کلمه جو
صفحه اصلی

craftsmanship


معنی : ساخت
معانی دیگر : پیشه وری

انگلیسی به فارسی

هنروری، صنعت‌کاری، استادکاری، صنعتگری، دست ورزی، هنرپردازی


استادی، مهارت، زبردستی، چیره‌دستی


ساخت، صنعتگری، استادکاری، استادی، ساخت


انگلیسی به انگلیسی

• skillfulness, artistry
craftsmanship is the skill of making beautiful things with your hands.
craftsmanship is also the quality that something has when it is beautiful and has been carefully made.

دیکشنری تخصصی

[عمران و معماری] استادکاری

مترادف و متضاد

ساخت (اسم)
make, performance, operation, work, job, construction, structure, workmanship, manufacture, making, manufacturing, craftsmanship, production, fabrication, framing, yielding, throughput

جملات نمونه

1. ferdowsi's craftsmanship
چیره دستی فردوسی

2. The work is perfect in craftsmanship.
[ترجمه ترگمان]این اثر در مهارت بسیار عالی است
[ترجمه گوگل]کار کامل در ساخت و ساز است

3. The carving is a superb piece of craftsmanship.
[ترجمه ترگمان]کنده کاری یک قطعه عالی از مهارت است
[ترجمه گوگل]حکاکی یک قطعه عالی از مهارت است

4. It is easy to appreciate the craftsmanship of Armani.
[ترجمه ترگمان]قدردانی از هنرمندی آرمانی (آرمانی)آسان است
[ترجمه گوگل]آسان است که از ارتقاء آرمانی برخوردار شوید

5. The artist's work shows the perfect union of craftsmanship and imagination.
[ترجمه ترگمان]کار هنرمند، اتحاد کامل مهارت و تخیل را نشان می دهد
[ترجمه گوگل]کار هنرمند نشان می دهد اتحاد کامل ساخت و ساز و تخیل

6. We admired the superb craftsmanship of the furniture.
[ترجمه ترگمان]ما لباس های مجلل و مجلل مبل ها را تحسین می کردیم
[ترجمه گوگل]ما فوق العاده ساخت و ساز مبلمان را تحسین کردیم

7. We admired the delicacy of the craftsmanship.
[ترجمه ترگمان]ما ظرافت و ظرافت آن را تحسین می کردیم
[ترجمه گوگل]ما ظرافت ساخت و ساز را تحسین کردیم

8. Nevertheless, the craftsmanship revealed - whether the harmony is a casual result or a prime cause -; is remarkable.
[ترجمه ترگمان]با این حال، مهارت نشان داده شده - چه این هماهنگی یک نتیجه اتفاقی و یا یک علت اصلی است - قابل توجه است
[ترجمه گوگل]با این حال، ساخت و ساز نشان داد - آیا هماهنگی یک نتیجه گاه به گاه یا یک علت اصلی است؟ قابل توجه است

9. In almost any parish church there is craftsmanship of quiet excellence.
[ترجمه ترگمان]در هر کلیسا، در هر کلیسای بخش بسیار آرام و آرام قرار دارد
[ترجمه گوگل]در تقریبا هر کلیسای صهیونیستی، هنرپیشه عالی عالی وجود دارد

10. These old properties represent an age when craftsmanship in building reached an art form.
[ترجمه ترگمان]این خواص قدیمی نشان دهنده سن زمانی است که مهارت در ساختمان به شکل هنری رسید
[ترجمه گوگل]این ویژگی های قدیمی نشان دهنده سن است که ساخت و ساز در ساخت و ساز به یک شکل هنری رسید

11. Hopi baskets are beautiful in both color and craftsmanship.
[ترجمه ترگمان]baskets (Hopi)در هر دو رنگ و هم craftsmanship زیبا هستند
[ترجمه گوگل]سبد هوپی زیبا در هر دو رنگ و ساخت می باشد

12. Their craftsmanship makes it clear that he took the business of composing verse and music very seriously indeed.
[ترجمه ترگمان]مهارت آن ها به وضوح نشان می دهد که او تجارت شعر و موسیقی را بسیار جدی گرفته است
[ترجمه گوگل]ساخت و ساز آنها روشن می سازد که او واقعا آثار و آثار آهنگ سازی را بسیار جدی گرفته است

13. Although his verbal craftsmanship deserves high praise, we do wonder about his motivation.
[ترجمه ترگمان]اگرچه مهارت کلامی او سزاوار تحسین و تحسین است، اما ما از انگیزه او تعجب می کنیم
[ترجمه گوگل]اگر چه ساختار کلامی او سزاوار ستایش است، ما درباره انگیزه او تعجب می کنیم

14. In the essay on craftsmanship it becomes a strategy for creative thought.
[ترجمه ترگمان]در این مقاله در مورد مهارت، این استراتژی به یک استراتژی برای تفکر خلاقانه تبدیل می شود
[ترجمه گوگل]در مقاله ای در مورد ساخت و ساز، این استراتژی برای تفکر خلاق می شود

15. It is a name which combines traditional craftsmanship, award winning artistry, and the benefits of today's most advanced technology.
[ترجمه ترگمان]این نامی است که هنرهای سنتی، هنرمندی برنده جایزه و فواید پیشرفته ترین فن آوری امروزی را با هم ترکیب می کند
[ترجمه گوگل]این نامی است که ترکیبی از مهارت های هنری سنتی، هنرمندی برنده جایزه و مزایای پیشرفته ترین تکنولوژی امروز است

پیشنهاد کاربران

دست ساختگی

مهارت

کاردستی ( مثلا ساخت کاردستی یک دانش آموز ) ، کارهائی که با دست انجام شود مثل کفش دست دوز ، کارهائی که نیازمند مهارت با دست میباشد

مهارت هنری

صنایع دستی. کار دستی . هنرهای دستی

مهارت ساخت

# a high standard of craftsmanship
# The jewellery showed exquisite craftsmanship
# I admire his engineering skills and craftsmanship


کلمات دیگر: