکا - خودمانی) آدم پست فطرت، نابکار (crumbum هم می گویند)، (نادر) فرو ریختن، تکه تکه شدن، (آشپزی) با لایه ای از خرده نان پوشاندن (مثلا گوشت مرغ را)، هرچیزی شبیه خرده نان مثل خاک نرم

انگلیسی به فارسی

(غذا، شیرینی، نان) خرده، ریزه


خرده نان، خمیرِ نان، وسطِ نان


(مجازی) ریزه، خرده، ذره


(در آمریکا) آدمِ رذل، آدم پست


خرده، خرده نان، هر چیزی شبیه خرده نان


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
(1) تعریف: a tiny fragment, esp. such as breaks or falls from baked goods.
مترادف: morsel
مشابه: bit, dab, drop, fragment, grain, iota, jot, nibble, particle, piece, pinch, scrap, shred, smidgen, speck, touch

- All that was left of the cake was crumbs.
[ترجمه رؤیا رحیمی] همه آن چیزی که از کیک باقی مانده بود ، خرده ( خرده های کیک ) بود - تنها چیزی که از کیک باقی مانده بود. خرده های آن بود.
[ترجمه ترگمان] تنها چیزی که از کیک مانده بود خرده های بیسکوییت بود
[ترجمه گوگل] همه چیز که از کیک باقی مانده بود خرده بود
- They fed bread crumbs to the ducks.
[ترجمه رؤیا رحیمی] آنها خرده نان ها را به اردکها خوراندند - آنها اردکها را با مغز نان تغذیه کردند -
[ترجمه ترگمان] آن ها خرده های نان را به اردک ها غذا می دادند
[ترجمه گوگل] آنها به اردک ها نان فروختند

(2) تعریف: a tiny fragment or bit of anything.
مترادف: bit, fragment, iota, jot, particle, scrap, shred, snippet, speck, touch, trace
مشابه: dab, fritter, morsel, nibble, nip, piece, pinch, snatch, trifle, whit

- He gave her only a crumb of his affection.
[ترجمه ترگمان] فقط یک ذره از محبت او را به او داد
[ترجمه گوگل] او به او فقط یک خرده محبت از او داد

(3) تعریف: (slang) a petty or despicable person.
مترادف: creep, lowlife
مشابه: bum, idler, loafer, rascal, scoundrel, scum, tramp, wastrel

- Why do you go out with that crumb?
[ترجمه ترگمان] چرا با این crumb میری بیرون؟
[ترجمه گوگل] چرا با این خرده؟
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: crumbs, crumbing, crumbed
(1) تعریف: to top or prepare with crumbs, esp. bread crumbs.
مترادف: bread, top
مشابه: spread, sprinkle

(2) تعریف: to separate into crumbs; crumble.
مترادف: crumble, crush
مشابه: break, fragment, mash, pulverize, shatter, smash
صفت ( adjective )
مشتقات: crumber (n.)
• : تعریف: baked with a covering of crumbled dough made with flour, butter, and sugar.

- I baked a crumb cake for dessert.
[ترجمه ترگمان] برای دسر کیک نونی درست کردم
[ترجمه گوگل] من یک کیک خرچنگ برای دسر پخته کردم

• bit, particle, morsel; soft inner part of bread
break into crumbs, crumble; remove crumbs; coat with crumbs
crumbs are very small pieces of bread or cake.
a crumb of something such as information, knowledge, or comfort is a very small amount of it.

دیکشنری تخصصی

[زمین شناسی] جوش آتشفشانی

مترادف و متضاد

خرده (اسم)
small, particle, bit, grain, sliver, fragment, fritter, anything small, crumb, debris, filings, mote, piece, shred, shiver, splinter, spall, vestige, groat, snip, small piece, spill, tittle, vestigium

خرده نان (اسم)
crumb, breadcrumb

هر چیزی شبیه خرده نان (اسم)
crumb

tiny bit, morsel


Synonyms: atom, dab, dash, dram, drop, grain, iota, jot, mite, ounce, particle, pinch, scrap, seed, shred, sliver, smidgen, snippet, soupçon, speck


جملات نمونه

1. to crumb a table
میز را (از خرده ی خوراک) پاک کردن

2. bread crumb
خرده نان

3. her presence provided us with a crumb of hope
حضور او به ما کمی امیدواری داد.

4. The government's only crumb of comfort is that their opponents are as confused as they are.
[ترجمه ترگمان]تنها تکه کوچکی از آرامش دولت این است که مخالفان آن ها به همان اندازه که هستند گیج می شوند
[ترجمه گوگل]تنها کمبود راحتی دولت این است که مخالفانشان همانطور که هستند نیز گیج می شوند

5. There was only one crumb of comfort - Alex hadn't said anything to Jeff.
[ترجمه ترگمان]فقط یک لقمه آرامش بخش بود - الکس چیزی به جف نگفته بود
[ترجمه گوگل]فقط یک رکورد راحت وجود داشت - الکس چیزی به جف نگفت

6. At last Andrew gave them a crumb of information.
[ترجمه ترگمان]سرانجام اندرو مقداری اطلاعات به آن ها داد
[ترجمه گوگل]در انتها اندرو به آنها خرده داده شد

7. Dredge the fish in the bread crumb mixture, pressing crumbs on a bit to stick.
[ترجمه ترگمان]ماهی را با نان و نان خرد کن و خرده نانی را روی یک تکه چوب خشک کن
[ترجمه گوگل]ماهی را در مخلوط کراس نان بشویید، کمی خرده چوب را به چوب بریزید

8. Ruth nearly choked on the last crumb of her pastry.
[ترجمه ترگمان]چیزی نمانده بود روت آخرین لقمه نان او را خفه کند
[ترجمه گوگل]روت تقریبا در نهایت شیرینی شیرینی اش خیس شده بود

9. They have a crispy crumb topping and are free from artificial colours and flavourings.
[ترجمه نادی مدی 58] اونا یک لایه ی رویی از خرده نانهای برشته شده دارند و عاری از رنگها و طعمهای مصنوعیند
[ترجمه ترگمان]آن ها یک تکه نان ترد به رنگ ترد دارند و از رنگ های مصنوعی و flavourings رایگان استفاده می کنند
[ترجمه گوگل]آنها یک قرص ترشی ترد دارند و از رنگ های مصنوعی و طعم دهنده ها آزاد هستند

10. The hacks need any crumb of information to help them have a stab at selecting their probable line-ups.
[ترجمه ترگمان]سربازان به مقدار زیادی اطلاعات نیاز دارند تا به آن ها کمک کنند تا خط احتمالی آن ها را انتخاب کنند
[ترجمه گوگل]هک ها به هر شکلی از اطلاعات نیاز دارند تا آنها را در انتخاب گزینه های احتمالی آنها کمک کنند

11. Mix bread crumb ingredients together in small baking pan.
[ترجمه ترگمان]خمیر تکه نان را با هم مخلوط کنید و در یک ماهی تابه بریزید و مخلوط کنید
[ترجمه گوگل]مخلوط کیک نان را با هم مخلوط کنید

12. Coarse crumb rubber is apt to deposit in asphalt.
[ترجمه ترگمان]مقدار زیادی پلاستیکی که در قیر قیر به آسفالت قرار دارد
[ترجمه گوگل]لاستیک کرافت درشت به آسفالت سپرده شده است

13. This will be only a crumb of comfort to Juyuan's grieving parents.
[ترجمه ترگمان]این فقط یک ذره آسایش برای پدر و مادر عزادار است
[ترجمه گوگل]این تنها بخشی از آسایش به والدین ترسناک Juyuan خواهد بود

14. Now, however, it might offer a crumb of comfort, too.
[ترجمه ترگمان]به هر حال، ممکنه یه ذره آرامش داشته باشه
[ترجمه گوگل]در حال حاضر، با این حال، ممکن است کمی از راحتی نیز ارائه دهد

a crumb of comfort

ذره‌ای آسایش


a crumb of good news

یک ذره (اندکی) خبر خوب


پیشنهاد کاربران

مغز نان

Crumbs of knowledge
دانش جسته گریخته


کلمات دیگر: