کلمه جو
صفحه اصلی

crux


معنی : معما، چیستان، مسئله دشوار، لغز
معانی دیگر : لب (کلام)، اصل (مطلب)، (نشان های نجابت خانوادگی) صلیب، مسئله ی بغرنج

انگلیسی به فارسی

لغز، چیستان، معما، مسئله دشوار


کرم، معما، مسئله دشوار، چیستان، لغز


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
حالات: cruces, cruxes
• : تعریف: an essential, basic, crucial, or pivotal point.
مشابه: core, heart, nub, pith, point

- Despite our explanations of what is needed now, he failed to grasp the crux of the matter.
[ترجمه ترگمان] با وجود توضیحات ما درباره آنچه در حال حاضر به آن نیاز است، او نتوانست معمای مساله را درک کند
[ترجمه گوگل] علیرغم توضیحات ما از آنچه که اکنون مورد نیاز است، او نتوانسته است درک موضوع را درک کند

• heart of the matter, main point
the crux of a problem or argument is the most important or difficult part, which affects everything else.

مترادف و متضاد

معما (اسم)
mystery, puzzle, riddle, conundrum, enigma, crux, logogram, logogriph

چیستان (اسم)
puzzle, riddle, conundrum, enigma, crux, problem

مسئله دشوار (اسم)
crux

لغز (اسم)
mystery, puzzle, riddle, enigma, crux, wisecrack

most important part


Synonyms: body, bottom line, core, decisive point, essence, gist, heart, kernel, matter, meat, meat and potatoes, nitty-gritty, nub, pith, purport, substance, thrust


Antonyms: trivia


جملات نمونه

1. the crux of the matter is . . .
قضیه ی اصلی این است که . . .

2. The crux of the matter is how do we prevent a flood occurring again?
[ترجمه سُل] مهمترین مسئله این است که چگونه از وقوع دوباره ی سیل جلوگیری کنیم
[ترجمه ترگمان]معمای مساله این است که چگونه از رخداد دوباره سیل جلوگیری کنیم؟
[ترجمه گوگل]مهمترین مسئله این است که چگونه از یک سیل دوباره جلوگیری کنیم؟

3. The crux of the country's economic problems is its foreign debt.
[ترجمه ترگمان]مشکل مشکلات اقتصادی کشور بدهی خارجی آن است
[ترجمه گوگل]مشکل اصلی مشکلات اقتصادی کشور، بدهی خارجی آن است

4. And that is the crux of the matter .
[ترجمه ترگمان]و این معمای مساله است
[ترجمه گوگل]و این موضوع اصلی است

5. Charles no longer loved her. That was the crux of the matter .
[ترجمه ترگمان]شارل دیگر او را دوست نداشت این معمای مساله بود
[ترجمه گوگل]چارلز دیگر او را دوست نداشت این موضوع اصلی بود

6. The crux of the problem lay in the lack of equipment.
[ترجمه ترگمان]مشکل این مشکل کمبود تجهیزات بود
[ترجمه گوگل]مشکل اصلی این مشکل عدم تجهیزات است

7. He explained what the Crux is, or rather, what it was.
[ترجمه ترگمان]او توضیح داد که چلیپا چیست، یا به عبارت دیگر، آن چه بود
[ترجمه گوگل]او توضیح داد که چه کورس است یا اینکه دقیقا چه چیزی بود

8. Now we come to the crux of the matter .
[ترجمه ترگمان]حالا به چلیپا می رسیم
[ترجمه گوگل]اکنون به موضوع اصلی می رسیم

9. The crux of the matter lies in our lack of expert knowledge.
[ترجمه ترگمان]معمای مساله در فقدان دانش تخصصی ما نهفته است
[ترجمه گوگل]نکته مهم این است که ما کمبود دانش تخصصی هستیم

10. Now we come to the crux of the problem.
[ترجمه ترگمان]حالا به معمای مساله می رسیم
[ترجمه گوگل]حالا ما به مسئله ی اصلی رسیدگی می کنیم

11. He said the crux of the matter was economic policy.
[ترجمه ترگمان]او گفت که مشکل اصلی این مساله سیاست اقتصادی است
[ترجمه گوگل]او گفت که اصلی ترین موضوع سیاست اقتصادی است

12. Where does the crux lie?
[ترجمه ترگمان]چلیپا در کجا دروغ می گوید؟
[ترجمه گوگل]کجا دروغ است؟

13. The real crux of the matter was finding out why her daughter felt the need to take drugs.
[ترجمه ترگمان]معمای اصلی این مساله این بود که چرا دخترش نیاز به مصرف مواد مخدر را احساس می کند
[ترجمه گوگل]موضوع اصلی این بود که چرا دخترش نیاز به مصرف مواد مخدر داشت

14. But that is the crux of the Republican assault that Clinton must defeat if he is to remain in the White House.
[ترجمه ترگمان]اما این مشکل حمله جمهوری خواهان است که کلینتون باید در صورتی که قرار است در کاخ سفید بماند شکست دهد
[ترجمه گوگل]اما این مسئله از حمله جمهوریخواهان است که کلینتون باید در صورتی که در کاخ سفید باقی بماند شکست بخورد

15. Was this the crux of the matter?
[ترجمه ترگمان]آیا این معمای مساله بود؟
[ترجمه گوگل]آیا این موضوع اصلی بود؟

the crux of the matter is ...

قضیه‌ی اصلی این است که ...


پیشنهاد کاربران

چلیپا - صورت فلکی

مهمترین بخش

Heart
Essence
Core
Centre
Most important point
Central point
Main point
Essential part




اصل ( مطلب , مشکل )

# Now we come to the crux of the matter
# The crux of the problem lay in the lack of equipment
# The crux of the country's economic problems is its foreign debt


کلمات دیگر: